تبليغاتX


هله له جوک و آهنگ و سینما و...
جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

عید غدیر خم بر تمام شیعیان جهان مبارک بادparty

مباركمباركمباركمباركمبارك

 

هدیه های ایندفعه!!!!!!!

رو هر عکس که می خواهید کلیک کنید بزرگ میشه!!!

 کلیک کن بزرگ میشه!!!

کلیک کن بزرگ میشه!!!

کلیک کن بزرگ میشه!!

کلیک کن برگ میشه!

کلیک کن بزرگ میشه!

 بهنوش بختیاری(لیلون)

 

 

           سینما و تلویزیون

 
اين مصاحبه چگونه در دوماه داغ و داغ تر شد؟
وقايع نگاري يك جنجال
منبع:روزنامه همشهری
023394.jpg
023400.jpg
احسان ناظم بكايي

چهارشنبه 4 آبان
پرونده برره شكل مي گيرد

شب هاي برره گرفته است و تلفات مي دهد! قرار مي شود يك موضوع ويژة شش صفحه اي دربارة برره برويم. با ابوالفضل زرويي نصرآباد مصاحبه مي كنيم. او از كار خوشش آمده. هر چند به نظر مي آيد به دليل مشغلة زياد، مشتري پروپا قرص برره نيست؛ چون جواب هايش كلي است. صالح علاءهم خيلي مديري را تحويل مي گيرد و به او لقب آرش كمانگير مي دهد. چند تا اظهار نظر و بخشي از بيانية سازندگان برره در دفاع از خودشان هم، بخشي ديگر از اين موضوع ويژه است. ولي بدنة اصلي پرونده، مصاحبه امير قادري با داريوش كاردان است. مصاحبه اي كه به دليل كمبود جا و طولاني بودن، مقداري از آن حذف مي شود، ولي پتانسيل جنجال درست كردن را دارد.

شنبه 14 آبان
مجله با روي جلد مهران مديري منتشر مي شود

تقريبا مطمئن هستيم كه اين شماره حسابي مي تركاند، با موضوع ويژه و عكس روي جلد مهران مديري كه با همكاري خود مديري و عكاسي از او شكل گرفت. و البته با مصاحبة كاردان... كارداني كه حسابي شاكي بود:
دو قسمت از شب هاي برره را كه ديدم گفتم اين برنامه ادامه پيدا نمي كند. من اين سريال را اصلا يك برنامة تلويزيوني به حساب نمي آوردم، مثل يك برنامه رو حوضي براي عروسي است. اين چه ديالوگي است: من نخود مي خورم تا نفخ كنم و عشق را از خودم دروكنم اصلا احتياجي به اين كارها نيست. از اين راحت تر هم مي شود مردم را خنداند. ناسزا هم بگوييد مردم مي خندند. يك پيرمرد شصت ساله به آن يكي مي گويد جيگر(!) در بدترين دوره هاي ابتذال سينما و تلويزيون هم با چنين موردي برخورد نكرده ام. آقا اگر اين حرف ها آزاد است، بگوييد تا ما هم بزنيم.

يك شنبه 15 آبان
كاردان شاكي است

زنگ مي زنيم به كاردان تا اين شماره را برايش بفرستيم، حسابي شاكي است كه چرا مجله را زودتر برايش نفرستاده ايم. فكر مي كند هفتة پيش مصاحبه چاپ شده. آخر از ديروز تا حالا كلي با او تماس گرفته اند و دربارة اين مصاحبه گفته اند! توضيح مي دهيم كه ديروز، مجله، چاپ شده است!

شنبه 21 آبان
خوانندگان عليه كاردان موضع مي گيرند (1)

خواننده هاي مجله نسبت به پروندة برره كلي واكنش نشان داده اند و همه هم عليه مصاحبة كاردان موضع گرفته اند.
سلمان عابديني: آقاي كاردان عزيز! طنز شما را مردم نمي پسندند، طنز شما براي يك دهة پيش خوب بود، نه الان. طنز شما نوعش قديمي است و اين طنز روايتش قديمي است. شما موقعيت شناس نيستيد.شما به هر روشي متوسل مي شويد تا مردم را بخندانيد.
بهشيد: يك نوع حسادت آشكار ديده مي شود. وقتي كسي مثل آقاي كاردان با توجه به مصاحبه هاي قبلي خود و اظهار فضل خود دربارة اين نوع برنامه سازي و كارهاي مهران مديري، برنامه اي مثل شبكه 5/3 مي سازد، مسلما واضح است كه بايد چنين مصاحبه اي را هم انجام دهد. شما كار خوبي كرديد كه با چاپ اين مصاحبه به همه نشان داديد كه يك چنين كساني هم هستند كه فهم درستي از برنامه سازي طنز ندارند و به خود اجازه مي دهند كه نقد هم انجام بدهند.
حتي شنيده مي شود خود عوامل برره هم در فكر هستند با خلق شخصيتي شبيه خرناس، اين مصاحبه را تلافي كنند.

شنبه 28 آبان
خوانندگان عليه كاردان موضع مي گيرند(2)

دو هفته مي گذرد، ولي هم چنان نظرهاي مخاطبان مي رسد.
جمشيدي: خود آقاي كاردان از كجا شروع كرده اند؟ حالا فكر كرده اند خيلي موفق هستند با آن برنامه اي كه چند تا دانشجو هم مي توانستند آن را تنظيم كنند؟
مهدي س: آقاي كاردان، فقط لطف كرده و در صحبت هايشان مستقيما به آقاي مديري فحش نداده  بودند.

چهارشنبه 23 آذر
كاردان همان حرف ها را تكرار مي كند

يك ماهي از چاپ مصاحبة كاردان و حرف و حديثهايش مي گذرد. در اين مدت شب هاي برره آن قدر گرفته است كه صف بندي  مخالفان و موافقان به مجلس و ساير اركان حكومتي هم كشيده شده. هفته   نامة سينما در شمارة امروز خود با داريوش كاردان مصاحبه مي كند، مصاحبه اي با تيتر من مرد برنامه هاي نود شبي نيستم. كاردان همان حرف هاي مصاحبه با ما را يك جور ديگر تكرار مي كند:
البته زماني هم بوده است كه من هم، پاي برنامه هاي مهران مديري نشسته ام و از ديدن آن خنديده ام ولي در كل عطايش را به لقايش مي بخشم. هنگامي كه با من صحبت مي كردند مي گفتند مهران مديري با استعداد است ولي او مثل ژياني است كه ده تن بار به رويش گذاشته اند و پس از مدتي به پت پت مي افتد.
ادب از كه آموختي از بي ادبان هم حدي دارد. دروغ گويي نشان مي دهند، لهجه اي را مسخره مي كنند. هيچ  كس نمي پرسد اصطلاحاتي مثل شل وزني، دروكني يا ادرار در كوزه مي ريزند از كجا آمده است. پاچه  خواري ترجمة مؤدبانة كدام كلمه نامؤدبي است، اگر آزاد است به من هم بگوييد تا در برنامه ام نشان بدهم.

دوشنبه 12 دي
مصاحبه دوباره جنجالي مي شود

بعد از حدود دو ماه، گردانندگان سايت انتخاب، تازه اين مصاحبه را كشف مي كنند! در بخش نظرات بينندگان اين سايت هم، مخاطبان حسابي كاردان را نواخته اند.
ناصر كارآمد: واقعا ناراحت كننده است كه يك فردي مثل مديري با اين استعداد در طنز توسط يك نفر كه كوچك ترين استعدادي در اين زمينه ندارد به باد انتقاد گرفته شود.
جواد حاجي آقا: وقتي شما با لباس عربي مي رقصيديد وكلينتون پيت حلبي مي خوانديد، كپي برابر با اصل ابتذال را به نمايش در  مي آوريد. اداي مهدي فخيم زاده را در آوردن، حركات و خنده هاي ملك مطيعي در تبليغات شنگول ماكارون، تبليغات شنگولان دانش و ... نوعي ابتذال است. آقاي كاردان، خودشكن؛ آينه شكستن خطاست.
محمد: آقاي كاردان فكر مي كنند، تيپ استاد خرناس جالب است؟ آيا مردم بايد به اين تيپ بخندند يا حرف هايش را متفكرانه و روشنفكرانه، مورد تجزيه و تحليل قرار بدهند؟
پگاه: شما لطفا به جاي اين كه نگران به پايان رسيدن دورة طنز مديري باشيد، فكري به حال 5/3 بكنيد كه مردم ايران آن را حتي درحد يك برنامة نوجوان هم به شمار نمي آورند.
به غير از اين بازتاب ها، يكي از طنزنويس هاي شناخته شده و از نويسندگان سابق نشريات هم در جواب كاردان نوشت:
به نظر من كاردان يا مردم را نمي شناسند يا اميدوار است مردم ايران هماني باشند كه او فكر مي كند، نه هماني كه هستند. من بسياري از برنامه هاي كاردان را ديده ام و سليقة او را مي شناسم، در بهترين حالت هم خودش مي داند كه حتي اگر در كمال آزادي هم برنامة تلويزيوني بسازد، قادر به ساختن طنز موفق تلويزيوني نيست. مردم دوست دارند شب ، نيم ساعت بخندند. شب هاي برره بهترين پاسخ مديري و سازندگان به اين نياز است. لطفا اگر بلديد كار بهتري بكنيد. اگر بلد نيستيد، بگذاريد مردم حالشان را بكنند.

سه شنبه 13 دي
كاردان حرف هايش را پس نمي گيرد

خبرگزاري انتخاب خبري را با اين تيتر منتشر مي كند: كاردان؛ حرف هايم را در مورد شب هاي برره پس نمي گيرم. اگر دقيقا متن مصاحبه ام با اين نشريه بر روي سايت شما آمده است، بايد بگويم نظر من همان است و عوض نشده است. پيمان قاسم خاني بالاخره به حرف مي آيد و مي گويد: آقاي كاردان پيشكسوت هستند و نظرشان براي ما محترم است. ما احترام ايشان را نگه مي داريم و اميدواريم بتوانيم كارهاي بهتري ارائه بدهيم، تا نظر موافق همه را جلب كنيم. يكي از جذابيت هاي ايشان، زبان تند و تيزشان است و همين چيز هاست كه آقاي كاردان را دوست داشتني مي كند. به نظر من، مقولة هنر و طنز سليقه  اي است و نمي توان به كسي ايراد گرفت كه چرا از كاري خوشش نيامده  است.

