تبليغاتX


هله له جوک و آهنگ و سینما و...
جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

اول از همه سال نو رو به همتون تبریک می گم

!!!!!!!!!عیدتون مبارک!!!!!!!!!

موزیک ویدیوی جدید و داغ محمد:

محمد به نام شیرین و فرهاد

 

آپدیت ویژه ی سال نو:

جوک:

بعضی از جوکا فارسی نیست که بعضی از دوستان فرستادن

Holeleh dashte navare nohe goosh midade mizane akharesh bebine sham midan ya na

be torke migan chera tork shodi mige avalesh tafrihi bod !!!!!!!!!!!((

ye rooz ye nafar dashte ye torkera mizade va migofte: mammad to mano bichare kardi...baad yeki miyad azash miporse eee chera az khodet defa nemikoni?mige:bezar bezane man ke mammad nistam

ye yaroo mire dubai vaghti bar migarde migan to dubai chi kar kardi mige aragh

Torke sare sofreh dad mizadeh barbari bedin barbari bedin. Migan chi shodeh? Migeh ab to galom gir kardeh

ye murche mikhaste khodkoshi kone,dustesh miporse:chera mikhai khodeto bokoshi?mige:asheghe ye murcheii boodam,emrooz fahmidam tofale chaiie!...


هله له میگفت عجیبه !! میگن بهش چی عجیبه ؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !!! میگن خوب این کجاش عجیبه ؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ریده رو من .!!!!

هله له مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش.

هله له میره پمپ بنزین. یارو به هله له میگه آقا سوپر بزنم یا معمولی هله له میگه : معمولی بزن خانواده تو ماشین نشسته

تو اردبيل به مناسبت ميلاد امام علي به همه ي اونهايي كه اسمشون ميلاد بود جايزه دادن!

يك بار هله له زنگ ميزنه تاكسي تلفني ميگه اقا ماشين داريد. مردي كه پشت تلفن بوده جواب ميده بله. هله له ميگه خوش به حالتون ما نداريم.

هله له زنگ ميزنه آژانس انرژي اتمي ميگه البرادعيه؟ يارو ميگه آره. ميگه دكتر البرادعيه؟ يارو ميگه آره. هله له ميگه تو اگه دكتري پس چرا تو آژانس كار مي كني؟!

هله له یه 1000 تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد میندازش میگه اه ما ازین شانسا نداریم !!!

به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم !!!

هله له زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟!يارو ميگه: نه. هله له ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

يارو با 206 مسافر كشي مي كرده ، 5 نفر سوار كرده بوده ، با سرعت تمام مي رفته ، اولي مي گه : آقا خيلي داري تند ميريا
راننده مي گه : تا حالا 206 داشتي ؟ يارو مي گه : نه ، راننده مي گه : پس خفه شو
دومي مي گه : آقا خيلي خيلي داري تند ميريا ، باز راننده مي پرسه تاحالا 206 داشتي ؟ اونم مي گه : نه ، باز راننده مي گه : تو هم خفه
همين جوري مي گفتن كه خيلي تند مي ري و اينا ، تا اينكه پنجمي مي گه آقا زيادي داري تند مي ري ها
!!!راننده مي پرسه : تاحالا 206 داشتي ؟ مي گه : آره ... مي گه پس بگو ترمز ش كجاس

يه روز هله له يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا کردم آدرس بديد براتون بيارم

هله له رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

هله له تو قرعه‌كشي بانك ماكسيما برنده ميشه. روزي كه مي‌خواستن تحويلش بدن ميگه اينو آبي كنين من فردا ميام مي‌برمش. ميگن بابا اين نقره‌ايه، بهترين رنگه، آبيش كنيم؟ ميگه آره. من فقط آبي تحويل مي‌گيرم. خلاصه فرداش مياد و ماشين رو آبي شده تحويلش ميدن. ميگه به به. ببينيد .... حالا شد مثل نيسان!

يه روز يه هله له از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. هله له ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي!

اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

به يه هله له مي گن چرا ميري سربازي ، ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

هله له بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه

يه بار هله له با خودش كشتي مي گيره دوم مي شه

تو تبريز مي بينن كه بعد از چهارشنبه سوري بيشتر آسيب ديده ها سرو دست و پا شكسته ها هستن تعجب مي كنن ميرن تحقيق مي كنن مي بينن تركا آتيش رو كنج ديوار روشن كردن بعد مي خاستن از روش بپرن مي خوردن به ديوار

هله له ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما هله له ايد‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. هله له با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما هله له اید؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

هله له ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

هله له ميشه رئيس فدراسيون شطرنج، دو تا قانون جديد ميذاره:
1ـ اسب نمي‌تونه فيل رو بزنه
2ـ خر هم بازي !!

به هله له میگن میدونی چرا زنبورها گل میخورن ؟
میگه خوب معلومه ، لابد دروازه بانشون خوب نیست!

یه  روز هله له خودشو تو آب می بینه می گه جل الخالق اسب آبی دیده بودیم اما خر آبی نه

هله له رشته‌اش دامپروري بوده، روش نميشده به كسي بگه. يكي ازش مي‌پرسه: رشته‌ات چيه؟ ميگه: دامپيوتر، گرايش پشم افزار!

دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند و دست بر قضا، يكيشون هله له بوده. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ هله له ميگه: من خواب بودم، نديدم مقصر كي بود!

هله له ميره خياطي ميگه: با اين پارچه برام يه كت و شلوار بدوز، فردا نيام بگي سوزنم شكست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا پدرسگ نميخواد بدوزي، پارچه رو بده .

هله له با ماشينش ميزنه به يه زنه، زنه ميگه: آي دستم، آي پام، آي سرم! هله له ميگه: پاشو، پاشو، اين ادا بازيها رو واسه حسن جوهرچي در بيار (او يك فرشته بود) .

هله له ميخوره به ديوار ميگه ببخشين

هله له میمیره شب اول 62 فرشته میان پیشش 2 تاشون ازش سوال میکنند 60 دیگه بهش می فهمونند

 

اصفهانی:
اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

اصفهانيه خونش آتيش مي گيره به آتش نشاني اس ام اس مي زنه

اصفهانيه داشته مي مرده و بچه هاش همه دورش جمع شده بودند
اصفهانيه با ناله مي گيه پسرم عباس اينجابي
و پسرش مي گه بله بابا اينجام
و باز مي گه دخترم تو هم اينجاپي و دخترش هم مي گه بله بابا جون منم اينجام
و باز اصفهانيه مي گه خانم تو هم هستي ؟ و زنش هم مي گه بله منم هستم
يه هو اصفهانيه از ته دل نعره مي شدن شما همه اينجاپيد اونوقت كولر اون اطاق بيكار روشنه

موشه ميره خونه اصفهانيه لونه ميكنه از گرسنگي ميميره


سیر تکاملی...:

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 

خانم‌ها در سن...:
... هيجده تا بيست و يك سالگى، مانند آفريقا يا استراليا هستند: نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايی هاى افسون كننده‌ى طبيعى.
... 21 تا سى سالگى، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل!
... 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايی هاى خود.
... 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند!
... 40 تا پنجاه سالگى، مثل يوگسلاوى يا عراق هستند: جنگ را باخته‌اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين‌اند و به بازسازى كامل نياز دارند.
... 50 تا شصت سالگى، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرزهاي بدون مرزبان، اما سرماى زياد، خلايق را از آنان مىرماند.
... 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان يا مغولستان‌اند: با يك گذشته‌ى درخشان و بدون آينده!
بعد از هفتاد سالگى، شبيه آلبانى يا افغانستان‌اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به سراغ‌شان نمی رود.

البته این فقط یک شوخی خانم ها به دل نگیرند!!

 

 

اگه ما آدما دچار آنفلوآنزای مرغی شدیم .بیچاره خروسها دچار

آنفلوآنزای بی مرغی شدن. شما قضاوت کنید این وسط کی بیشتر

ضرر کرده!!!

آنفلو آنزا

 

 

 

مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه با فيلم ها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

 

 



 

نوروز از كجا آمد


در تقويم‌ ايران‌ باستان‌، هر 365 روز را يك‌سال‌ مي‌گويند و با گذشت‌ هر 120 سال‌، نوروز به‌مدت‌ يك‌ ماه‌ جلوتر مي‌آمد، اما
پس‌ از وروداسلام‌ به‌ ايران‌، تقويم‌ هجري‌ قمري‌ رايج‌ شد، دراين‌ تقويم‌ هر 355 روز، يك‌ سال‌ كامل‌ محسوب‌مي‌شود، اين‌ تقويم‌ تا سال‌ 1304 شمسي‌ دركشور رايج‌ بود، اما در يازدهم‌ فرودين‌ سال‌1304 تصويب‌ شد، كه‌ تقويم‌ شمسي‌ بايد درايران‌ رايج‌ شود. در زمان‌ (ملكشاه‌ سلجوقي‌) بودكه‌ تعدادي‌ از دانشمندان‌ از جمله‌ (عطارنيشابوري‌)، مامور شد تا تقويمي‌ تنظيم‌ كنند كه‌تقويم‌ جلالي‌ يا ملكشاهي‌ نام‌ گرفت‌ و در آن‌مصوب‌ شد كه‌ نوروز از ابتداي‌ فصل‌ بهار آغاز شودو سال‌ قديم‌ جاي‌ خود را به‌ سال‌ جديد بدهد واين‌ مراسم‌ به‌ جشن‌ ملي‌ ايرانيان‌ تبديل‌ شد. اززماني‌ كه‌ اين‌ آيين‌ در ايران‌ رسم‌ شد، افراد،خانه‌هاي‌ خود را پاك‌ مي‌كنند و فرش‌هاي‌ پاك‌ وتميز مي‌گسترانند و لباس‌هاي‌ جديد خود رامي‌پوشند و با (چهارشنبه‌سوري‌) به‌ پيشواز سال‌جديد مي‌روند. از همان‌ ديرباز، يكي‌ مانده‌ به‌نوروز، زنان‌ به‌ بازار مي‌رفتند و لباس‌ عيدشان‌ رامي‌خريدند، پارچه‌هايي‌ معمولا خريداري‌مي‌كردند كه‌ داراي‌ رنگ‌هاي‌ روشن‌ و سرخ‌ يازرد باشد و معتقد بودند اگر لباس‌ را خودشان‌بدوزند پارچه‌ آن‌ را روزهاي‌ دوشنبه‌ يا جمعه‌قيچي‌ كنند و نيز معتقد بودند كه‌ روز پنجشنبه‌ساعت‌ سنگين‌ است‌ و لباس‌ مدتي‌ روي‌ دست‌مي‌ماند تا دوخته‌ شود، روز سه‌شنبه‌ اگر بريده‌ شودنصيب‌ دزد خواهد شد و روز چهارشنبه‌ مي‌سوزد.