چهارشنبه 14 دي
واكنش ها ادامه دارد

روزنامة باني فيلم كه انگار تازه دو زاري اش افتاده در صفحة اول تيتر مي زند: تازه ترين واكنش ها به سريال شب هاي برره بعد در توضيح آن در صفحة ده، بخش هايي از حرف هاي كاردان را كه در خروجي سايت انتخاب قرار گرفته، بدون ذكر منبع اصلي مصاحبه، چاپ كرده است. انعكاس اين مصاحبه در بقيه جاها هم ادامه دارد. تلفن همراه كاردان همچنان خاموش است.
 
كاردان عليه برره همه عليه خرناس
يك سايت اينترنتي با گذاشتن متن مصاحبه دو ماه پيش ما با كاردان جنجال تازه اي را درباره برره به راه انداخت
023439.jpg
اسكناس هاي برره اي در خيابان ها خريد و فروش مي شود. زوج طغرل و دوبرره، حسابي گل كرده اند. مهران مديري مي گويد كه برره بيشتر از۹۰ قسمت نخواهد بود. پخش همزمان برره از شبكة جام جم ادامه دارد. سيامك انصاري مهمان شبكة جام جم است. پيام هاي تقدير و تشكر از برره اي ها از نقاط مختلف دنيا به سوي او سرازير مي شود. او مي گويد احتمالا پخش برره تا عيد ادامه خواهد داشت. شعر گفتن به سبك بگوري رايج شده. مردم براي گفتن مشكلاتشان به راديو زنگ مي زنند، ولي به زبان برره اي حرف مي زنند و شعر برره اي مي خوانند. مجري هم به برره اي به آن ها پاسخ مي دهد. خبرگزاري رويترز هم برره را سوژه خبري خود قرار داده. ولي ديگر از كارشناسان و متخصصان و منتقدان دلسوز و غير دلسوز چندان خبري نيست و به برره حمله نمي كنند و يا از آن دفاع نمي كنند.
ولي كمي صبر كنيد. انگار دوباره وضعيت قرمز است. سايت انتخاب از حملة شديد اللحن كاردان به برره اي ها خبر مي دهد. يعني كاردان دوباره عليه برره حرف زده؟ بقية سايت ها هم از تهاجم كاردان به برره مي گويند و كار به روزنامه ها هم كشيده مي شود. ولي حرف هايش چقدر آشناست: همين آقاي مهران مديري. ايشان سال هاست كه برنامه دارند. با لطايف الحيل مردم را خنداندند. آدم، دور خودشان جمع كردند. ولي بالاخره يك جا تقش درمي آيد... بابا اين كه همان مصاحبه دو ماه پيش ماست! مگر تا الان خواب بوده اند؟ يعني توي اين بنگاه هاي خبرپراكني چيزي به نام به روز بودن اهميت ندارد؟ يعني كسي تو اين سايت ها نيست كه فرق بين سؤال و جواب را بداند و حرف هاي مصاحبه كننده (امير قادري) را به عنوان نظرات مصاحبه شونده (كاردان) به خورد ملت ندهد؟ باز هم به معرفت سايت انتخاب كه حداقل يك بار از همشهري جوان در مصاحبه اش نام برده. بقيه يا اصلا اسمي نبرده اند و يا عبارتي در اين مايه ها آورده اند: كاردان كه با يك نشريه سينمايي (!)گفت و گو كرده، ادامه مي دهد... خودشان هم حسابي شلوغ كرده اند. همة اين ها هم به خاطر يك خبر بيات مال دو ماه پيش!
 
محبوب هاي عوضي
محمد جباري
خوانندگان سايت هاي انعكاس دهنده مصاحبه كاردان هم مثل خوانندگان مجلة خودمان، از خجالت كاردان درآمده اند و در دفاع از مديري و برره هر چه خواسته اند بار كاردان كرده اند. يادتان كه هست؟ چند تا از اين واكنش ها را در چند شماره مجله خوانديد. هركسي سعي كرده بود يك جوري از مهران مديري و برره در برابر حرف هاي كاردان دفاع كند. بيشتر هم از قانون سوم نيوتن استفاده كرده بودند و با حرف هايي به همان تند و تيزي و حتي آتشين تر به مقابله حرف هاي كاردان آمده بودند. به هر حال، حرف هاي كاردان از حد نقد منصفانه فراتر رفته بود و اين واكنش ها خيلي هم طبيعي بود. ولي چيزي كه آدم را به حيرت مي انداخت، شدت اين واكنش ها بود. از رك و صريح بودن اين واكنش ها (كه از ويژگي هاي جوان هاي همسن و سال خودمان به حساب مي آيد) و رعايت نكردن آداب ديرين بزرگ ترهايمان( يعني همان محافظه كاري ريشه دار قديمي) كه بگذريم، اين واكنش ها بيشتر آدم را به ياد دفاع جانانه از محبوب و معشوق در برابر دشمن مي انداخت. اعتراض (گيريم ناحق ) كاردان به برره و مديري و اين همه واكنش آتشين؟
يعني اين قدر محبوب و معشوق دور و برمان كم شده كه برره جاي خالي همه آن ها را پر كرده است؟يعني هيچ چيز اساسي تري پيدا نمي شود كه غيرت و رگ گردنمان را براي آن ها كنار بگذاريم؟يعني به هيچ چيز درست و حسابي ديگري در اين شهر درندشت توهين نمي شود كه همه براي دفاع از برره بسيج مي شوند؟
يكي از دوستان، چند سال اول دانشگاه به جاي سر كلاس رفتن بيشتر توي كانون تئاتر دانشگاه بود و به جاي درس خواندن، تئاتر كار مي كرد و تئاتر مي ديد و خلاصه، يك عشق خاك صحنه واقعي. تئاتر برايش شده بود يك محبوب اساسي زندگي. چيزي كه مي گفت بدون آن زندگي برايش ممكن نيست. كانون تئاتر دانشگاه هم برايش شده بود يك جور معبد براي ستايش هنر مقدس تئاتر . توي آن دو سه سال خيلي ها انتقادات تند و تيزي نسبت به كانون تئاتر و تئاتر داشتند. ولي او جانانه از تئاتر و كانون تئاتر دفاع مي كرد. از يك عاشق چيز ديگري هم انتظار نمي رفت. بايد حتي پاي همة بدي هاي محبوبش هم مي ايستاد و چشمش را به روي آن ها مي بست. در واقع چشمش اصلا آن ها را نمي ديد، فقط خوبي بود و خوبي. بعد از دو سه سال يك اتفاق، مدتي او را از تئاتر دور كرد و آن چيزي كه بايد اتفاق مي افتاد ، افتاد. از دور كه نگاه كرد ، ديگر تئاتر و كانون تئاتر همه اش زيبايي نبود. محبوبش بود ولي ديگر محبوب اساسي زندگي او نبود. چيز بزرگ تري جاي آن را گرفته بود.
دوران جواني است و آدرس هاي عوضي. دوران جواني است و گم شدن دركوچه پس كوچه ها.دوران جواني است و محبوب هاي عوضي.

 به نظر من مزخرف و لوس ترین برنامه ی تلویزیون شبکه ی ۳.۵ است!!!!!

 

 

گروه هوادارن بهنوش طباطبایی:

                        بهنوش طباطبایی

جدید ترین عکسها و اخبار از بهنوش طباطبایی و آهنگ فیلمهای پیله های پرواز و عشق گمشده در گروه هواداران بهنوش طباطبایی.

برای عضویت روی عکس بالا(عکس بهنوش طباطبایی) کلیک کرده و بعد با وارد کردن یاهو آیذی خود عضو گروه شوید.

 

 جالب و خواندنی:

  کوکا کولا

همه ما شنيده‌ايم كه نوشابه‌های گازدار برای سلامتی مضر است،

 اما آيا می‌دانيد:

·   در بسياری از ايالتهای آمريكا، مامورين پليس راه دو گالن كوكاكولا در صندوق‌عقب ماشينشان دارند تا در صورت تصادف رانندگی، خون را با كمك آن از جاده پاك كند.

·       اگر تكه‌ای از گوشت گاو را در يك كاسه كوكاكولا قراردهيد، پس از دو روز ناپديد می‌شود.

·   برای تميز كردن توالت: يك قوطی كوكاكولا را داخل كاسه توالت بريزيد و يك ساعت صبر كنيد، سپس با آب پر فشاربشوييد. اسيد سيتريك موجود در كوكاكولا لكه‌ها را از سطوح چينی می‌زدايد.

·   برای برطرف‌كردن لكه‌های زنگ از سپر آب‌كرم كاری شده اتومبيل: سپر را با يك تكه كاغذ (فويل) آلومينيوم مچاله‌شده آغشته به كوكاكولا بساييد.

·   برای تميز كردن فساد قطبهای باتری اتومبيل: يك قوطی كوكاكولا را روی قطبها بريزيد تا با غليان كردن، آن را تميز كند.

·   برای شل كردن پيچ و مهره‌های زنگ زده: تكه‌ای پارچه را كه در كوكاكولا خيس شده است برای چند دقيقه بر روی پيچ و مهره قرار دهيد.

·   برای پختن گوشت ران آبدار: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماهی‌تابه خالی كنيد، گوشت را لای كاغذ آلومينيوم بپيچيد; و داخل ماهی‌تابه بپزيد. سی دقيقه قبل از اتمام پخت، كاغذ آلومينيوم را باز كنيد، و آب گوشت را با كوكاكولای داخل ماهی‌تابه مخلوط كنيد تا سس قهوه‌ای رنگ عالی‌ای به دست آيد.

·   برای پاك كردن چربی از لباسها: يك قوطی كوكاكولا را داخل ماشين‌لباسشويی پر از لباسهای چرب خالی كنيد، پودر لباسشويی اضافه كنيد و ماشين را روی دور عادی روشن كنيد. كوكاكولا به تميز شدن لكه‌های چربی كمك می‌كند.

·   كوكاكولا همچنين بخار آب را از روی شيشه جلوی اتومبيل تميز می‌كند. (در مناطق سرد و مرطوب، مثل Midwest درشمال ايالات متحده آمريكا، گاهی اوقات شيشه جلوی اتومبيل از بيرون بخار می‌كند كه با برف‌پاك‌كن پاك نمی‌شود.

 و جهت اطلاع شما:

·   ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با PH برابر2.8 است. اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل می‌كند. همچنين كلسيم را از استخوانها می‌زدايد و عامل اصلی افزايش روز‌آفزون پوكی استخوان است.

·   برای حمل محلول كوكاكولا (محلول غليظ شده)، كاميونهای حامل بايد از علامتهای ويژه ”مواد خطرناك“ كه برای حمل مواد به‌شدت خوردنده در نظر گرفته شده است استفاده كنند. (يكی - دوماه قبل يك كاميون حامل محلول غليظ شده نوشابه در سد قشلاق اطراف سنندج كه آب شرب اين شهر را تامين می‌كند، سقوط كرد. )

·   توزيع‌كنندگان كوكاكولا بيش از ۲۰ سال است كه از كوكاكولا برای تميز كردن موتور كاميونهای خود استفاده می‌كنند.

 

 

برندگان مسابقه هفته ی قبل:

 جوابهایی که دوستان دادند: وبالِگ-وبلوگ-اوبلگ-بلوگین-پرشین بلاگ-موابلگ

جواب صحیح سوال هفته ی پیش:قبول دارم که واقعا سخت بود و دقت می خواست.یکی می گفت من از معلم ادبیاتم پرسیدم گفته وبالگ.اما واقعیت اینه که عرب ها گ-پ-ژ-چ ندارند.پس مسلما کلمه ی وبلاگ نمی تونه جمع مکسر نداشته باشد.

تعداد پاسخ دهنده ها: ۷۴ نفر

تعداد پاسخهای درست: ۵ نفر

تعداد پاسخ های درست غیر مقبول:۰نفر (یعنی شرایط مسابقه رو رعایت نکردن)

توجه:دفعه ی قبل گفته بودم که هرکی بیش از یک جواب بده تمام جوابهاش مردود است.۳ نفر گفته بودن نداره یا اگه داره فلان کلمه است(همین که یا رو اوردن جوابشون مردود شد)

برندگان:

 چون تعداد کم بود در قرعه کشی ۳ نفر اینترنت داده میشه و ۲ نفر هم جوایزی دیگر

اینترنت رایگان:

۱-رویا از تهران

۲-نرگس از تهران

۳-رضا از اصفهان

برندگان جایزه دوم:(که در قرعه کشی اسمشون در نیومد)

۴-علی از تهران

۵-هما از اهواز

 

سوال این هفته:(آخرین هفته)

 این مسابقات به مناسبت سالگرد تاسیس این وبلاگ دربلاگفا بود که در ۵ هفته بود بنابراین این هفته ی  آخر است(شاید برای عید هم داشته باشیم)

خواننده ی شعر زیر کیست؟(خیلی خیلی آسونه)

 بيا که اين شب سياه خيمه زده به کوچه ها

براي فتح روشني براي غصب لحظه ها

بيا که ديو قصه ها مرا به بردگي کشيد

بي تو در اين ديار غم فصل سپردنم رسيد

بيا بيا که شاعري بي تو نداره رونقي

چگونه شاعري کنم در اين هواي لعنتي

بيا که اين هواي بد شکنجه مي دهد مرا

فضاي سرد بي رمق به بند مي کشد مرا

بيا که اين همه شکوه رسم مسافري نبود

رفتن تو که پيش دل رفتن آخرين نبود

بيا بيا که شاعري بي تو نداره رونقي

چگونه شاعري کنم در اين هواي بي کسي

بيا که بودنت مرا جرات شاعري دهد

صداي دل خواندن من بگوش آشنا رسد

بيا که عشق پاک تو قدرت قلب من شود

به قلب نيم مرده ام جان دوباره مي دهد

 راهنمایی:از سبک شعر معلوم که خواننده ی خیلی خوبی اینو خونده توی وبلاگ هم قبلا شعرشو گذاشته بودم.مرد هم هست . از خواننده های مورد علاقه خودم هست(دیگه من فکر کنم با این راهنمایی دیگه اشتباه نداشته باشیم)

 

به ۳ نفر از کسانی که جواب درست را بگوییند ۲۰ ساعت اینترنت K56 به قید قرعه از این وبلاگ جایزه می گیرند

شرایط شرکت در مسابقه:

۱- داخل ایران باشید.۲- برای جواب دادن یا با آیدی من تماس باید بگیرید و یا با ایمیل من!

۳-می توانید در قسمت نظرات هم جواب را بنویسید اما در تابلوی گفتمان قبول نمی باشد

۴- ایمیل و شهرتان را هم حتما بنویسید

Yahoo ID:Yavar_Toghrol4
Email:Javuni_zenduni@yahoo.com

 

نظرسنجی و برنامه وبلاگ تا بعد از عید

از حدود دو هفته ی دیگر انشاالله ماه محرم فرا می رسه که همچون سال گذشته این وبلاگ ده دوازده روزی تغیراتی می کنه که در آپدیت بعدی توضیحات لازم رو میگم.

اما برنامه ی نظرسنجی ها:۱-بهترین بازیگر زن سال۸۴  ۲-بهترین آلبوم سال ۸۴  ۳-بهترن بازیگر سال ۸۴

از هفته ی دیگر به مدت ۱۰ روز فرصت دارید هنرپیشه های زنی که در سال ۸۴ ازشون فیلم پخش شده از کانال های ۱ و ۲ و ۳ و ۵ به من بگید.البته خودم من سعی می کنم همه رو قبلش بگم.بعد از بازیگران در چند گروه تقسیم بندی می شوند و از هر گروه ۱ نفر میاد بالا به انتخاب شما و ۱۰ نفر کاندید خواهد داشت.

نظرسنجی بالا تا اول عید خواهد بود و از اول عید بعد از گروه بندی و انتخاب  نظرسنجی بهترین آلبوم سال ۸۴ تا اردیبهشت خواهد بود.

نظرسنجیه بهترین بازیگر مرد ۸۴همچون بهترین بازیگر زن است با این تفاوت که از ازدیبهشت تا خرداد خواهد بود. 

نظرسنجیه این هفته

 

 

پاسخ به سوالات:

مصاحبه با حمید گودرزی چی شد؟

جواب:متاسفانه نشد که بشه

 چرا رنگ تیترهای قرمزتان یه دفعه مشکی شد

جواب:به احترام درگذشت شادروان غلامرضا طباطبایی

 

شبهای برره

 شبهای برره ۳۵ قسمت اضافه شد

برره!

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

35 قسمت به مجموعه‌ي طنز «شب‌هاي برره» مهران مديري اضافه شد.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون «ايسنا»، ‌اين مجموعه پيش از اين قرار بود در 90 قسمت توليد و پخش شود.
مدير روابط عمومي شبكه سه سيما در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا اعلام كرد: با توجه به استقبال مخاطبان تعداد قسمت‌هاي «شب‌هاي برره» به 125 قسمت افزايش يافته است.
گفتني است كه پخش اين سريال طنز از دوم مهر ماه از شبكه‌ي سوم سيما آغاز شده است و به داستان‌هاي مربوط به خان بالا و پايين برره مي‌پردازد.
انتهاي پيام
 
 
بيا، پول زور وَدم

 

واقعا اين هوش و استعداد ايراني ها، آخرش است. فكر اين كه بشود از يك موضوع كم اهميت، پول در آورد و به سود رسيد، فقط ذهن ايراني ها را مي طلبد.اين روزها هر گوشة شهر، پر شده از اسكناس هاي بانك مركزي برره. 10 نوع مختلف، از 10 تا 1000 ريال، با فرم اسكناس هاي زمان رضاخان با اين تفاوت كه در گوشة تصاوير، عكس برره اي ها زده شده و عكس بزي هم در وسط آن قرار دارد. زيرعكس شيرفرهاد نوشته شده: اين هيچي نوفهمه . در اسكناسي كه كيوون را مي بينيم، آمده پول زور وده . تكيه كلام طغرل كته كلة شمپت ، من سيكل دارم ليلون و...قطع اين اسكناس ها اندازة
20 توماني هاي متداول هست تا 1000 توماني. در زير نام رئيس بانك مركزي هم اسم و امضاي سالارخان و سردارخان را مي توانيم ببينيم.قيمت اين كاغذهاي رنگي كه انصافا خيلي با كيفيت هم هستند، در جاهاي مختلف تهران، متفاوت است. در بازار تهران هر 10 تا، 200 تومان؛ در ايستگاه متروي ميرداماد، هر 5 تايش 200 تومان؛ در جردن، هر 3 يا 4 تايش
200 تومان است. واقعا كه پول برره چقدر نوسان ارزي دارد! البته تا حالا بانك مركزي ايران، عكس العملي درباره اقدامات بانك مركزي برره انجام نداده است! البته اين نان خوردن از محصولات جانبي فيلم و سريال ها مثل عروسك و بازي و... در سينماي جهان، سابقة طولاني دارد. خيلي از كمپاني هاي هاليوودي، سودي كه از اين راه به جيب مي زنند، بعضي وقت ها با فروش خود فيلم برابري مي كند و حتي بيشتر هم مي شود. تنها فرقش اين است كه در آن جا پول توي جيب خود سازندگان فيلم مي رود و اين جا توي جيب يك آدم با استعداد فرصت طلب. راستي يك خبر برره اي ديگر. طبق شنيده ها، تبليغات پخش شده در قبل و وسط و آخر برره، تا به حال 25 ميليارد تومان براي تلويزيون سود داشته. با اين وضع، فكر مي كنيد شبكه سه، 45 قسمت ديگر به برره اضافه نكند؟

 

 

 

شقایق دهقان (سحرناز)
 
من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .
سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است

 

        دانلود  

 آلبوم جدید طوفان به نام تانگو

1. Tango

2. Telephone

3. Tou Bego Dele Man

4. Man Takam Allah

5. Tou Biya Yadam Bede   (به نظر من این از همش قشنگ تره!)

6. Asheghetam Dobareh

7. Ajab Halie Emshab

8. Yashar

 

 شهلا سرشار

1. Saghi


2. Khosh Ghadam


3. Doost Daram


4. Mooje Atash


5. Ahd Shekan


6. Bia Bandar


7. Shabe Eshgh


8. Golzar

 

آْلبومی از علي لهراسبي...خيلي قشنگه...