 

آرزوهاي‌ تحويل‌ سال‌ نو


(يكي‌ از سنت‌هاي‌ زيباي‌ ايرانيان‌ به‌ هنگام‌تحويل‌ سال‌ نو، نشستن‌ كنار سفره‌ هفت‌ سين‌ است‌و مرور كردن‌ آرزوها و انديشه‌هاي‌ قشنگ‌ قلبي‌.زمزمه‌ دعاي‌ معروف‌ (يا مقلب‌ القلوب‌ و الابصار، يامدبراليل‌ والنهار، يا محول‌ الحول‌ و الاحوال‌،حول‌ حالنا الي‌ احسن‌ الحال‌)، در كنار اين‌ دعاي‌جامع‌ كه‌ تمام‌ خوبي‌ها و آرزوهاي‌ نيك‌ را درخود جاي‌ داده‌ آرزوهاي‌ كوچك‌ شنيدني‌ديگري‌ هم‌ ممكن‌ است‌، ايستاده‌ باشند. آنچه‌مي‌خوانيد، جملاتي‌ كوتاه‌ از آرزوهاي‌ اقشارمختلف‌ جامعه‌ است‌!)
    - يك‌ بچه‌: خدا كنه‌ عموجون‌ و دايي‌ جون‌ وخاله‌ جون‌ و... جون‌، از نرخ‌ تورم‌ آگاهي‌ داشته‌باشند و خودشون‌ به‌ اون‌ مرحله‌ از تكاملي‌ عقلي‌ واجتماعي‌ رسيده‌ باشند كه‌ بفهمند امسال‌ بايد بيشتراز پارسال‌ عيدي‌ بدهند.
    - يك‌ بچه‌ كنكوري‌ كه‌ تنها، تنها داره‌كتاب‌هاي‌ كنكور... را مي‌خونه‌ و اونها رو به‌ كسي‌توصيه‌ نمي‌كنه‌. خدا كنه‌ كنكور قبول‌ شم‌ و گرنه‌...بيخودي‌ نرفتم‌ عيد ديدني‌ و عيدي‌ هام‌ تپر شده‌.
    - يك‌ پدر خانواده‌: خدا كنه‌ امسال‌ كسي‌ به‌بچه‌ها زياد عيدي‌ نده‌! چون‌ من‌ هم‌ بايد همون‌مقدار را به‌ بچه‌اش‌ پس‌ بدهم‌.
    - يك‌ مادر خانواده‌: خدا كنه‌ با آغاز سال‌ نو،تلويزيون‌ خونه‌ بسوزه‌ تاشوهرم‌ كه‌ در طول‌ سال‌يا سركار بوده‌، يا خواب‌، يا پاي‌ تلويزيون‌; ديگه‌نتونه‌ فوتبال‌هاي‌ بي‌مزه‌ و سريال‌هاي‌ تكراري‌ راببينه‌. حداقل‌ اينجوري‌ با خيال‌ راحت‌ يك‌ دقيقه‌پيش‌ زن‌ و بچه‌اش‌ مي‌شينه‌.
    - يك‌ سازنده‌ سريال‌هاي‌ نوروزي‌: خدا كنه‌امسال‌ هم‌ يكي‌ از اين‌ موضوعات‌ براي‌ ساختن‌فيلم‌ نوروز تصويب‌ بشه‌: (خوش‌ ركاب‌ Nام‌! يكي‌كه‌ گم‌ شده‌ و دنبالش‌ مي‌گردند يا يكي‌ كه‌ پيداشده‌ و دنبال‌ اونهايي‌ كه‌ گمش‌ كردند مي‌گرده‌،يك‌ سريال‌ هم‌ توي‌ بيمارستان‌ كه‌ عده‌اي‌ پشت‌در اتاق‌ عمل‌ مدام‌ قدم‌ مي‌زنند و مي‌خواهند به‌تماشاچي‌ بفهمانند كه‌ خيلي‌ ناراحتند به‌ همراه‌صداي‌ خانومي‌ كه‌ يك‌ بند، دكتر فلاني‌ را به‌ بخش‌بهمان‌، صدا مي‌زند!)
    - يك‌ مستاجر: خدا كنه‌ صاحب‌خونه‌ امسال‌،متحول‌ بشه‌ و يك‌ حالي‌ بهمون‌ بده‌ تا بدون‌ زيادشدن‌ كرايه‌، همين‌ جا بشينيم‌.
    - يك‌ صاحب‌خونه‌: خدا كنه‌ امسال‌ يك‌مستاجر كم‌ جمعيت‌ و بي‌ سروصداي‌ بدون‌ بچه‌پيدا بشه‌ كه‌ خانه‌ام‌ را با قيمت‌ دو برابر مستاجرفعلي‌، اجاره‌ كنه‌!
    - جميع‌ مردم‌: خدا كنه‌ امسال‌، سال‌ سلامتي‌باشه‌ و اين‌ آنفولانزاي‌ مرغي‌ و امثالهم‌، ريشه‌ كن‌شه‌.
    - يك‌ پزشك‌ عمومي‌ جوان‌ كه‌ تازه‌ ازدانشگاه‌ آزاد فارغ‌ التحصيل‌ شده‌: خدايامي‌دونم‌ خيلي‌ نامرديه‌ اگه‌ دعا كنم‌ مردم‌ بيشترسرما بخوريد، ولي‌ خرج‌ دانشگاه‌ و كرايه‌ مطب‌ ماهم‌ يك‌ جوري‌ بايد دربيايد ديگه‌!
    - يك‌ آرايشگر: خدا كنه‌ هر ماه‌ از سال‌ يك‌تريپ‌ از مدل‌ مو و سبك‌ آرايش‌ سر و صورت‌ مدشه‌.
    - يك‌ فروشنده‌ لباس‌: خدا كنه‌ كه‌ امسال‌ هم‌شب‌ عيدي‌ همه‌ جنس‌هاي‌ بنجول‌ مغازه‌ را به‌بهانه‌ اينكه‌ تا يك‌ ماه‌ ديگه‌ مد مي‌شه‌ به‌ مردم‌بيندازيم‌! سال‌ ديگه‌ هم‌ ما رو فراموش‌ نكن‌ .
    - يك‌ راننده‌ مسافر كش‌: خدايا، آقايي‌ كن‌ تاامسال‌ هم‌ بنزين‌ گرون‌ نشه‌ اما اگه‌ ما كرايه‌ها را دوبرابر كرديم‌ هم‌، نگذار مردم‌ اعتراض‌ كنند!
    - يك‌ كشاورز كه‌ چند ساله‌ توي‌ طرح‌ خودكفايي‌ گندم‌ شركت‌ مي‌كنه‌: خدايا به‌ محصولم‌بركت‌ بده‌ تا دوباره‌ گندم‌ها رو جلوجلو و تضميني‌بخرند.
    - يك‌ دندانپزشك‌: الهي‌ پسته‌هاي‌ خندان‌ ومغز آجيل‌ اونقدر گرون‌ بشه‌ كه‌ همه‌ ترجيح‌ بدهندآجيل‌هاي‌ با پوست‌ و دهن‌ بسته‌ بخرند! خدا كنه‌كساني‌ كه‌ ميروند مسافرت‌ يادشون‌ بره‌ مسواكشون‌رو ببرند.
    - يك‌ كارمند: خدا كنه‌ حقوق‌ها و عيدي‌هازياد نشه‌! چون‌ اينجوري‌، بعد از عيد همه‌ چي‌ ده‌برابر گرون‌تر ميشه‌ در حاليكه‌ به‌ حقوق‌ و مزاياي‌ما، نهايتا ده‌ هزار تومن‌ اضافه‌ شده‌!
    - يك‌ مقام‌ مسئول‌ كشاورزي‌: خدايا، نزنه‌يك‌هو شب‌ عيدي‌ ميوه‌ كمياب‌ شه‌. ما به‌ مردم‌قول‌ داديم‌ امسال‌، هواي‌ ما رو داشته‌ باش‌.
    - يك‌ ميوه‌ فروش‌ كه‌ از خوشحالي‌ در پوست‌خود نمي‌گنجد: خدا جونم‌ اين‌ شب‌ عيد رو ازمانگير، به‌ جون‌ بچه‌ام‌ اينو جبران‌ مي‌كنم‌ كه‌ هيچ‌احدالناسي‌ نمي‌تونه‌ بازارسياه‌ ميوه‌ شب‌ عيد رو،سفيد كنه‌!
    - يك‌ آدمي‌ كه‌ امسال‌ خيلي‌ بهش‌ خوش‌گذشته‌: خدايا كاشكي‌ امسال‌ تموم‌ نمي‌شد.
    - يك‌ آدمي‌ كه‌ امسال‌ اصلا بهش‌ خوش‌نگذشته‌: اي‌ سال‌، بري‌ و برنگردي‌!
    - يك‌ خانوم‌ ميانسال‌ كه‌ طبعا يك‌ سال‌ به‌سنش‌ اضافه‌ شده‌: كاشكي‌ ديگه‌ هيچكي‌ ازم‌ نپرسه‌چند سالته‌!
    - پرزيدنت‌ بوش‌: My God جونم‌ زودتر اين‌(آريل‌) رو شفا بده‌ تا دوتايي‌ يه‌ برنامه‌ مشتي‌ براي‌گرفتن‌ حال‌ مردمان‌ جهان‌ بريزيم‌ .
    - ايضا فعال‌ سياسي‌ ديگري‌ كه‌ البته‌ مثل‌پرزيدنت‌ بوش‌ فكر مي‌كنه‌ خدافقط حرفهاي‌ اونومي‌شنوه‌ و فقط دعاي‌ خودشو مستجاب‌ مي‌كنه‌:خدايا، دعاهاي‌ اين‌ (جرج‌) بي‌ادب‌ را گوش‌نكن‌، چون‌ اون‌ نه‌ فهمه‌ چي‌ ميگه‌!
    - يك‌ انرژي‌ هسته‌اي‌: بارالها! تكليف‌ ما روزودتر معلوم‌ كن‌. آقا، بالاخره‌ ما حق‌ مسلم‌ كي‌هستيم‌؟ خسته‌ شديم‌ از اين‌ بلاتكليفي‌...

 در سال 1385 بر شما چه خواهد گذشت 
    
    
    
    فروردين‌
    در سال‌ جديدي‌ كه‌ پيش‌ رو خواهيد داشت‌،دركارهاي‌ اقتصادي‌ دقت‌ بسيار بخرج‌ دهيد.احتمال‌ هر حالتي‌ رادر ذهن‌ داشته‌ و براي‌ آنهاحساب‌ و كتاب‌ داشته‌ باشيد، تا دچار اتفاقات‌غيرمنتظره‌ نشويد و قافيه‌ رانبازيد. با توكل‌ به‌خداوند و اتكاء به‌ خود مي‌توان‌ به‌ پيروزي‌هاي‌بزرگي‌ دست‌ يافت‌. پيش‌ خودتان‌ اين‌ انتظار راداريد كه‌ بين‌ كار و زندگي‌ ايجاد هماهنگي‌كرده‌ايد، بيشترين‌ وقت‌ را به‌ خانواده‌ اختصاص‌دهيد تا اختلالي‌ در زندگي‌ پيش‌ نيايد. عشقي‌ كه‌به‌ خانواده‌ داريد، سرانجام‌ بسيار نيك‌ درانتظارتان‌ مي‌باشد. يك‌ موفقيت‌ شما را از جامي‌پراند و ابرهاي‌ تيره‌ و تار از زندگيتان‌ رفع‌مي‌شود. درپي‌ اين‌ مشكلات‌ صبح‌ سپيد از راه‌مي‌رسدو طلوع‌ اميدوار كننده‌اي‌ دارد. هميشه‌احتياط را درنظر داشته‌ باشيد. در سال‌ آينده‌خيلي‌ از امور به‌ نفع‌ شما انجام‌ مي‌شود. به‌ هركاري‌ كه‌ دست‌ مي‌زنيد خوشبختانه‌ موفقيت‌ از آن‌شماست‌. در سال‌ جديد بهتر است‌ وقت‌ بيشتري‌ رانصيب‌ خانواده‌ كنيد كه‌ دائما بر شما غرولند نكنند.هر روزتان‌ پيروز باد. به‌ نظر مي‌آيد كه‌ مدتهاست‌پشت‌ چراغ‌ قرمز ايستاده‌ايد، پيش‌ از آنكه‌ديگران‌ شما را مورد انتقاد و زيرذره‌بين‌ قراردهند، گاهي‌ خودتان‌ را زير ذره‌بين‌ قرار دهيد.يك‌ فكر خلاق‌ بسيار ارزنده‌تر از يك‌ دسته‌اسكناس‌ خواهد بود.
    
    
    ارديبهشت‌
    بين‌كار و زندگي‌ هماهنگي‌ ايجاد كنيد.هماهنگ‌سازي‌ يك‌ اصل‌ زندگي‌ است‌ كه‌ بايددرسال‌ جديد آن‌ را رعايت‌ كنيد. همچنين‌ وقت‌بيشتري‌ را صرف‌ خانواده‌ كنيد. يك‌ اتفاق‌ شما را به‌هدفتان‌ نزديكتر مي‌سازد، تا كمتر دچار خطاشويد. درسال‌ جديد موفقيت‌ خوبي‌ نزديكتان‌قرار مي‌گيرد. از تكرار برخي‌ عادات‌ نگران‌ نشويد،چون‌ لازمه‌ ثبات‌ در هر امري‌ يا كاري‌، استمرار وتكرار آن‌ است‌. در سال‌ جديد درباره‌ شخص‌ شمانظرياتي‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ اصلا اعتنا نبايد كردپيوسته‌ به‌ چيزهايي‌ فكر مي‌كنيد كه‌ مبهم‌ و بي‌سروته‌ است‌، همين‌ مسئله‌ شما را دچار سرگشتگي‌ وحيراني‌ مي‌كند. شما ابتدا بايد تكليف‌ خودتان‌ رابا خودتان‌ روشن‌ كنيد تا بقيه‌ كارها خودبخودواضح‌ و روشن‌ شود. احساس‌ شما از زندگي‌ اين‌است‌ كه‌ خيلي‌ به‌ سرعت‌ مي‌گذرد. زمان‌ براي‌استفاده‌ كردن‌ از دوستان‌ مناسب‌ نيست‌، يك‌موفقيت‌ كاري‌ آنچناني‌، شما را از شدت‌خوشحالي‌ مي‌گرياند. درعشق‌ و دوستي‌ بايديكرنگ‌ و شفاف‌ بود، از آفتاب‌ بايد صافي‌ دل‌ وروشنايي‌ آموخت‌. هيچ‌ اين‌ را مي‌دانيد كه‌ همه‌افراد به‌ تمام‌ آرزوهايشان‌ نمي‌رسند، هميشه‌احتمالات‌ را داشته‌ باشيد، گاهي‌ در اثر رخدادي‌ممكن‌ است‌ يك‌ دوستي‌ تبديل‌ به‌ دشمني‌ و به‌عكس‌ شود.
    
    
    خرداد
    درسال‌ آينده‌ روي‌ دقايق‌ عمرتان‌ سرمايه‌گذاري‌كنيد. به‌ خاطر روزهاي‌ نيامده‌ روزهاي‌ ديگر را باشتاب‌ و دستپاچگي‌ به‌ هدر ندهيد. لحظه‌هايتان‌سبزتر از اين‌ است‌، درباره‌ هر چه‌ مي‌گوييد فكركنيد، ولي‌ هر چه‌ را كه‌ فكر مي‌كنيد مگوييد.ابتداي‌ كلام‌ اينكه‌ فقط عده‌ كمي‌ از مردم‌سرزنش‌ها و انتقادات‌ سازنده‌ را پذيرا هستند. هرانديشه‌ شايسته‌اي‌ به‌ چهره‌ انسان‌ زيبايي‌ مي‌بخشد.وقتي‌ عشق‌ با دل‌ پيوند مي‌خورد، زندگي‌ شعله‌ورمي‌شود. چشم‌ انتظار چيزي‌ هستيد كه‌ قبلا آن‌ راداشته‌ايد، صبر كنيد. گر صبر كنيه‌ ز غوره‌ حلواخواهيد ساخت‌. در سال‌ جديد خوشبختي‌ راساده‌ بگيريد. خوشبختي‌ همان‌ عطر محو و مختصرتفاهم‌ است‌ كه‌ در سراي‌ زيبايتان‌ پيچيده‌.افكارتان‌ را بنگريد و بگذاريد كه‌ بگذرند. روش‌خوبي‌ را بايد در رابطه‌ با دوستان‌ اتخاذ كرد،روشي‌ كه‌ دوستي‌ها را تقويت‌ كند و بين‌ دلها رابطه‌برقرار سازد. مواظب‌ افسارگسيختگي‌ زبان‌هاباشيد. يك‌ اتفاق‌ بسيار خوب‌ شما را بي‌اندازه‌ ازجا مي‌پراند، برايتان‌ مبارك‌ باشد و انشاءا... بخيرونيكي‌ از آن‌ استفاده‌ كنيد. تصميم‌ بگيريد كه‌ هرگزبه‌ كمتر از آنچه‌ مي‌توانيد قناعت‌ نكنيد. لحظه‌هاي‌زندگيتان‌ را در حسرت‌ گذشته‌ نابود نكنيد. دستي‌برايش‌ تكان‌ دهيد.
    
    
    تير
    برخورد زندگي‌ با ما بازتاب‌ بي‌تابي‌ برخورد مابازندگيست‌. شكست‌ و پيروزي‌ هر كدام‌ مرحله‌اي‌از مراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستندكه‌ بايد هر مرحله‌ رابا آغوشي‌ باز و اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ بپذيريم‌.بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما و شما آنست‌ كه‌ امروز وفردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌ بذري‌ براي‌ آينده‌كاشته‌ باشيم‌. به‌ تهي‌دست‌ دل‌ بسپار و مرهمي‌ باش‌به‌ زخمش‌ و بر نيازش‌ خيري‌ كه‌ بر ديگران‌مي‌رسانيد در صندوق‌ آخرت‌ ذخيره‌ شود.ماهيت‌ زندگي‌ دلخواه‌ از آگاهي‌ ژرف‌ دروني‌سرچشمه‌ مي‌گيرد، بنابراين‌ براي‌ شنيدن‌ نداي‌دروني‌ بايد وقت‌ صرف‌ كرد. وقتي‌ دستي‌ گيرنده‌داريد، بايد دستي‌ دهنده‌ هم‌ داشته‌ باشيد. حال‌كه‌ درآمد شما افزون‌ گرديده‌ است‌ و از نظراقتصادي‌ به‌ ثروتي‌ رسيده‌ايد، بايد بخشنده‌ بود وخست‌ها را كنار گذاشت‌. دوست‌ عزيز،عاقبت‌هاي‌ اجتماعي‌ خبري‌ را بر تو تحميل‌نمي‌كنند كه‌ مورد پسند و رضايت‌ تو نيست‌.مهرورزي‌ آن‌ است‌ كه‌ شادماني‌ خود را درشادماني‌ ديگري‌ بجوييم‌. زماني‌ زبان‌ به‌ سخن‌گفتن‌ باز كنيد كه‌ لازم‌ و ضروري‌ باشد. هرگز هوس‌مكنيد كه‌ بال‌ بگشاييد و به‌ بالاي‌ بام‌ پرواز كنيد، بام‌را پله‌ پله‌ از نردباني‌ بالا رو كه‌ آن‌ را به‌ بام‌ خانه‌تكيه‌ داده‌اند. سال‌ خوبي‌ پيش‌ رو داشته‌ باشيد.
    