 موزیک ویدیو:

موزیک ویدیو جدید از افشین به نام ( بی خیال )

www.farhadmusic.blogfa.com

دانلود ویدیو افشین - بی خیال

موزیک ویدیو جدید از حبیب و محمد به نام ( بارون ) که آلبومشون به زودی به بازار میاد

دانلود ویدیو حبیب و محمد - بارون

موزیک جدید از بیژن مرتضوی به نام ( به من چه ) که به زودی آلبومش به بازار میاد

www.farhadmusic.blogfa.com

Download

موزیک جدید Techno ( خارجی )

دانلود موزیک با کیفیت بالا

دانلود موزیک با کیفیت پایین

 

 

بعضی از آهنگهایی که درخواست کرده بودید نتونستم پیدا کنم

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

با تشکر از پیامهاتونblushing

ها نظر وده! نودی؟ نظر زور وده!!!!!!

شومپت کته کله کتفرت مطلق یه نظر بده وگرنَه یه گوله تویه پات خالی می کنما!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 0:17  توسط رضا  | 

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

هدیه های ایندفعه!!!!!!!

رو هر عکس که می خواهید کلیک کنید بزرگ میشه!!!

کلیک کن بزرگ میشه!!

کلیک کن بزرگ میشه!!

 

           سینما و تلویزیون

 

"غلامرضا طباطبايي" درگذشت

  
    
 غلامرضا طباطبايي، بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران و عضو ارشد انجمن بازيگران خانه سينما در گذشت.
    
    به گزارش ايسنا اين بازيگر كه براي مسافرت در خارج از كشور به سر مي‌برد شنبه شب دارفاني را وداع گفت و مراسم تشيع و خاكسپاري آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
    
    غلامرضا طباطبايي در سال 1319 در تبريز متولد شد و تحصيلات خود را در رشته‌ي هنرهاي نمايشي از دانشكده‌ي هنرهاي زيبا و رشته‌ي ارتباطات جمعي از دانشگاه ايالتي ميشگيان به پايان رساند و فعاليت هنري‌اش را نيز ازسال 1349 و بازي در نمايش كلكسيون آغاز كرد.
    
    وي از سال 59 و با فيلم زنده باد وارد سينما شد و اين فعاليت را با حضور در فيلم‌هايي چون ملاقات، تحفه‌ها، ردپايي برشن، ويزا. صنورهاي سوزان، مسافران، راز خنجر، لژيون ، روز شيطان، غزل ، عشق گمشده ،مسافر ري،ابجد،شيفته،معادله ونوك برج ادامه دارد.
    
    طباطبايي كه از تهيه كنندگان قديمي تلويزيون هم محسوب مي‌شود در مجموعه‌هاي اميركبير، شاه شكار، وزير مختار،‌عقيق، تنها‌ترين سردار، كنه سوار. بوبرنگ، عمليات فوق سري و ولايت عشق ايفاي نقش كرده است.
    
    بازي در نقش خواجه ابا صلت در مجموعه ولايت عشق از نقش‌هاي ماندگار اين بازيگر فقيد محسوب مي‌شود.
    
    او همچنين از سابقه تدريس در دانشكده هاي هنر، سوره و جهاد دانشگاهي نيز برخوردار مي باشد ودركنار فعاليت هنري و تدريس دانشگاهي در زمينه تأليف و ترجمه كتب مختلف از جمله: تأليف كتاب فصلي در رنگ و نور و ترجمه كتاب هاي تكنيك سينما اثر برنارد دهپه و تهيه كنندگي و كارگرداني برنامه هاي تلويزيوني اثر جرالد ميلرسون و ابزار و رموز بازيگري براي سينما و تلويزيون اثر پاتريك تاكر، نيز فعال بوده كه كتب فوق بعنوان مأخذ در رشته هاي سينما و تلويزيون استفاده مي شود.

گفتگو >محمد سلوكي‌: در تست‌ صدا و سيما دو بار ردشدم‌، اما...

   
    
    كار اجرا يكي‌ از جذاب‌ترين‌ و در عين‌ حال‌سخت‌ترين‌ بخش‌ كار در صدا و سيماست‌.مي‌گويند هر بازيگر توانا و حرفه‌اي‌ بايد حداقل‌يك‌ كار اجرا داشته‌ باشد و اين‌ اوج‌ اهميت‌ وسختي‌ حضور در جلوي‌ دوربين‌ و ارتباط برقراركردن‌ با مخاطب‌ بودن‌ واسطه‌ را مي‌رساند، اين‌اهميت‌ وقتي‌ بيشتر مي‌شود كه‌ برنامه‌ زنده‌ ومستقيم‌ پخش‌ شود.


    در اين‌ وادي‌ افراد زيادي‌ را مي‌شناسيم‌ كه‌ هرروز جلوي‌ دوربين‌، مي‌آيند و به‌ اجراي‌ برنامه‌مي‌پردازند، اما به‌ راستي‌ تمامي‌ آنها مي‌توانند بامخاطب‌ به‌ خوبي‌ ارتباط برقرار كنند؟!
    مجري‌ خوش‌ سروزبان‌ و خوش‌خلق‌ نيمرخ‌ رامي‌شناسيد، فردي‌ كه‌ با كارنامه‌ درخشان‌ هنوز هم‌،يكي‌ از بهترين‌ اجراكنندگان‌ برنامه‌هاي‌ زنده‌ ومسابقات‌ است‌. (محمد سلوكي‌) كسي‌ است‌ كه‌پرانرژي‌ و بانشاط به‌ اجراي‌ برنامه‌ پرداخته‌ والحق‌ كه‌ به‌ خوبي‌ توانسته‌ از عهده‌ اين‌ كار برآيد.
    مدتي‌ پيش‌ تهراني‌ها، سلوكي‌ را هر شب‌ درمسابقه‌ (چراغ‌ جادو) و پس‌ از آن‌ (گوي‌ بلورين‌)مي‌ديدند، اما اين‌ روزها او به‌ دليل‌ حضور در فيلم‌و برنامه‌هاي‌ زنده‌ جام‌جم‌ كم‌تر فرصت‌ حضور درتلويزيون‌ را پيدا مي‌كند. وي‌ هر جمعه‌ با جواديحيوي‌، (يك‌ روز تعطيل‌) را از شبكه‌ تهران‌ روي‌آنتن‌ دارد. اين‌ بهانه‌اي‌ شد تا ساعتي‌ را ميهمان‌اين‌ هنرمند باشيم‌.
    محمد سلوكي‌، در هشتم‌ اسفندماه‌ 1358متولد شد. داراي‌ يك‌ برادر كوچك‌تر مي‌باشد ودر رشته‌ مديريت‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و از سال‌1377 وارد تلويزيون‌ شد. اجراي‌ برنامه‌هاي‌نيمرخ‌، با هم‌ باشيم‌، طعم‌ جواني‌، چراغ‌ جادو،گوي‌ بلورين‌ و...از جمله‌ فعاليت‌هاي‌ اين‌ مجري‌مي‌باشد، پدرش‌ ارتشي‌ بوده‌ و مادرش‌ ازفرهنگي‌هاست‌.
    گفتگوي‌ ما را با اين‌ مجري‌ توانا بخوانيد:
    _ چه‌ شد كه‌ به‌ تلويزيون‌ راه‌ يافتيد؟
    سلوكي‌: اين‌ جريان‌ كاملا اتفاقي‌ بود، يك‌ روزكه‌ براي‌ ديدن‌ مهدي‌ (برادر كوچك‌ترم‌) به‌ صداو سيما رفته‌ بودم‌، آقاي‌ (حسن‌ زاده‌) مرا ديد وگفت‌: شما به‌ درد برنامه‌هاي‌ تلويزيوني‌ و كار اجرامي‌خوري‌، من‌ هم‌ كه‌ از كودكي‌ به‌ اين‌ حرفه‌علاقه‌ داشتم‌، بسيار استقبال‌ كردم‌. ايشان‌ سه‌ بار ازمن‌ تست‌ گرفت‌ كه‌ دوبار رد شدم‌، ولي‌ براي‌ بارسوم‌ قبول‌ شده‌ و كار در اين‌ عرصه‌ را با برنامه‌(نيمرخ‌) آغاز نمودم‌.
    _ و بعد از آن‌ مشغول‌ چه‌ برنامه‌هايي‌ شديد؟
    سلوكي‌: كارم‌ را در برنامه‌هاي‌ مختلف‌ جام‌جم‌و شبكه‌ تهران‌ ادامه‌ دادم‌. حدود دو سال‌ است‌، به‌طور مداوم‌ در شبكه‌ تهران‌ حضور دارم‌، مدتي‌پيش‌ اجراي‌ مسابقه‌ (چراغ‌ جادو) را به‌ عهده‌گرفتم‌، كه‌ تبديل‌ شد به‌ يك‌ برنامه‌ جديد با شكل‌ديگر به‌ نام‌ (گوي‌ بلورين‌) كه‌ در اين‌ مدت‌ به‌عنوان‌ پرمخاطب‌ترين‌ برنامه‌ شبكه‌ تهران‌ معرفي‌شد.
    _ چرا نام‌ اين‌ مسابقه‌ تغيير پيدا كرد؟


    سلوكي‌: چراغ‌ جادو، در اوج‌ كنار رفت‌ و يك‌مسابقه‌ ديگر با شكل‌ كار متفاوت‌ جايگزين‌ شد.چراغ‌ جادو تنها حكم‌ يك‌ مسابقه‌ تلفني‌ را داشت‌،اما گوي‌ بلورين‌ يك‌ شوي‌ تلويزيوني‌ بود كه‌ باحضور افراد شناخته‌ شده‌ به‌ اجراي‌ مسابقه‌مي‌پرداخت‌.
    _ از نظر اجرا چقدر متفاوت‌ بود؟
    سلوكي‌: در چراغ‌ جادو تنها با يك‌ صدا مسابقه‌را اجرا مي‌كردم‌، اما در شكل‌ جديد علاوه‌ بر من‌دو نفر ديگر هم‌ جلوي‌ دوربين‌ حضور داشتند وهمين‌ موضوع‌ انگيزه‌هاي‌ من‌ را دو برابر مي‌نمود.ت محمد سلوكي‌ در جلوي‌ دوربين‌ و پشت‌دوربين‌ چقدر متفاوت‌ است‌؟
    سلوكي‌: من‌ جلوي‌ دوربين‌ آدم‌ بسيار شاد وپرانرژي‌ هستم‌ و شايد تا حدودي‌ شيطون‌، ولي‌خودم‌ به‌ شخصه‌ خيلي‌ اين‌ خصوصيات‌ را ندارم‌،سرم‌ در كار خودم‌ بوده‌ و به‌ شدت‌ آرام‌ مي‌باشم‌،كاري‌ به‌ كسي‌ ندارم‌ و تمام‌ انرژي‌ام‌ را جمع‌مي‌كنم‌، براي‌ دو ساعتي‌ كه‌ جلوي‌ دوربين‌خواهم‌ رفت‌، چون‌ مردم‌ آن‌ طوري‌ دوست‌دارند.
    _ يعني‌ جلوي‌ دوربين‌ مخالف‌اش‌ را بازي‌مي‌كنيد؟
    سلوكي‌: نه‌ اصلا اين‌طور نيست‌، هر آدمي‌ درزندگي‌ هيجان‌ و غم‌ دارد، برخي‌ مواقع‌ عصباني‌شده‌ و شايد فرياد بكشد، اما برخي‌ مواقع‌ به‌ شدت‌آرام‌ است‌. حالا من‌ آن‌ بخش‌ زندگي‌ام‌ را كه‌هيجان‌، حركت‌ و تلاطم‌ من‌ است‌، را جمع‌ كرده‌ تادر جلوي‌ دوربين‌ ارائه‌ دهم‌، چون‌ بخش‌هاي‌ديگر زندگي‌ من‌ كه‌ آرام‌ بودن‌ و تاحدودي‌گوشه‌گيري‌ است‌، مسلما مناسب‌ تلويزيون‌نخواهد بود.
    _ در مسابقات‌ پارتي‌ بازي‌ هم‌ مي‌كنيد؟
    سلوكي‌: خير، اصلا پيش‌ نيامده‌ است‌.
    _ براي‌ افراد معروف‌ و شناخته‌ شده‌اي‌ كه‌ دربرنامه‌ حضور پيدا مي‌كردند، چه‌طور؟


    سلوكي‌: براي‌ آنان‌ كه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌، حتي‌ چندبار به‌ من‌ گفتند خيلي‌ آدم‌ نامردي‌ هستي‌، حتي‌رفاقت‌ را هم‌ در نظر نمي‌گيري‌...تفاوت‌هاي‌زيادي‌ در اجرا دارم‌...به‌طور حتم‌ اگر شش‌ ماه‌ديگر مرا در اجرا ببينيد، با حالا تفاوت‌ دارم‌، امابگويم‌ كه‌ اگر احساس‌ كردم‌ كه‌ ديگر نمي‌توانم‌شخصيت‌ جديدي‌ خلق‌ كنم‌، در همان‌جا به‌ كارم‌خاتمه‌ مي‌دهم‌. مدتي‌ استراحت‌ مي‌كنم‌، تاكارهاي‌ گذشته‌ام‌ از ذهن‌ مردم‌ پاك‌ شود ودوباره‌ با كاري‌ جديد، فعاليت‌ خود را آغازمي‌كنم‌.
    _ و شما چه‌ روندي‌ را دوباره‌ آغاز مي‌كنيد؟
    سلوكي‌: بايد ببينم‌، مردم‌ چه‌ دوست‌ دارند.الان‌ مردم‌ دوست‌ دارند كه‌ با زبان‌ آنان‌، با آنهاصحبت‌ كني‌؟ شايد زماني‌ بود كه‌ چنين‌ چيزي‌ رانمي‌پسنديدند و دوست‌ داشتند با آنها به‌صورت‌جدي‌ صحبت‌ كني‌، اما چند سال‌ است‌ كه‌ اين‌شيوه‌ تغيير پيدا كرده‌ است‌.
    _ آيا اطلاعات‌ يك‌ مجري‌ بايد به‌ روز باشد؟
    سلوكي‌: صددرصد، من‌ راديو گوش‌ مي‌دهم‌،كتاب‌ مي‌خوانم‌، نشريات‌ مختلف‌ را مطالعه‌ مي‌كنم‌و حتي‌ بعضي‌ مواقع‌ پاي‌ اينترنت‌ هم‌ مي‌نشينم‌ وجالب‌ اين‌كه‌ تلويزيون‌ هم‌ نگاه‌ مي‌كنم‌، خيلي‌ ازدوستان‌ و همكاران‌ به‌ من‌ مي‌گويند، تو وقت‌مي‌كني‌ كه‌ تلويزيون‌ هم‌ نگاه‌ كني‌ و من‌ مي‌گويم‌،بله‌...سعي‌ مي‌كنم‌ كه‌ بتوانم‌.
    ببينيد كار ما طوري‌ است‌ كه‌ با اشخاص‌ زيادي‌سروكار داريم‌، براي‌ مثال‌ اگر هنرمندي‌ به‌ برنامه‌ما دعوت‌ مي‌شود، من‌ حداقل‌ بايد مطالبي‌ درباره‌آن‌ بدانم‌ و اطلاعاتي‌ از او داشته‌ باشم‌ كه‌ بتوانم‌ بااو گفتگو كنم‌، يا روزي‌ بر فرض‌ مثال‌، يك‌ محقق‌ به‌برنامه‌ ما دعوت‌ شد كه‌ دستگاهي‌ ابداع‌ كرده‌است‌، من‌ بايد حداقل‌ اطلاعات‌ را از او داشته‌باشم‌، تا بتوانم‌ او را سوال‌پيچ‌ كنم‌. براي‌ مثال‌بگويم‌، اين‌ دستگاهي‌ كه‌ تو درست‌ كردي‌، نمونه‌آن‌ در چنين‌ جايي‌ ديده‌ شده‌ است‌، يا... روي‌اين‌ اصل‌ بايد اطلاعات‌ ما مجري‌ها زياد باشد، تابتوانيم‌ به‌ راحتي‌ با موضوعات‌ مختلف‌ روبه‌روشويم‌.
    _ فكر مي‌كنيد، چرا برنامه‌هاي‌ شما و نوع‌اجراهاي‌تان‌، به‌ دل‌ مي‌نشيند؟
    سلوكي‌: اين‌ نظر لطف‌ شماست‌، اجازه‌ بدهيدبه‌ مطالبي‌ اشاره‌ كنم‌. همه‌ افراد با الفبا آشنا هستندو مي‌توانند حرف‌ بزنند، اما من‌ سعي‌ مي‌كنم‌،خودم‌ را مطابق‌ و از جنس‌ مردم‌ نشان‌ دهم‌. به‌ نظرمن‌ با مردم‌ به‌ صورت‌ عاميانه‌ صحبت‌ كردن‌،راحت‌تر مي‌توان‌ ارتباط برقرار كرد.
    _ بينندگاني‌ كه‌ با شما به‌ صورت‌ تلفني‌ ارتباطبرقرار مي‌كنند، زماني‌ كه‌ از محله‌هاي‌ زندگي‌خود مي‌گويند، طوري‌ با آنها صحبت‌ مي‌كنيد كه‌انگار تمامي‌ محله‌هاي‌ تهران‌ را مي‌شناسيد، آياهمين‌طور است‌؟
    سلوكي‌: تقريبا، البته‌ كمي‌ روان‌شناسانه‌ هم‌ به‌اين‌ امر نگاه‌ مي‌كنم‌، اگر يك‌ روان‌شناس‌ پاي‌تلويزيون‌ در حال‌ ديدن‌ برنامه‌ ما باشد، به‌ راحتي‌متوجه‌ مي‌شود كه‌ من‌ با مردم‌ چه‌طور ارتباطبرقرار مي‌كنم‌.
    _ از معقوله‌ كار بگذريم‌، راستي‌ چه‌ زماني‌ رابراي‌ آغاز يك‌ زندگي‌ مشترك‌ در نظر گرفته‌ايد؟


    سلوكي‌: براي‌ افراد مختلف‌، متفاوت‌ است‌.امكان‌ دارد، بعضي‌ها خيلي‌ زود احساس‌ كنند كه‌مي‌توانند تشكيل‌ خانواده‌ بدهند و عده‌اي‌ هم‌،خيلي‌ دير به‌ اين‌ احساس‌ برسند و اين‌ بستگي‌ به‌خصوصيات‌ افراد دارد، به‌ همين‌ دليل‌، نمي‌شودسن‌ خاصي‌ را در نظر گرفت‌، من‌ هم‌ از آن‌آدم‌هايي‌ هستم‌ كه‌ هنوز هم‌ به‌ اين‌ احساس‌نرسيدم‌.
    _ به‌ نظر شما چه‌ عاملي‌ باعث‌ استحكام‌ در يك‌زندگي‌ مي‌شود؟
    سلوكي‌: متعهد بودن‌، عيب‌پوشي‌ يكديگر وهمچنين‌ پايبند بودن‌ كه‌ اساسي‌ترين‌ اصل‌ درتشكيل‌ خانواده‌ است‌.
    _ معيارتان‌ براي‌ انتخاب‌ همسر چه‌ چيزهايي‌مي‌باشد؟
    سلوكي‌: تا به‌ حال‌ به‌ موضوع‌ ازدواج‌ به‌ طورجدي‌ فكر نكرده‌ام‌، پس‌ نمي‌توانم‌ معيار خاصي‌داشته‌ باشم‌.
    _ و در پايان‌؟
    سلوكي‌: حرف‌ خاصي‌ نيست‌، جزء آرزوي‌سلامت‌ و توفيق‌ روزافزون‌ براي‌ تمامي‌خانواده‌هاي‌ سبز و شريف‌ ايران‌...
    