    
    مرداد
    راز خوشبختي‌ آنست‌ كه‌ همه‌ شگفتي‌هاي‌ جهان‌را بنگريد وهرگز رسالت‌ و هدف‌ خودرا از يادنبريد. در زندگي‌ اتفاقاتي‌ رخ‌ مي‌دهد تا ما را به‌مسير حقيقي‌ افسانه‌ شخصي‌مان‌ بكشاند. اگرگذشته‌اي‌ داريد كه‌ پريشان‌تان‌ مي‌كند، در سال‌جديد فراموشش‌ كنيد. در اين‌ سال‌ سرگذشت‌تازه‌اي‌ براي‌ زندگي‌تان‌ بسازيد و به‌ آن‌ ايمان‌داشته‌ باشيد. وقتي‌ آدمي‌ رنج‌ مي‌برد، كلمات‌ زيباهم‌ معنايي‌ ندارد. عشق‌ آرام‌بخش‌ است‌ بسان‌آفتاب‌ پس‌ از باران‌. هرگز ريسمان‌ اميد را رهانكنيد. وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيد كه‌ ديگر تاب‌ تحمل‌نداريد، اين‌ جادوي‌ اميد است‌ كه‌ به‌ شما نيرومي‌دهد، يادتان‌ باشد. تمامي‌ آنچه‌ را كه‌ مي‌توان‌تجربه‌ كرد شايد گفتني‌ نباشد و تمامي‌ آنچه‌ را كه‌گفتني‌ است‌ شايد آزمودني‌ نباشد. گاهي‌درسكوت‌ شيريني‌ انديشه‌هايتان‌ خاطرات‌ گذشته‌را به‌ ياد مي‌آوريد وافسوس‌ مي‌خوريد به‌ نبودآنچه‌ كه‌ درجستجوي‌ آن‌ بوده‌ايد. اي‌كاش‌ زبان‌عشق‌ را زبان‌ سخن‌ بود، اي‌ عشق‌ رنگ‌ آشنايت‌پيدانيست‌. زنگها براي‌ شما به‌ صدا در خواهدآمد، آن‌ وقت‌ در مي‌يابيد كه‌ به‌ هر كاري‌ تواناييدو براي‌ انجامش‌ آماده‌، به‌ آساني‌ بوييدن‌ يك‌گل‌...
    
    
    شهريور
    زندگي‌ براي‌ كسي‌ كه‌ قلبي‌ شكرگزار دارد هميشه‌شادمانه‌ مي‌گذرد... هميشه‌ نفرت‌ ديگران‌ را باعشق‌ پاسخ‌ گوييد. براي‌ چيرگي‌ بر دشواري‌هاي‌زندگي‌ روش‌هاي‌ مختلفي‌ در اختيار انسان‌ است‌.وقتي‌ به‌ خود عشق‌ مي‌ورزيم‌ جهان‌ نيز درچشم‌ مادوست‌داشتني‌ است‌. اگر دوست‌ داريد درسال‌جديد به‌ اوج‌ قله‌ پيشرفت‌ و موفقيت‌ برسيد به‌ديگران‌ احترام‌ بگذاريد، طوري‌ زندگي‌ كنيد كه‌در همه‌ چيزها روشنايي‌ و درخشندگي‌ را ببينيد وموثر و آفريننده‌ باشيد. دل‌ به‌ دنيا نبنديد و همت‌خود را بلند نگه‌ داريد. اين‌ را بدانيد وقتي‌دوستاني‌ وفادار داشته‌ باشيد، ديگر جاي‌ هيچ‌نگراني‌ نيست‌. در تصميمات‌ خودتان‌ ترديد نكنيد،اگر پشتكار داشته‌ باشيد، هيچ‌كس‌ جلودارتان‌نيست‌. نه‌ خودتان‌ غيبت‌ كنيد و نه‌ اجازه‌ دهيدكسي‌ كه‌ در جايي‌ كه‌ حضور داريد مورد غيبت‌قرار دهند. دوست‌ داشتن‌ زيباترين‌ عمل‌ دركانون‌زندگي‌ بشر است‌. اين‌ احساس‌ بايد ابراز شود تاقطعا زندگيتان‌ را توام‌ با خوشي‌ بگذرانيد.پروژه‌اي‌ را به‌ شما مي‌دهند تا روي‌ آن‌ نظريه‌بدهيد، اگر اراده‌ و پشتكار باشد طرح‌هاي‌ زندگي‌موفق‌ است‌، پادشاه‌ يا روستايي‌ تفاوتي‌ ندارد،كسي‌ شادمانتر است‌ كه‌ وارد خانه‌اش‌ مي‌شود، به‌صبح‌ دارايي‌ برسد.
    
    
    مهر
    به‌ ياد داشته‌ باشيد، در سالي‌ كه‌ فرا خواهد رسيداول‌ بسنجيد بعد در آن‌ غوطه‌ور شويد. براي‌ هركاري‌ پيش‌ از اقدام‌تان‌ يك‌ تعريفي‌ داشته‌ باشيد.گز نكرده‌ پاره‌ كردن‌ بي‌گدار به‌ آب‌ زدن‌ است‌.تعليم‌ شبيه‌ به‌ ماهي‌ است‌، گرفتش‌ آسان‌ و نگه‌داشت‌ آن‌ دشوار است‌. چه‌ قدر بد است‌ كه‌ آدم‌را حس‌ نكنند يا اصلا به‌ حساب‌ نياورند، اين‌ كه‌احساس‌ كنيد فراموش‌ شده‌ايد و ديگر هيچ‌ كس‌به‌ يادتان‌ نيست‌ و شما بايد در دنياي‌ خودتان‌ غرق‌باشيد، آن‌ وقت‌ مجبور خواهيد شد چشم‌هاي‌تان‌را به‌ يك‌ جاي‌ نامعلوم‌ بدوزيد كه‌ مثلا داريد به‌يك‌ چيز فكر مي‌كنيد و در عالم‌ هپروت‌ نيستيد.درباره‌ شما نظراتي‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ نبايد به‌ آنهابي‌توجه‌ بود. در لابه‌لاي‌ اين‌ حرف‌ها و حديث‌هاحقايقي‌ نهفته‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را كشف‌ كنيد و ازآن‌ها استفاده‌ بهينه‌ كرده‌ و درس‌ بگيريد. هيچ‌گاه‌يادتان‌ نرود، آن‌ كه‌ انتقام‌ مي‌گيرد يك‌ روزخوشحال‌ است‌. دائما شما با سهل‌انگاري‌فرصت‌هاي‌ باارزشي‌ رااز دست‌ مي‌دهيد. درروزهاي‌ موفقيت‌ و شادي‌ به‌ فكر روزهاي‌ نداري‌و عدم‌ موقعيت‌ هم‌ باشيد. در سال‌ جديدهدف‌هاي‌ شما هميشه‌ مورد تاييد است‌. شاهين‌عشق‌ و دوستي‌ و محبت‌ بر بام‌ خانه‌ شما پر مي‌زندو حالا اگر زندگي‌ را تكريم‌ كنيد، زندگي‌ به‌عبادتگاهي‌ تبديل‌ خواهد شد و آن‌ گاه‌ خدا راهمه‌ جا خواهيد ديد.
    
    
    آبان‌
    طي‌ سال‌ آينده‌ موقعيتي‌ به‌ دست‌ خواهيد آورد.از اين‌ كه‌ براي‌تان‌ روزها تكراري‌ شده‌اند نگران‌نباشيد، چون‌ لازمه‌ ثبات‌ در امري‌ يا كاري‌ استمرارو يا تكرار آن‌ است‌. اتفاقي‌ در پيش‌ داريد كه‌ شمارا به‌ هدفتان‌ نزديك‌ مي‌كند. هر رابطه‌اي‌ كه‌ درروشنايي‌ و خردمندي‌ شكل‌ بگيرد موفق‌ خواهدبود. فعاليت‌هاي‌ ورزشي‌ را دست‌ كم‌ نگيريد،نسبت‌ به‌ آينده‌ خوشبين‌ باشيد. بين‌ كار و زندگي‌يك‌ توازن‌ برقرار كنيد. همه‌ مشكلات‌ ودردسرهايي‌ كه‌ تا هم‌ اينك‌ داشته‌ايد، به‌ كناري‌مي‌رود و شما آسوده‌ خاطر مي‌گرديد. آنچه‌پيشنهادات‌ و از طرف‌ دوستي‌ به‌ شما گفته‌ مي‌شودرا مورد ارزيابي‌ قرار دهيد. از آفتاب‌ صافي‌ وروشنايي‌ را بياموزيد. به‌ جاي‌ فرار از ميدان‌ بايددر ميانه‌ ايستاد. با تدبير و هوشمندي‌ راه‌ خودتان‌را باز كنيد. يادتان‌ باشد كه‌ هر تغييري‌ نشانه‌ ترقي‌ وتكامل‌ نيست‌. آنچه‌ نام‌ دلشوره‌ دارد را از خودتان‌دور كنيد كه‌ جز بدبختي‌ چيزي‌ به‌ همراه‌ ندارد.روزهاي‌ خيلي‌ خوبي‌ در انتظار شماست‌، روزهاي‌سراسر عشق‌ و دوستي‌. درباره‌ شما نظراتي‌ مطرح‌مي‌شود كه‌ نبايد به‌ آنها بي‌توجه‌ بود. در لابلاي‌همه‌ اين‌ حرف‌ها و گفته‌ها حقايقي‌ نهفته‌ است‌ كه‌بايد آن‌ را مورد دقت‌ قرار دهيد تا كمتر دچارخطا بشويد.
    