    

 

 اخبار سینما:

الناز شاكردوست‌ در (خدا نزديك‌ است‌)

 
    اولين‌ فيلم‌ علي‌ وزيريان‌، با نام‌ (خدا نزديك‌است‌) در شهر گرگان‌ كماكان‌ ادامه‌ دارد،بازيگران‌ اصلي‌ اين‌ فيلم‌ الناز
شاكردوست‌ و بابك‌حميديان‌ هستند، در اين‌ فيلم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ رضاعاشق‌ ليلا است‌، اما ليلا علاقه‌ رضا را نمي‌فهمد ودر اين‌ بين‌ اتفاقاتي‌ براي‌ آنان‌ مي‌افتد... جوادنوروز بيگي‌ تهيه‌كننده‌ اين‌ فيلم‌ است‌ و محمد تقي‌پاك‌ سيما تصويربرداري‌ اين‌ فيلم‌ را در شمال‌كشور انجام‌ مي‌دهد، ضمن‌ اينكه‌، سينا جعفرزاده‌ وسعيدنيك‌ پور از ديگر بازيگران‌ اين‌ فيلم‌ هستند.
    
    
    امين‌ زندگاني‌ مقابل‌ دوربين‌ عشق‌ ممنوع‌
    فيلم‌ جديد (ضياء الدين‌ دري‌) به‌ نام‌ (عشق‌ممنوع‌) قرار است‌ در جشنواره‌ امسال‌ فجرشركت‌ كند. اين‌ فيلم‌ در نوروز امسال‌ در لبنان‌مقابل‌ دوربين‌ رفت‌ و نام‌ او قبلا (من‌ و دبور) بود.در اين‌ فيلم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ بازيگران‌ آن‌ به‌ زبان‌هاي‌فارسي‌، فرانسوي‌، انگليسي‌ و لبناني‌ صحبت‌مي‌كنند و قرار است‌ در جشنواره‌ اين‌ فيلم‌ به‌صورت‌ زيرنويس‌ با زبان‌هاي‌ انگليسي‌ و فارسي‌تهيه‌ شود.
    گفتني‌ است‌ محمدرضا شريفي‌ نيا به‌ همراه‌ مهراوه‌دستيار كارگردان‌ هستند و امين‌ زندگاني‌، كامشادكوشان‌، كارولين‌ پيچ‌، رضا غفار، وليد سعدالدين‌ وريتا العين‌ درآن‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند. همچنين‌نويسندگي‌ اين‌ فيلم‌ نامه‌ بر عهده‌ خود(ضياالدين‌دري‌) مي‌باشد.
    
    
    
    همسر امين‌ حيايي‌، در (اگر مي‌توني‌ منو بكش‌)
    نيلوفر خوش‌خلق‌، همسر امين‌ حيايي‌ به‌ همراه‌سحرولد بيگي‌، سحر ذكريا، حميد لولايي‌، محمودبهرامي‌، امير نوري‌، علي‌ صادقي‌، اسدا... يكتا ومحمد حسيني‌ بازيگراني‌ كه‌ كارنامه‌ تلويزيوني‌آنان‌ بيشتر از سينمايي‌ است‌، درفيلم‌ (اگر
مي‌توني‌منو بكش‌)، مقابل‌ دوربين‌ (شاهد احمدلو)رفته‌اند كه‌ دومين‌ فيلم‌ او مي‌باشد. گفتني‌ است‌ به‌احتمال‌ زياد اولين‌ فيلم‌ (احمدلو)،(چندمي‌گيري‌ گريه‌ كني‌) درجشنواره‌ فجر به‌نمايش‌ درخواهد آمد.
    شنيده‌ها حاكي‌ از اين‌ است‌ كه‌ مضمون‌ اين‌ فيلم‌،كمدي‌ است‌ و فيلم‌نامه‌ آن‌ توسط محسن‌ تنابنده‌نوشته‌ شده‌ و (ناصر چشم‌آذر) موسيقي‌ آن‌ راساخته‌ است‌... گفتني‌ است‌، همسر امين‌حيايي‌،پس‌ از مدتها مقابل‌ دوربين‌ ظاهر خواهد شد،دوربيني‌ كه‌ مديريت‌ آن‌ در اين‌ فيلم‌ بر عهده‌(علي‌ اللهياري‌) است‌. نكته‌ ديگر در مورد اين‌فيلم‌، اين‌ است‌ كه‌ علي‌ صادقي‌ تاكنون‌ سه‌ فيلم‌اكران‌ نشده‌ به‌ نام‌هاي‌ شوخي‌هاي‌ خدا،پيك‌نيك‌ درميدان‌ جنگ‌ و هوو دارد كه‌ هر سه‌حال‌ و هواي‌ كمدي‌ دارد.
    
    
    ليلا حاتمي‌ در فيلم‌ جديد كيميايي‌
    مسعود كيميايي‌ قرار است‌ به‌ زودي‌ فيلم‌ جديدش‌با عنوان‌ (رئيس‌) را كه‌ يك‌ ملودرام‌ اجتماعي‌دارد مرا مقابل‌ دوربين‌ ببرد...
    اثر جديد كيميايي‌ به‌ نام‌ (حكم‌) كه‌ به‌ فروش‌ قابل‌قبولي‌ مواجه‌ شد، قصد دارد تا پايان‌ امسال‌ فيلم‌(رئيس‌) را مقابل‌ دوربين‌ ببرد.

    كيميايي‌ به‌ مانند فيلم‌ (حكم‌) مي‌خواهد، باز هم‌از حضور(ليلا حاتمي‌) و (پولاد كيميايي‌) به‌عنوان‌ بازيگران‌ اصلي‌ استفاده‌ كند، ضمن‌ اينكه‌(سوفي‌ كياني‌) هم‌ جزو بازيگراني‌ است‌ كه‌ قراراست‌ در اين‌ فيلم‌ بازي‌ كنند...
    
    
    نقش‌ جديد رادان‌، علي‌ سنتوري‌ است‌
    شنيده‌ها پيش‌ از اين‌ حاكي‌ بود كه‌ (محمدسلوكي‌) است‌ در فيلم‌ جديد (داريوش‌مهرجويي‌) نقش‌ علي‌ سنتوري‌ را بازي‌ مي‌كند...اما مهرجويي‌ در آخرين‌ لحظات‌ اين‌ نقش‌ رابه‌(بهرام‌ رادان‌) بازيگر با استعداد سينماي‌ ايران‌سپرد... و سلوكي‌ قرار است‌، در نقش‌ ديگري‌ بازي‌كند. از ديگر بازيگران‌ فيلم‌ جديد مهرجويي‌ باعنوان‌ (علي‌ سنتوري‌) مي‌توان‌ به‌ نسرين‌ مقانلو،گلشيفته‌ فراهاني‌ ومسعود رايگان‌ اشاره‌ داشت‌.
    اما بد نيست‌ يك‌ خبر جديد از گلشيفته‌ فراهاني‌ راهم‌ بخوانيد; وي‌ قرار است‌ در فيلم‌ جديد (خسرومعصومي‌) مقابل‌ دوربين‌ برود... نام‌ اين‌ فيلم‌(بيرون‌ از بهشت‌) است‌ كه‌ به‌ مانند ديگر فيلم‌هاي‌معصومي‌، رسم‌ عاشق‌كشي‌ و جايي‌ در دوردست‌،درروستاي‌ شمال‌ مقابل‌ دوربين‌ خواهد رفت‌.
    
    
    (فرهنگ‌)، باتلاق‌ را مي‌سازد
    (داريوش‌ فرهنگ‌) بازيگر و كارگردان‌ با سابقه‌كشور همزمان‌ با ساخت‌ مجموعه‌ (راه‌ شب‌)، يك‌فيلم‌ سينمايي‌ راهم‌ توليد كرد... نام‌ اين‌ فيلم‌(باتلاق‌) است‌ و داستان‌ آن‌ درباره‌ سرنوشت‌ يك‌ناخدا است‌ كه‌ خود فرهنگ‌ دراين‌ فيلم‌، نقش‌ناخدا ستار را ايفا مي‌كند. ديگر بازيگران‌ اصلي‌اين‌ فيلم‌ هم‌ كسي‌ نيست‌ جز (سارا خوئيني‌ها)بازيگر فيلم‌ (اسپاگتي‌ در هشت‌ دقيقه‌)... گفتني‌است‌، آخرين‌ مجموعه‌اي‌ كه‌ از وي‌ پخش‌ شده‌مجموعه‌ طلسم‌ شدگان‌ بود.
    
    
    چند كيلو خرما براي‌ مراسم‌ تدفين‌
    داستان‌ (چند كيلو خرما براي‌ مراسم‌ تدفين‌) كه‌قرار است‌ در جشنواره‌ امسال‌ به‌ اكران‌ در بيايد،در يك‌ پمپ‌ بنزين‌ متروك‌ مي‌گذرد، داستان‌ ازاين‌ قرار است‌ كه‌ يكي‌ از كارمندان‌ پمپ‌ بنزين‌،عاشق‌ دختري‌ است‌ كه‌ درروستايي‌ در حوالي‌پمپ‌ بنزين‌ زندگي‌ مي‌كند... در اين‌ بين‌ كارمند ازپست‌چي‌ مي‌خواهد كه‌ نامه‌ او را به‌ دختر برساند،اما...
    در اين‌ فيلم‌ بازيگران‌ نام‌ آشنايي‌، ايفاي‌ نقش‌نمي‌كنند، از بازيگرن‌ اين‌ فيلم‌ مي‌توان‌ به‌ محسن‌نامجو، نادر فلاح‌، حسين‌ رشيد قامت‌ و محمدنظريان‌ اشاره‌ داشت‌. كارگردان‌ اين‌ مجموعه‌(سامان‌ سالور) مي‌باشد، ضمن‌ اينكه‌ (آرياعظيمي‌نژاد) ساخت‌ موسيقي‌ آن‌ را بر عهده‌داشته‌ است‌... از نكات‌ گفتني‌ در مورد اين‌ فيلم‌اين‌ است‌ كه‌ تصويربرداري‌ آن‌ به‌ صورت‌ سياه‌ وسفيد است‌!
    

 جالب و خواندنی:

 

عجيب‌ترين‌ ميهماني‌ قرن‌:
    

اميرحسين‌ 6 ساله‌ با هانيه‌ 4 ساله‌ نامزد شدند


     در كره‌ خاكي‌، طي‌ ساليان‌ سال‌، هميشه‌اتفاقاتي‌ نادر مي‌افتد كه‌ تا مدت‌ها زبانزد خاص‌ وعام‌ است‌، درست‌ مثل‌ اتفاقي‌ كه‌ چندي‌ پيش‌ درايران‌ افتاد و اين‌ خبر نقل‌ محافل‌ شد...
    در اين‌ اتفاق‌ نادر شاهد بوديم‌ كه‌ در تالار(شب‌ طلايي‌) شهر قدس‌ شهريار، در حضور 600ميهمان‌ اميرحسين‌ 6 ساله‌ و هانيه‌ 4 ساله‌ با هم‌نامزد شدند.


    (اميرحسين‌ خالقي‌) و (هانيه‌ مرادي‌) با تصميم‌خانواده‌هاي‌ خود، با هم‌ نامزد شدند; براي‌تان‌عجيب‌ است‌ ... بارها ديده‌ايد كه‌ بعضي‌ ازخانواده‌ها، از كودكي‌ دختري‌ را به‌ نام‌ پسر خودنشان‌ مي‌كنند كه‌ البته‌ بيشتر در ازدواج‌هاي‌ فاميلي‌اين‌ مسئله‌ خود را نشان‌ مي‌دهد، ولي‌ حالاخانواده‌هاي‌ خالقي‌ و مرادي‌ اين‌ (نشان‌ كردن‌)را، رسمي‌ كرده‌اند... روز جشن‌ تمامي‌ ميهمان‌ها،خبر نداشتند كه‌ به‌ چه‌ خاطر كارت‌ دعوت‌ به‌ دست‌آنان‌ رسيده‌ است‌ و همه‌ از يكديگر مي‌پرسيدندكه‌ چه‌ خبر است‌؟ اما با ديدن‌ عروس‌ و دامادكوچولو از تعجب‌ بر صندلي‌هاي‌شان‌ ميخكوب‌شدند.
    عروس‌ و داماد در حالي‌ كه‌ در كنار يكديگر راه‌مي‌رفتند، وارد سالن‌ جشن‌ شدند و هر يك‌ برروي‌جايگاه‌ مخصوص‌ خود نشستند و با لبخند به‌ميهمان‌هايي‌ كه‌ از تعجب‌ دهانشان‌ باز مانده‌ بود،نگاه‌ مي‌كردند. جريان‌ از چه‌ قرار بود، بخوانيد:
    
    دامادي‌ پسرم‌
    پدرهاي‌ عروس‌ و داماد با يكديگر فاميل‌هستند. پدر داماد، نوه‌ دايي‌ پدر عروس‌ است‌ وپدر عروس‌ نوه‌ عمه‌ پدر داماد... داود خالقي‌ كه‌27 سال‌ سن‌ دارد، مي‌گويد: (آرزوي‌ من‌ اين‌است‌ كه‌ فرزندم‌ هر چه‌ زودتر، سر و سامان‌ بگيرد)و مي‌پرسيم‌ به‌ اين‌ زودي‌ كه‌ مي‌گويد: از آنجا كه‌آرزوي‌ هر پدري‌، ديدن‌ پسرش‌ در لباس‌ دامادي‌است‌، من‌ هم‌ دلم‌ مي‌خواست‌ به‌ اين‌ آرزو برسم‌.در حالي‌ كه‌ خودمان‌ را براي‌ گرفتن‌ جشن‌ تولدآماده‌ مي‌كرديم‌، با ديدن‌ هانيه‌ دختر چهارساله‌يكي‌ از بستگان‌مان‌ فكري‌ به‌ يك‌باره‌ در ذهنم‌جرقه‌ زد، البته‌ هر دو خانواده‌ در اين‌باره‌ صحبت‌كرده‌ بودند كه‌ هانيه‌ همسر اميرحسين‌ شود وزماني‌ كه‌ آنان‌ بزرگ‌ شوند به‌ عقد يكديگر دربيايند.
    داود خالقي‌ مي‌گويد: آن‌ مراسم‌ يك‌ شب‌فراموش‌ نشدني‌ بود و در آن‌ لحظات‌ من‌ ازخوشحالي‌ گريه‌ مي‌كردم‌ و از اينكه‌ پسرم‌ را بالباس‌ دامادي‌ در كنار عروسم‌ مي‌ديدم‌، خيلي‌خوشحال‌ بودم‌ به‌ آنها يك‌ خودروي‌ زانتيا هديه‌دادم‌. پس‌ از برگزاري‌ جشن‌ نامزدي‌ به‌ همراه‌ميهمان‌ها به‌ خانه‌ آمديم‌، وقتي‌ خانواده‌ هانيه‌تصميم‌ گرفتند به‌ خانه‌ خودشان‌ بروند، هانيه‌حاضر نبود منزل‌ ما را ترك‌ كند و با زبان‌كودكانه‌اش‌ مي‌گفت‌: (من‌ عروس‌ اين‌ها هستم‌ وبايد اين‌ جا بمانم‌)€ پس‌ از آن‌ روز اميرحسين‌ وهانيه‌ تقريبا هر روز يكديگر را مي‌بينند و با هم‌ بازي‌مي‌كنند، اگر روزي‌ هم‌ يكديگر را نبينند، از احوال‌هم‌ تلفني‌ پرس‌ و جو مي‌كنند.
    
    تفاهم‌ كامل‌
    از پدر داماد مي‌پرسيم‌ اگر اين‌ها بزرگ‌ شوندو همديگر را نخواهند، شما چه‌ كار خواهيد كرد...كه‌ مي‌گويد: ما تلاش‌ خواهيم‌ كرد كه‌ در آينده‌هيچ‌ مشكلي‌ پيش‌ نيايد و سعي‌ مي‌نماييم‌ كه‌ مهر ومحبت‌ يكديگر را در دل‌شان‌ جا كنيم‌. من‌

ومادرش‌ با پدر و مادر عروس‌ هيچ‌ مشكلي‌ نداريم‌،مگر اينكه‌ در آينده‌ عروس‌ يا داماد خودشان‌ بايكديگر مشكل‌ داشته‌ باشند، گرچه‌ بايد بگويم‌ درخانواده‌ ما كه‌ وضع‌ به‌ اين‌ شكل‌ مي‌باشد كه‌ ما به‌پدر و مادرهاي‌مان‌ احترام‌ زيادي‌ قائليم‌ و تابحال‌ حرف‌ آنان‌ را زمين‌ نينداختيم‌، يقين‌ دارم‌كه‌ اميرحسين‌ و هانيه‌ هم‌ به‌ اين‌ شكل‌ عمل‌ مي‌كنندو با هم‌ به‌طور رسمي‌ ازدواج‌ خواهند كرد، من‌يقين‌ دارم‌.
    وي‌ در ادامه‌ مي‌گويد: پسرم‌ و عروسم‌ بايكديگر تفاهم‌ كامل‌ دارند. تصميم‌ داريم‌ تا در 16يا 17 سالي‌ آنها را به‌ عقد يكديگر در بياوريم‌ و اگربتوانم‌ جشن‌ بزرگي‌ براي‌ آنها مي‌گيرم‌ و همه‌ را به‌اين‌ جشن‌ دعوت‌ مي‌كنم‌.
    از وي‌ مي‌پرسيم‌ كه‌ كمي‌ از گذشته‌ خودبگوييد، كه‌ خالقي‌ در پاسخ‌ مي‌گويد: هشت‌ سال‌قبل‌ زماني‌ كه‌ آهنگر بودم‌، به‌ خاطر اختلافي‌ كه‌ باصاحب‌ كارم‌ پيدا كردم‌ به‌ منزل‌ پدرم‌ در همدان‌رفتم‌; در آنجا با همسرم‌ كه‌ براي‌ ديدن‌پدربزرگش‌ كه‌ در همان‌جا زندگي‌ مي‌كردند،آمده‌ بود، آشنا شدم‌. به‌ او علاقه‌مند شدم‌ و پس‌از طرح‌ موضوع‌ با پدرم‌ در مدت‌ سه‌ روز مراسم‌عروسي‌ خود را برگزار كرديم‌، پس‌ از ازدواج‌ به‌شهر قدس‌ در حاشيه‌ تهران‌ آمديم‌ و زندگي‌ خودرا آغاز نموديم‌.
    همسر بسيار مهربان‌ و خوبي‌ دارم‌ و با كمك‌ او ودعاي‌ خير پدر و مادرم‌ كه‌ هميشه‌ همراه‌مان‌بودند، در زندگي‌ام‌ پيشرفت‌ كردم‌ و هم‌اكنون‌ نيزمعمار هستم‌. در زندگي‌ام‌ احساس‌ خوشبختي‌مي‌كنم‌ و پس‌ از به‌ دنيا آمدن‌ پسرم‌، خوشبختي‌ام‌تكميل‌تر شد. پس‌ از آنكه‌ اميرحسين‌ 6 ساله‌ شد وبه‌ كلاس‌ آمادگي‌ رفت‌، تصميم‌ گرفتم‌ جشن‌ تولدكوچكي‌ براي‌ او بگيرم‌، اما به‌ دليل‌ مشغله‌ زياد اين‌فرصت‌ را پيدا نكردم‌.
    خالقي‌ در پايان‌، يك‌ گفته‌ جالبي‌ هم‌ به‌ زبان‌مي‌آورد: مرگ‌ و زندگي‌ دست‌ خداست‌... انسان‌از فرداي‌ خود خبر ندارد، هميشه‌ به‌ خودم‌مي‌گفتم‌: شايد از دنيا رفتي‌، پسرت‌ را در لباس‌دامادي‌ نديدي‌. اين‌ هم‌ دليلي‌ شد تا اين‌ مراسم‌را هر چه‌ زودتر برگزار كنيم‌ كه‌ اگر فردا از دنيارفتيم‌، آرزو به‌ دل‌ نباشيم‌... جالب‌ است‌ بدانيد كه‌خود خالقي‌ هم‌ در 19 سالگي‌ داماد شد.
    او مي‌گويد: در زمان‌ ازدواج‌ من‌ 19 سال‌ وهمسرم‌ 17 سال‌ سن‌ داشت‌. خالقي‌ خانواده‌ سبزخود را خوشبخت‌ترين‌ خانواده‌ جهان‌ مي‌داند.
    