    
    آذر
    به‌ اعتقاد بسياري‌، شكست‌ يك‌ حادث‌ درزندگيست‌ و پيروزي‌ حادثه‌اي‌ ديگر، مهم‌ اين‌است‌ كه‌ انسان‌ چگونه‌ برخورد كند و برخورد باحوادث‌ را بداند تا با آمادگي‌ بيشتر به‌ پيشواز آنهابرود. شكست‌ و پيروزي‌ هر كدام‌ مرحله‌اي‌ ازمراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستند كه‌ اگر هوشيار باشيد باآغوش‌ باز و با اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ از آن‌ استقبال‌خواهيد كرد. برخورد زندگي‌ با ما بازتاب‌ برخوردما با زندگيست‌. بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما انسان‌هااين‌ است‌ كه‌ امروز و فردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌براي‌ آينده‌ برنامه‌اي‌ تدارك‌ ديده‌ باشيم‌. كسي‌كه‌ مي‌خواهد درو كند، اول‌ بايد بكارد.نوش‌خواهي‌، نيش‌ بايد چشيد. مثل‌ هميشه‌ شانس‌با شماست‌ و خواهد بود. درنگ‌ نداشته‌ باشيد، اين‌شما هستيد كه‌ از موقعيت‌هاي‌ پيش‌ آمده‌ استفاده‌عالي‌ مي‌بريد. فكر خوب‌، ثروتي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌دستخوش‌ اين‌ و آن‌ نمي‌شود و دائما اثرات‌فرح‌انگيز آن‌ را مي‌چينيم‌ . وقتي‌ قلب‌ الهي‌ شدهمه‌ چيز انسان‌ الهي‌ مي‌گردد. سال‌ خوبي‌ پيش‌رو خواهيد داشت‌.
    
    
    
    دي‌
    خودتان‌ را چنان‌ در كارها غرق‌ ساخته‌ايد كه‌ به‌مسائل‌ مهم‌ زندگي‌ توجه‌ نمي‌كنيد اين‌ گونه‌رفتاركردن‌ هميشه‌ موفقيت‌آميز نيست‌. بخش‌مهمي‌ از زندگي‌، معنويت‌ و علاقه‌مندي‌ است‌ كه‌نبايد از آن‌ غافل‌ بود. در سال‌ جديد به‌ كساني‌ كه‌دوستشان‌ داريد نشان‌ دهيد كه‌ علاقه‌منديد.يادتان‌ باشد از آفتاب‌ بايد صافي‌ و روشنايي‌ راآموخت‌. آينده‌ خوب‌ و درخشاني‌ در انتظارشماست‌ به‌ شرط آن‌ كه‌ بدون‌ فوت‌ وقت‌ بكوشيدتا از فرصت‌هاي‌ به‌ دست‌ آمده‌ استفاده‌ عالي‌ببريد. زندگي‌ خودتان‌ را هماهنگ‌ كنيدفعاليت‌هاي‌ ورزشي‌ را دست‌كم‌ نگيريد. راجع‌ به‌آينده‌ خوشبين‌ باشيد، اتفاقات‌ خوبي‌ برايتان‌ درراه‌ است‌. يادتان‌ باشد، آدم‌ عاقل‌ همه‌تخم‌مرغ‌هاي‌ خود را در سبد يك‌ نفر نمي‌گذارد.بايد با احتياط رفتار كرد كه‌ هرگونه‌ احتمالي‌ را درنظر داشت‌. از هيچ‌ كس‌ انتظاري‌ نداشته‌ باشيد باتوكل‌ به‌ خداوند مي‌توان‌ به‌ پيروزي‌هاي‌ بزرگي‌دست‌ يافت‌. بين‌ كار و زندگي‌ در عشق‌ و دوستي‌بايد شفافيت‌ و صداقت‌ داشت‌. از آفتاب‌ بايدصافي‌ و روشنايي‌ آموخت‌.
    
    بهمن‌
    هر كسي‌ را بهر كاري‌ ساخته‌اند، مهم‌ اينست‌ كه‌آدمي‌ استعداد و توانمندي‌هاي‌ خود را كشف‌كرده‌ و دريابد كه‌ او را براي‌ چه‌ كاري‌ ساخته‌اند.يا اين‌ كه‌ بدانيد مهم‌ترين‌ رسالت‌ و وظيفه‌ او دراين‌ گذر عمر چيست‌. مرگ‌ هم‌ روي‌ ديگر سكه‌است‌. براي‌ برخي‌ مرگ‌ يك‌ پايان‌ است‌ و براي‌برخي‌ ديگر يك‌ آغاز. مرگ‌ هم‌ روي‌ ديگرزندگيست‌. با برخي‌ رفتارها و اعمال‌، خود را درتنگناي‌ عجيبي‌ مي‌اندازيد، كسي‌ كه‌ با دورانديشي‌تصميم‌ بگيرد كمتر دچار مخمصه‌ خواهد شد.وقتي‌ دستي‌ گيرنده‌ داريد بايد دستي‌ دهنده‌ هم‌داشته‌ باشيد. حالا كه‌ درآمدتان‌ افزون‌تر شده‌ واز نظر اقتصادي‌ به‌ ثروتي‌ رسيده‌ايد بايد بخشنده‌بود. در سال‌ آينده‌ دوستي‌هايتان‌ براي‌تان‌دلنشين‌ است‌، پس‌ قدر دوستي‌ها را بدانيد.دوست‌ عزيز در برابر كارهاي‌ بد خودمان‌ راسرزنش‌ نكنيم‌ و پيش‌ از انجام‌ هر كاري‌ به‌ آن‌بينديشيم‌. هميشه‌ اندوه‌ را در خانه‌ بگذاريد و عشق‌را به‌ خيابان‌ ببريد. به‌ نظرم‌ هر شاد بودن‌ لازمه‌اش‌توانايي‌ خنديدن‌ به‌ مشكلات‌ در كوتاه‌ترين‌ زمان‌ممكن‌ پس‌ از وقوع‌ آن‌ است‌. سال‌ بسيار شادي‌ رابراي‌ شما آرزو مي‌كنيم‌.
    
    
    اسفند
    حيف‌ است‌ هزاران‌ هنر داشته‌ باشيد و هيچ‌ گاه‌آن‌ را بروز ندهيد، به‌ خود بيشتر اعتماد كنيد.خوي‌ ساده‌ و صميمي‌ شماست‌ كه‌ ديگران‌ راجذب‌ مي‌كند. پشتكار و جديت‌ شما مي‌تواندبسياري‌ از درهاي‌ بسته‌ را بگشايد پس‌ بايد واقع‌نگر باشيد. در كارهايتان‌ سهل‌انگاري‌ را كناري‌بزنيد و براي‌ هميشه‌ هراس‌ را از خودتان‌ دوركنيد. كدورت‌هايي‌ كه‌ گاهي‌ ايجاد مي‌شود را بابرخورد تفاهم‌آميز به‌ كناري‌ بزنيد. تلاش‌ امروزشما سرانجام‌ روزي‌ به‌ ثمر خواهد نشست‌ و حاصل‌خوبي‌ را به‌ بار خواهد آورد. در سالي‌ كه‌ پيش‌ روداريد، همواره‌ در كارها خردمندي‌ و هوشياري‌را سرلوحه‌ امور خويش‌ قرار دهيد. اين‌ كارهانيستند كه‌ درست‌ و يا نادرستند، اين‌ سير چشم‌هاهستند كه‌ درست‌ و يا نادرستند. زندگي‌ كنيد چنان‌پرشور، چنان‌ عاشقانه‌ و چنان‌ كامل‌ كه‌ بتوانيدمزه‌اي‌ از ابديت‌ را در آن‌ بيابيد، انساني‌ كه‌حرمت‌ خود را نگه‌ مي‌دارد نمي‌تواند ديگري‌ راتحقير كند، مي‌داند كه‌ اين‌ خود اوست‌ درديگري‌، حتي‌ در درخت‌ها و صخره‌ها. انساني‌ كه‌حرمت‌ خود نگه‌ مي‌دارد يكباره‌ در مي‌يابد كه‌ به‌تمامي‌ جهان‌ و هرچه‌ در اوست‌ حرمت‌ بگذارد.بعد از تمام‌ اين‌ صحبت‌ها ايام‌ بكام‌ شماست‌.

 

              سینما و تلویزیون

دست در دست هم دهيم به مهر مهين خويش را کنيم آباد


    
    يك‌ مقدمه‌ طولاني‌
    اردوي‌ تيم‌ ملي‌ همه‌ چيز را خراب‌ كرد!
    نه‌، فكر نكنيد ما با تيم‌ ملي‌ و پيشرفت‌ آن‌مخالف‌ هستيم‌، اين‌ كه‌ مي‌گوييم‌(اردوي‌ تيم‌ ملي‌همه‌ چيز را خراب‌ كرد) دليل‌

دارد... از يك‌ ماه‌پيش‌ تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌ روي‌ جلد مجله‌ خانواده‌سبز، براي‌ ويژه‌ نوروز، اختصاص‌ به‌ بزرگان‌ ورزش‌و هنر باشد به‌ خصوص‌ اينكه‌ تا سه‌ ماه‌ ديگر تيم‌ملي‌ بايد در جام‌ جهاني‌ هم‌ بازي‌ كند و از بين‌ اين‌همه‌ بزرگ‌، انتخاب‌ برايمان‌ كمي‌ مشكل‌ شده‌بود... اما سرانجام‌ تصميم‌ گرفتيم‌ كه‌(علي‌ دايي‌)اسطوره‌ فوتبال‌ ايران‌، رضا گلزار و امين‌ حيايي‌نماينده‌ بازيگران‌ سينما كه‌ علاقه‌مندان‌ زيادي‌ دربين‌ طرفداران‌ سينما دارند، همچنين‌ مهناز افشاركه‌ او هم‌ سال‌ پركاري‌ داشت‌ و فرزاد حسني‌ كه‌ درسال‌ اخير هنر خود را در اجرا به‌ خوبي‌ به‌ نمايش‌گذاشت‌ را انتخاب‌ كنيم‌، اما هنوز دو نماينده‌ ديگرباقي‌ مانده‌ بودند كه‌ هفت‌ سين‌ ما را كامل‌ كنند...
    نمايندگان‌ دو باشگاه‌ پرطرفدار استقلال‌ وپرسپوليس‌... مانده‌ بوديم‌ كدام‌ يك‌ را انتخاب‌كنيم‌ كه‌ در نهايت‌(مجتبي‌ جباري‌) پديده‌ امسال‌استقلال‌ و(جواد كاظميان‌) گلزن‌ پرسپوليس‌ راانتخاب‌ كرديم‌ كه‌ جا دارد در همين‌ جا از ديگربازيكنان‌ اين‌ دو تيم‌ عذر خواهي‌ كنيم‌، به‌ قول‌>فرزاد حسني‌) كه‌ مي‌گفت‌:(چاره‌اي‌ نيست‌ يك‌جلد 21 در 29 سانتي‌ متر كه‌ بيشتر نداريد)... باانتخاب‌ اين‌ عزيزان‌ و پيرو تماس‌ با آنان‌ قرار شد،بين‌ روزهاي‌ دهم‌ تا دوازدهم‌ اسفند ماه‌ اين‌ كارانجام‌ بگيرد... اما بيست‌ و هفتم‌ بهمن‌ ماه‌ بود كه‌يك‌ اولتيماتوم‌ به‌ تحريريه‌ داده‌ شد.(بچه‌هاامسال‌، بعد از شماره‌ اول‌ اسفند ماه‌، مجله‌ نوروز85 را چاپ‌ مي‌كنيم‌ و ديگر به‌ مانند سال‌هاي‌گذشته‌ مجله‌ پانزدهم‌ اسفند ماه‌ نخواهيم‌ داشت‌)اين‌ شد كه‌ همه‌ به‌ تكاپو