    پدر عروس‌: درباره‌ مهريه‌ نظر ندارم‌
    پدر عروس‌، دو سال‌ از پدر داماد بزرگ‌تراست‌. بهروز مرادي‌ 29 سال‌ سن‌ دارد و يك‌ پسر6 ساله‌، همسن‌ امير حسين‌ و يك‌ دختر 4 ساله‌ به‌نام‌ هانيه‌ دارد كه‌ حالا عروس‌ خانواده‌ خالقي‌است‌. زماني‌ كه‌ از ايشان‌ پرسيدم‌ چقدر مهريه‌براي‌ دخترتان‌ در نظر گرفته‌ايد، لبخندي‌ زد وگفت‌: من‌ با داود (پدر داماد) در اين‌ باره‌ صحبتي‌نكردم‌، اما در همين‌ حال‌ پدر داماد گفت‌:مي‌خواهم‌ ده‌ هزار سكه‌ طلا مهر عروسم‌ كنم‌€
    
    دنياي‌ شيرين‌
    دنياي‌ آنها دنياي‌ شيريني‌ است‌، در آغوش‌ پدرو مادرشان‌ نشسته‌اند و با يكديگر صحبت‌ مي‌كنند،از هانيه‌ مي‌پرسيم‌ كه‌ شما چقدر داماد را دوست‌داريد، كمي‌ مكث‌ كرد و سپس‌ گفت‌: خيلي‌...هانيه‌ دوست‌ دارد، معلم‌ بشود، اين‌ را

خودش‌مي‌گويد. از اميرحسين‌ مي‌پرسيم‌ كه‌ شما هانيه‌ راچقدر دوست‌ داريد، دو دستش‌ را بالا برد و گفت‌:به‌ تعداد انگشتان‌ دست‌، كه‌ پدرها مي‌خندند...
    اميرحسين‌ مي‌گويد: دوست‌ دارم‌ در آينده‌پزشك‌ شوم‌ و هانيه‌ هم‌ معلم‌ شود. سپس‌ هانيه‌ به‌او مي‌گويد برويم‌ با هم‌ بازي‌ كنيم‌ و چه‌ بازي‌اي‌بهتر از (خمير بازي‌)...
    
    شوخي‌ بود يا...؟
    خيلي‌ از ميهماناني‌ كه‌ به‌ مراسم‌ دعوت‌ شده‌بودند، ابتدا فكر مي‌كردند كه‌ پدر امير حسين‌، چه‌جشن‌ توليد مفصلي‌ براي‌ پسرش‌ گرفته‌ است‌، امازماني‌ كه‌ با چهره‌ اميرحسين‌ و هانيه‌ روبه‌ رو شدند،ابتدا تصور مي‌كردند كه‌ اين‌ يك‌ شوخي‌ است‌، اماپس‌ از گذشت‌ دقايقي‌، هنگامي‌ كه‌ متوجه‌ شدنداين‌ ميهماني‌ به‌ مناسبت‌ نامزدي‌ هانيه‌ و اميرحسين‌است‌، مانده‌ بودند كه‌ به‌ يكديگر چه‌ بگويند. پدرداماد مي‌گويد: چند ساعت‌ پيش‌ از آغاز مراسم‌،به‌ همراه‌ پسرم‌ به‌ آرايشگاه‌ رفتيم‌ و سپس‌ سواراتومبيل‌ گل‌ كاري‌ شده‌ شديم‌. بعد به‌ دنبال‌عروس‌ رفتيم‌، پس‌ از سوار كردن‌ عروس‌ كمي‌ درخيابان‌ها چرخيديم‌ و سپس‌ به‌ تالا رفتيم‌...
    
    
    در تالار ميهمانان‌ مشغول‌ صحبت‌ با يكديگربودند كه‌ ناگهان‌ خواننده‌ تالار اعلام‌ كرد كه‌ تالحظاتي‌ ديگر عروس‌ و داماد وارد مي‌شوند،تمامي‌ نگاه‌ها به‌ طرف‌ درب‌ ورودي‌ تالار برگشت‌،با آن‌ كه‌ جمعيت‌ لحظه‌اي‌ از تعجب‌ سكوت‌ كرده‌بودند، ناگهان‌ با تشويق‌ خواننده‌ تالار همه‌ مشغول‌دست‌ زدن‌ و شروع‌ به‌ هلهله‌ و شادي‌ نمودند.عروس‌ و داماد ابتدا ترسيدند، اما پدرهاي‌شان‌آرام‌شان‌ كردند و آنها را به‌ سمت‌ جايگاه‌ ويژه‌هدايت‌ نمودند.
    بستگان‌ و دوستان‌ كه‌ تازه‌ اين‌ مراسم‌، را باوركرده‌ بودند، شروع‌ به‌ ريختن‌ پول‌ بر روي‌ عروس‌و داماد كردند كه‌ مبلغ‌ قابل‌ توجهي‌ هم‌ جمع‌ شد.
    
    آشتي‌ مي‌كنيم‌
    از اميرحسين‌ مي‌پرسيم‌ كه‌ اگر هانيه‌ با تو قهركرد، چه‌ كاري‌ انجام‌ مي‌دهيد، كه‌ گفت‌: سريعاآشتي‌ مي‌كنيم‌، اميرحسين‌ از هانيه‌ اين‌ توقعات‌ رادارد:
    دوست‌ دارم‌ زماني‌ كه‌ هانيه‌ به‌ خانه‌ آمد بااسباب‌ بازي‌هاي‌مان‌ بازي‌ كنيم‌، به‌ خصوص‌خميربازي‌، ما عاشق‌ بازي‌ با خمير هستيم‌.
    دوست‌ دارم‌ هانيه‌ برايم‌ پلو با ماست‌ درست‌كند€
    
    ثبت‌ در كتاب‌ ركوردها
    باورش‌ مشكل‌ است‌، اما امير حسين‌ و هانيه‌كوچك‌ترين‌ عروس‌ و داماد جهان‌ هستند، عروس‌و دامادي‌ كه‌ به‌ صورت‌ رسمي‌ براي‌ آنان‌ نامزدي‌گرفتند.
    و تمامي‌، اقوام‌، دوستان‌ و بستگان‌ به‌ رسمي‌شدن‌ اين‌ مراسم‌ واقف‌ شدند، روي‌ همين‌ اصل‌بايد اين‌ اتفاق‌ نادر، در كتاب‌ ركوردهاي‌ گينس‌ثبت‌ شود.
    
    در مهد كودك‌
    به‌ مهدكودك‌ كه‌ مي‌رويم‌، (امير حسين‌) دركلاس‌ آمادگي‌ نشسته‌ است‌، او سال‌ ديگر بايد به‌كلاس‌ اول‌ برود، شيطنت‌هاي‌ بچه‌ گانه‌ در نگاه‌ اومشهود است‌، به‌ همراه‌ دوستانش‌ مي‌خندد، گوياخيالش‌ از آينده‌ راحت‌ است‌. معلم‌ مربوطه‌اميرحسين‌ مي‌گويد: از اين‌ وصلت‌ بسيارخوشحالم‌، البته‌ باورش‌ كمي‌ برايم‌ مشكل‌ است‌،اما اتفاق‌ شيريني‌ بود.
    از اميرحسين‌ مي‌پرسيم‌ آقا پسر، بهترين‌ حادثه‌شب‌ مراسم‌ نامزدي‌ چه‌ بود؟ كه‌ مي‌گويد: واردشدن‌ به‌ تالار كه‌ تمامي‌ ميهمانان‌ با تعجب‌ به‌ ما نگاه‌مي‌كردند و ديگري‌ پس‌ از پايان‌ مراسم‌ كه‌ درصندلي‌ پشت‌ اتومبيل‌ پدر نشستيم‌ و شادي‌ كنان‌ به‌همراه‌ كاروان‌ عروسي‌ به‌ خانه‌ پدر رفتيم‌.