افتادند، بايد عكس‌ روي‌جلد زودتر گرفته‌ مي‌شد تا مجله‌ به‌ خاطر شمارگان‌بالا و زمان‌ چاپ‌ حداكثر تا هشتم‌ اسفند ماه‌ به‌چاپخانه‌ برود، اين‌ هم‌ از مشكلات‌ تيراژ بالاست‌...بگذريم‌... تلفن‌ بازي‌ها شروع‌ شد، هنرمندان‌مشكلي‌ نداشتند، اما مي‌گفتند با توجه‌ به‌ كار زياد وحاضر بودن‌ سر صحنه‌ فيلم‌برداري‌ بهتر است‌ كه‌ساعت‌ گفتگو و تهيه‌ گزارش‌ بعد از ظهر باشد، خب‌خيالمان‌ راحت‌ شده‌ بود كه‌ به‌ قول‌ معروف‌ همه‌چيز OK بود، اما يادمان‌ آمد كه‌اي‌ بابا... تيم‌ ملي‌در اردوي‌ شبانه‌روزي‌ است‌، حالا بايد چه‌ كاركنيم‌، تلفن‌هاي‌ همراه‌ سه‌ بازيكن‌ مورد نظر ياخاموش‌ بود يا پاسخ‌ نمي‌دادند، ما هم‌ كه‌نمي‌توانستيم‌ بازيكنان‌ را از اردو خارج‌ كنيم‌، تازه‌اگر بخواهيم‌ هم‌ خارج‌ كنيم‌، آنان‌ بعد از ظهرهاتمرين‌ دارند... اين‌ شد كه‌ به‌ همراه‌ پژمان‌ با دلهره‌فراوان‌ شنبه‌ شب‌ 29 بهمن‌ ماه‌ راهي‌ هتل‌آزادي‌، محل‌ اردوي‌ تيم‌ ملي‌ شديم‌، چرا كه‌ بايدبه‌ سردبير براي‌ تهيه‌ گزارش‌ ويژه‌ نوروزي‌ پاسخ‌قانع‌ كننده‌اي‌ مي‌داديم‌، زماني‌ كه‌ راهي‌ اردوشديم‌، برانكو در لابي‌ هتل‌ نشسته‌ بود، تيم‌ ملي‌ درشرايط سخت‌ اردويي‌ به‌ سر مي‌برد و قوانين‌ برآن‌ حكمفرما بود، البته‌ شانس‌ با ما يار بود كه‌برخلاف‌ خيلي‌ از مطبوعاتي‌ها ارتباطمان‌ بافدراسيون‌ فوتبال‌ و شخص‌ برانكو كه‌ خيلي‌هادوست‌ ندارند او سرمربي‌ تيم‌ ملي‌ باشد، خوب‌بود، برانكو ابتدا مخالفت‌ كرد، از اين‌ رو از رضاچلنگر خواستيم‌ كه‌ ميانجي‌گري‌ كند و او هم‌نهايت‌ سعي‌اش‌ را كرد كه‌ ما دوشنبه‌ صبح‌، فقطدوشنبه‌ صبح‌ به‌ مدت‌ نيم‌ ساعت‌ وقت‌ بچه‌ها رابگيريم‌...اما پژمان‌ مي‌گفت‌: خوب‌ هنرمندان‌ راچيكار كنيم‌، آنها كه‌ بعدازظهر آماده‌اند... و بارديگر دلهره‌ به‌ سراغمان‌ آمد، پژمان‌ مي‌گفت‌: قلبم‌درد گرفته‌ است‌ و من‌ گفتم‌، به‌ هرحال‌ كار بزرگ‌،تلاش‌ زيادي‌ هم‌ مي‌خواهد... در همين‌ زمان‌ بودكه‌ كاپيتان‌ دايي‌ به‌ لابي‌ هتل‌ آمد، با او صحبت‌كرديم‌ كه‌ اجازه‌ برانكو را گرفتيم‌ كه‌ در يكي‌ ازاتاق‌هاي‌ هتل‌ آزادي‌ سفره‌ هفت‌ سين‌ بچينيم‌ ودايي‌ مثل‌ هميشه‌ لطف‌ خود را به‌ ما نشان‌ داد وگفت‌ من‌ آماده‌ام‌، دقايقي‌ بعد هم‌ كاظميان‌ وجباري‌ آمادگي‌ خود را اعلام‌ كردند...
    
    
    خيالمان‌ از فوتباليست‌ها راحت‌ شد، به‌ يادحرف‌ سردبير افتادم‌ كه‌ بچه‌ها، امسال‌ سال‌ مهمي‌براي‌ فوتبال‌ كشورمان‌ است‌، فوتباليست‌ها به‌ طورحتم‌ بايد روي‌ جلد باشند، سال‌ 85 را بايد باآرزوي‌ موفقيت‌ براي‌ آنان‌ آغاز كنيم‌...
    در مسير برگشت‌ به‌ منزل‌، پژمان‌ مي‌گفت‌:>اردوي‌ تيم‌ ملي‌ همه‌چيز را خراب‌ كرد!) تمام‌برنامه‌ريزي‌هايمان‌ را خراب‌ كرد، پژمان‌ با فرزادتلفني‌ صحبت‌ كرد، او گفت‌: من‌ دوشنبه‌ صبح‌راديو برنامه‌ دارم‌ و پژمان‌ مي‌گفت‌: من‌ نمي‌دانم‌،از تلويزيون‌ تا هتل‌ آزادي‌ 5 دقيقه‌ راه‌ بيشترنيست‌، بايد بيايي‌ وگرنه‌ تا آخر عمر نمي‌بخشمت‌فرزاد بنده‌ خدا هم‌ در پايان‌ گفت‌ سعي‌ مي‌كنم‌ وپژمان‌ مي‌گفت‌: منتظرم‌...
    من‌ ابتدا با محمدرضا گلزار تماس‌ گرفتم‌ و لطف‌او مثل‌ هميشه‌ شامل‌ حال‌ ما شد و گفت‌: شانس‌آورديم‌، دوشنبه‌ تا يك‌ بعدازظهر كار خاصي‌ندارم‌... حال‌ كمي‌ اعصابمان‌ مسلط شده‌ بود ...پس‌ از قطع‌ تلفن‌ با حيايي‌ تماس‌ گرفتيم‌، پاسخ‌ اوآب‌ سردي‌ بود بر وجود ما... دوشنبه‌ بعدازظهرمي‌توانم‌، اما صبح‌ از ساعت‌ هفت‌ صبح‌ من‌ سرصحنه‌ تصوير برداري‌ هستم‌ و مسير لوكيشن‌ هم‌ تاقرار شما دور است‌، اما سعي‌ام‌ را مي‌كنم‌، ولي‌حساب‌ باز نكنيد، شرمنده‌ام‌ چون‌ يك‌ گروه‌

رانمي‌توانم‌ به‌ انتظار بگذارم‌ و حالا مانده‌ مهنازافشار... پس‌ از چند زنگ‌ گوشي‌ را برداشت‌ وگفتيم‌ كه‌ تنها دوشنبه‌ صبح‌ فرصت‌ داريم‌ كه‌ گفت‌شرمنده‌... كاري‌ برايم‌ پيش‌ آمده‌، من‌ فردا غروب‌بايد(دبي‌) بروم‌، چاره‌اي‌ هم‌ ندارم‌ ...پس‌، ازهفت‌ سين‌ ما، تنها پنج‌ سين‌ ما حاضر بودند وچاره‌اي‌ هم‌ نبود... فرصت‌ براي‌ هماهنگي‌ با ديگرهنرمندان‌ هم‌ كم‌ بود...
    يكشنبه‌ را با نگراني‌ بسيار گذرانديم‌ البته‌ درطول‌ روز، نامه‌نگاري‌هايي‌ با هتل‌ آزادي‌، آن‌ هم‌براي‌ در اختيار گذاشتن‌ يك‌ اتاق‌ و همچنين‌مجوز ورود دوربين‌ كه‌ البته‌ در قبال‌ دريافت‌كرايه‌اي‌ سنگين‌ اتاقي‌ براي‌ نيم‌ ساعت‌ در اختيارما گذاشتند، دوشنبه‌ نه‌ صبح‌، مرتضي‌ تبرايي‌ ومجيد بي‌گناه‌ براي‌ چيدن‌ سفره‌ هفت‌سين‌ درطبقه‌ نوزدهم‌ هتل‌ آزادي‌ بودند، ساعت‌ 10/30دقيقه‌ صبح‌ بود، پژمان‌ با تلفن‌ همراه‌ دايي‌ تماس‌گرفته‌ بود، اما او گوشي‌ را برنمي‌داشت‌، به‌ اتاق‌ اوزنگ‌ زد، باز هم‌ گوشي‌ را برنمي‌داشت‌، عرق‌هاي‌سرد بر پيشاني‌ او كاملا نمايان‌ بود، به‌ من‌ مي‌گفت‌:بقيه‌ بچه‌ها مي‌آيند، كه‌ گفتم‌ بله‌:(SMS)فرستادند كه‌ حركت‌ كرديم‌، جواد و مجتبي‌ هم‌آماده‌اند. پژمان‌ مي‌گفت‌: دايي‌ را چه‌ كار كنيم‌،كه‌ گفتم‌ من‌ عقلم‌ ديگر قد نمي‌دهد، دل‌ تو دلم‌نيست‌... از طرفي‌ ورود به‌ طبقه‌... كه‌ اردوي‌ تيم‌ملي‌ در آنجا بود، ممنوع‌ است‌... و يكبار ديگر آقارضاي‌ چلنگر به‌ دادمان‌ رسيد... در لابي‌ ما را ديدو گفت‌ چه‌ شده‌، گفتيم‌ از دايي‌ خبر نداريم‌، گفت‌:اي‌ واي‌... حال‌ دايي‌ خوب‌ نيست‌، سرماي‌ سختي‌خورده‌ و خوابيده‌ است‌... پژمان‌ گفت‌: ايمان‌ تودر(لابي‌) بمان‌ و بچه‌ها را به‌ طبقه‌ نوزدهم‌ ببر،من‌ مي‌روم‌ طبقه‌...، چلنگر گفت‌: نمي‌توانيم‌، اين‌كار را بكنيم‌، ورود ممنوع‌ است‌، اما زماني‌ كه‌ به‌چلنگر گفتيم‌، آبرويمان‌ مقابل‌ سردبير و آقاي‌شجاعي‌ مهر مي‌رود، رضايت‌ داد و با پژمان‌ به‌طبقه‌... رفت‌، ادامه‌ مطلب‌ را از زبان‌ پژمان‌بخوانيد:(چلنگر چند بار در زد، اما صدايي‌ شنيده‌نمي‌شد و سرانجام‌ پس‌ از دو دقيقه‌، علي‌ دايي‌ دررا باز كرد، حالش‌ خيلي‌ خراب‌ بود و شديدا سرماخورده‌ بود، مرا كه‌ ديد، متوجه‌ شدم‌ كه‌مي‌خواهد بگويد حالم‌ مساعد نيست‌، اما معرفت‌به‌ او اين‌ اجازه‌ را نداد، گفت‌، بايست‌ حاضر شم‌...چند دقيقه‌ بعد مقابل‌ آسانسور بوديم‌، برانكو به‌دايي‌ گفت‌: زود بيا، بايد استراحت‌ كني‌ و لحظاتي‌بعد همه‌ چيز براي‌ تهيه‌ گزارش‌ آماده‌ بود...)گزارش‌ نوروزي‌ را در ادامه‌ خواهيد خواند، امادقايقي‌ پس‌ از تهيه‌ گزارش‌ بخاطر سه‌ روز فشار ودلهره‌ و هيجان‌ بيش‌ از حد، رگ‌ سياتيك‌ پژمان‌گرفت‌ و مثل‌ يك‌ مجسمه‌ ما را نگاه‌ مي‌كرد، بيگناه‌و تبرايي‌ در زماني‌ كه‌ مشغول‌ جمع‌آوري‌ وسايل‌بودند، من‌ و رضا سعيدي‌پور، پژمان‌ را به‌بيمارستان‌ مهر رسانديم‌ و لحظاتي‌ بعد دكترمهرداد زمانيان‌ بر بالاي‌ سر او... و گفت‌:(بايدبستري‌ شوي‌، حال‌ و روزت‌ خوب‌ نيست‌، مرخص‌هم‌ كه‌ بشي‌ بايد حداقل‌ تا روز عيد، با عصا راه‌بروي‌) و پژمان‌ كه‌ از درد پا و كمر و گردن‌ به‌ خودمي‌پيچيد مي‌گفت‌: دكتر، اردوي‌ تيم‌ ملي‌ هفت‌سين‌ را خراب‌ كرد) و دكتر گفت‌: پسر به‌ تو مسكن‌زدم‌ كه‌ بخوابي‌ و هذيان‌ نگويي‌... تيم‌ ملي‌ چيه‌ وهفت‌سين‌ كدومه‌؟... بگير بخواب‌...
    
    
    رضا گلزار زماني‌ كه‌ وارد اتاق‌ مي‌شود، با ديدن‌سفره‌ هفت‌سين‌، در اول‌ اسفند ماه‌ تعجب‌ كرد وگفت‌: باريك‌ ا...

عجب‌فكري‌ كرديد، لحظاتي‌ بعدكاظميان‌ و جباري‌ هم‌ بر اين‌ جمع‌ اضافه‌ شدند و باديدن‌ سفره‌ هفت‌سين‌ تعجب‌ كردند، البته‌كاظميان‌ با آمدن‌ ماه‌ اسفند، كمي‌ ناراحت‌مي‌شود. به‌ طور كامل‌ مشخص‌ بود كه‌ ناراحت‌است‌، به‌ ياد دو سال‌ پيش‌، اسفندماه‌ سال‌ 82،چند روز قبل‌ از نوروز 83 مي‌افتد كه‌ تنهابرادرش‌ را در استخر خانگي‌ منزلشان‌ از دست‌مي‌دهد، اما سعي‌ مي‌كند ناراحتي‌ خود را بروزندهد... جواد به‌ همراه‌ جباري‌ وارد اتاق‌ مي‌شودو با رضا گلزار احوالپرسي‌ مي‌كنند و روي‌ كاناپه‌مي‌نشينند تا كاپيتان‌ دايي‌ از راه‌ برسد و حالا نوبت‌كاپيتان‌ تيم‌ ملي‌ است‌. دايي‌ وارد اتاق‌ مي‌شود،همه‌ به‌ احترام‌ او بلند مي‌شوند. رضا گلزار به‌ سمت‌او مي‌رود و رويش‌ را مي‌بوسد... آخرين‌ بار كه‌اين‌ دو همديگر را ديده‌ بودند، مهرماه‌ 84 بودكه‌ در سالن‌ بيليارد با يكديگر بازي‌ كردند و روي‌جلد خانواده‌ سبز را به‌ خود اختصاص‌ داده‌بودند...
    اما جو همچنان‌ سنگين‌ است‌، گويا همه‌ ازيكديگر خجالت‌ مي‌كشند و لحظاتي‌ بعد، فرزادحسني‌ وارد مي‌شود. احوالپرسي‌ گرم‌ او، باعث‌مي‌شودكه‌ همه‌لبخند بزنند. فرزاد با آن‌ لفظ كلام‌بالاي‌ خود مي‌گويد: ببخشيد اين‌ جا چه‌ خبراست‌، پژمان‌ مي‌گويد:(عيد است‌)... و فرزاد:پس‌ چرا ساكتيد، در سال‌ جديد بايد لبخند بزنيد ورو مي‌كند به‌ ديگر ميهمانان‌... امسال‌ سال‌ خوبي‌براي‌ شما بوده‌، علي‌ آقا كه‌ ازدواج‌ كرد، آقامجتبي‌ هم‌ همين‌ طور، آقا جواد هم‌ فكر كنم‌، مثل‌من‌ امسال‌ قاطي‌ مرغ‌ها بشه‌... آنفولانزاي‌ مرغي‌هم‌ كه‌ آمده‌، نه‌ بهتره‌ تا آب‌ها از آسياب‌ نيفتاده‌،فكر ازدواج‌ نباشيم‌، چرا كه‌ اين‌ ازدواج‌ باآنفولانزا همراه‌ است‌.
    فرزاد در ادامه‌ مي‌گويد: آقا رضاي‌ ما هم‌ كه‌بزنم‌ به‌ تخته‌، روز به‌ روز خوش‌تيپ‌تر مي‌شه‌، آقاجواد هم‌ كه‌ در پرسپوليس‌ گل‌ كاشته‌، فقطمي‌ماند من‌ كه‌ نمي‌دانم‌ چه‌ بگويم‌، ما هم‌ امسال‌ با>جزر و مد) بالا و پايين‌ رفتيم‌... در همين‌ هنگام‌دايي‌ گفت‌: برنامه‌ خوبي‌ بود، اما چرا ورزشكاران‌را دعوت‌ نمي‌كرديد، تا فرزاد آمد پاسخ‌ دايي‌ رابدهد. كاظميان‌ به‌ ساعت‌ اشاره‌ كرد و گفت‌:علي‌آقا، برانكو گفته‌: زود بيايد پايين‌ و كاپيتان‌ تيم‌ملي‌ هم‌ با دست‌ به‌ رضا سعيدي‌پور اشاره‌ كرد تافلاش‌ بزند... در هنگام‌ عكس‌ گرفتن‌، صحبت‌ تيم‌ملي‌ داغ‌ بود. يكي‌ مي‌گفت‌: حكايت‌ اين‌تحريم‌ها چه‌ و به‌ كجا ختم‌ مي‌شود كه‌ دايي‌ گفت‌:اين‌ها حرف‌ است‌، نمي‌توانند با اين‌ بهانه‌هاي‌واهي‌، تيم‌ ملي‌ را از جام‌ جهاني‌ دور كنند، ضمن‌اين‌ كه‌(سپ‌بلاتر) هم‌ مقابل‌ اتحاديه‌ اروپاايستاده‌ و از ما طرفداري‌ كرده‌ است‌. كاپيتان‌دايي‌ از گلزار پرسيد: راستي‌ آمدنت‌ به‌ آلمان‌ چه‌شد، كه‌ گلزار گفت‌: مشكلي‌ ندارم‌، من‌ براي‌ آمدن‌به‌ آلمان‌ و تشويق‌ تيم‌ ملي‌ آماده‌ام‌، اما خدا كنددر آن‌ زمان‌ سر صحنه‌ فيلمبرداري‌ نباشم‌.
    در همين‌ زمان‌ فرزاد گفت‌: راستي‌ بچه‌ها،فيگور عكس‌ را عوض‌ كنيم‌ و رضا گلزار گفت‌: به‌نشانه‌ اتحاد بين‌ هنرمندان‌ و ورزشكاران‌، دستان‌همديگر را بفشاريم‌ و در ادامه‌ دايي‌ مي‌گويد: درسال‌ 85، ما به‌ اين‌ اتحاد احتياج‌ داريم‌، اتحادملي‌ ايران‌ در برابر دشمنان‌ كشور... سال‌ 85،بايد سال‌ اتحاد ملي‌ باشد و فرزاد هم‌ خيلي‌ سريع‌گفت‌: اتحاد خانواده‌هاي‌ سبز ايراني‌... جواد ومجتبي‌ همچنان‌ ساكت‌ بودند، فرزاد مي‌گفت‌:بچه‌ها، اتحاد آبي‌ و قرمز هم‌ يادتان‌ نرود، دربازي‌ اواخر اسفندماه‌ روي‌ پاي‌ يكديگر تكل‌نرويد، همديگر را نزنيد و يك‌ بازي‌ تماشاگر پسنداز خود ارايه‌ دهيد، اگر اجازه‌ بدهند، من‌ هم‌بازي‌ را گزارش‌ كنم‌. رضا گلزار نگاهي‌ به‌ جباري‌انداخت‌ و گفت‌: ببينم‌ چه‌ كار مي‌كني‌؟ استقلال‌امسال‌ خيلي‌ آماده‌ است‌ و جواد در مقابل‌ پاسخ‌داد و گفت‌: نوبتي‌ هم‌ باشد، امسال‌ نوبت‌ استقلال‌است‌، اما از همين‌ الان‌ بگويم‌ منتظر پرسپوليس‌سال‌ آينده‌ باشيد...
    پس‌ از گرفتن‌ عكس‌، در اتاق‌ كناري‌ سعي‌كرديم‌ در حد توان‌ از ميهمانان‌ پذيرايي‌ به‌ عمل‌آوريم‌، گر چه‌ مختصر بود. جواد و مجتبي‌، سريع‌پايين‌ رفتند، فرزاد با من‌ و پژمان‌ صحبت‌ مي‌كرد ودايي‌ و گلزار هم‌، در حالي‌ كه‌ از طبقه‌ نوزدهم‌،تهران‌ بزرگ‌ را مي‌ديدند، دقايقي‌ با يكديگرصحبت‌ كردند... دقايقي‌ بعد دايي‌ گفت‌:شرمنده‌ام‌، قوانين‌ اردويي‌ سخت‌ است‌ و بايدبروم‌... رضا گلزار و فرزاد، دست‌ كاپيتان‌ رافشردند و براي‌ او در سال‌ جديد آرزوي‌ موفقيت‌كردند.
    زمان‌ خداحافظي‌ نزديك‌ بود. فرزاد به‌ پژمان‌گفت‌: آقا تيراژ مجله‌ چندتاست‌؟ پژمان‌، سكرت‌است‌، كه‌ فرزاد گفت‌: آهان‌، مچت‌ را گرفتم‌، شماكه‌ تيراژ را چاپ‌ مي‌كنيد كه‌ پژمان‌ در پاسخ‌ گفت‌:منظورم‌ تيراژ نوروز بود...
    
    
    لحظاتي‌ بعد رضا گلزار و فرزاد حسني‌ درمحوطه‌ هتل‌ با ديگر بازيكنان‌ ملي‌ پوش‌ سلام‌ واحوالپرسي‌ كردند. براي‌ آنان‌ حضور در اردوي‌تيم‌ ملي‌ جالب‌ بود، به‌ خصوص‌ اين‌ كه‌ لحظاتي‌بعد برانكو و رضا چلنگر هم‌ در لابي‌ هتل‌ حضور به‌هم‌ رساندند و اين‌

دو جوان‌ هنرمند ايراني‌ ازنزديك‌ با آنان‌ آشنا شدند. آن‌ دو پيشاپيش‌ عيد رابه‌ بازيكنان‌ ملي‌ پوش‌ تبريك‌ گفتند و خواستارموفقيت‌ آنان‌ براي‌ سربلندي‌ ايران‌ دررقابت‌هاي‌ جام‌جهاني‌ 2006 شدند... تا سه‌ ماه‌ديگر منتظر ديدارهاي‌ تماشايي‌ جام‌ جهاني‌باشيد، امسال‌ سال‌ مهمي‌ براي‌ ورزش‌ ايران‌، به‌خصوص‌ فوتبال‌ است‌ چرا كه‌ نگاه‌ تمام‌ اقشار به‌جامعه‌ بر آنان‌ است‌. ايران‌ بايد با قدرت‌ در جام‌جهاني‌ ظاهر شود، تا پاسخ‌ خيلي‌ از بي‌مهري‌ها رابدهد... نوروز 1385 بر همه‌ ايرانيان‌ مبارك‌باد... يا علي‌...
    
    
    علي‌ دايي‌: بهترين‌ اتفاق‌ سال‌، ازدواجم‌ بود
    
    علي‌ دايي‌ كه‌ در ارديبهشت‌ ماه‌ سال‌ 1384به‌ جرگه‌ متاهلين‌ پيوست‌، مراسم‌ ازدواج‌ رابهترين‌ خاطره‌ زندگي‌اش‌ مي‌داند... دايي‌مي‌گويد: براي‌ هر انساني‌، بهترين‌ روز زندگي‌اش‌،همان‌ ازدواج‌ است‌، من‌ هم‌ در يكي‌ از شب‌هاي‌باراني‌ ارديبهشت‌ماه‌ به‌ جرگه‌ متاهلين‌ پيوستم‌ كه‌جزو بهترين‌ خاطرات‌ زندگي‌ام‌ بود، دايي‌ دررابطه‌ با برنامه‌هايش‌ در سال‌ 85

مي‌گويد: همان‌طور كه‌ قبلا هم‌ اعلام‌ كردم‌، پس‌ از بازي‌هاي‌جام‌جهاني‌ 2006، بعد از 13 سال‌ با تيم‌ ملي‌خداحافظي‌ مي‌كنم‌...
    به‌ دايي‌ گفتيم‌، شما و مهدوي‌كيا تنها بازيكنان‌تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ هستيد كه‌ در دو جام‌جهاني‌حضور داريد، نظرتان‌ در اين‌ مورد چيست‌؟ كه‌گفت‌: (اين‌ لطف‌ خدا بود، كه‌ يك‌ افتخار ديگرنصيب‌ من‌ كند).
    دايي‌ در مورد كمرنگ‌ شدن‌ سنت‌هاي‌ ايراني‌مي‌گويد: البته‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ سنت‌هاي‌ ايراني‌كمرنگ‌ شده‌ است‌، اما به‌ هرحال‌ ايرانيان‌ ازديرباز به‌ رسوم‌ ملي‌ خود احترام‌ قايل‌ بودند وسعي‌ مي‌كردند به‌ بهترين‌ نحو ممكن‌ آن‌ را به‌انجام‌ برسانند... دايي‌ مي‌گويد: به‌ لطف‌ پروردگاردر سال‌ گذشته‌ اتفاق‌ بدي‌ برايم‌ نيفتاد، دايي‌ دررابطه‌ با آرزوهايش‌ در سال‌ جديد مي‌گويد: تنهاآرزويم‌ حضور موفق‌ ايران‌ در جام‌جهاني‌ است‌،همان‌ طور كه‌ مي‌دانيد، عده‌اي‌ از كشورها،روبه‌روي‌ ما ايستاده‌اند، تا حيثيت‌ كشور ما را زيرسوال‌ ببرند، اما ما دست‌ در دست‌ يكديگر وهمدل‌ با هم‌، بايد مقابل‌ آنها بايستيم‌، من‌ فكرمي‌كنم‌ با اين‌ اتفاقاتي‌ كه‌ در ماه‌هاي‌ اخير افتاد،ملي‌پوشان‌ با روحيه‌ و انگيزه‌اي‌ مضاعف‌ در برابرهر سه‌ حريف‌ قرار بگيريم‌ و به‌ مرحله‌ دوم‌ صعودكنيم‌. ايرانيان‌ هميشه‌ نشان‌ دادند كه‌ در روزهاي‌سختي‌، با اتحاد و همدلي‌، بهترين‌ نتايج‌ را از خودنشان‌ مي‌دهند، ما با تمام‌ قدرت‌ به‌ آلمان‌ مي‌رويم‌و اين‌ قول‌ را به‌ مردم‌ ايران‌ مي‌دهيم‌ كه‌ بهترين‌بازي‌هاي‌ تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ را از خود به‌ نمايش‌بگذاريم‌. اگر بخواهيد به‌ تاريخ‌ فوتبال‌ ايران‌ نگاه‌كنيد، مي‌بينيد كه‌، هميشه‌ مقابل‌ تيم‌هاي‌ قدرتمندخوب‌ نتيجه‌ گرفتيم‌ و حريفي‌ دست‌ و پا بسته‌نيستيم‌.
    دايي‌ مي‌گويد: در سال‌ 85 سعي‌ مي‌كنم‌ به‌مانند سال‌هاي‌ گذشته‌ در خدمت‌ مردم‌ كشورم‌باشم‌ و تا آن‌ جا كه‌ در توانم‌ باشد به‌ ياري‌ آنان‌بشتابم‌... دايي‌ آرزوهاي‌ قشنگي‌ براي‌ سال‌ 85دارد: (صلح‌ و صفا براي‌ جهان‌، سربلندي‌ كشور واز همه‌ مهم‌تر آرزوي‌ سلامتي‌ براي‌ مردم‌ ايران‌،سلامتي‌ بهترين‌ نعمت‌ خداوند است‌ كه‌ بايد قدرآن‌ را دانست‌...)
    دايي‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ ما، كه‌ آيا به‌ كسي‌بدهي‌ اخلاقي‌ يا مالي‌ داريد؟ مي‌گويد: (آنان‌ كه‌از نزديك‌ با من‌ آشنا هستند، مي‌دانند من‌ نه‌ به‌كسي‌ بدهي‌ اخلاقي‌ دارم‌ و نه‌ بدهي‌ مالي‌...)
    به‌ علي‌ دايي‌ گفتيم‌: ما (هفت‌سين‌ امسال‌) را(هفت‌سين‌ همدلي‌) نامگذاري‌ كرديم‌، نظرت‌دراين‌باره‌ چيست‌؟ وي‌ گفت‌: من‌ هم‌ با شماموافقم‌. (دست‌ در دست‌ هم‌ دهيم‌ به‌ مهر، ميهن‌خويش‌ را كنيم‌ آباد) و همين‌ شد تيتر مجله‌نوروزي‌ خانواده‌ سبز... يا علي‌...
    
    
    فرزاد حسني‌: در سال‌ 1385 ازدواج‌ مي‌كنم‌، باوركنيد
    
    (فرزاد حسني‌) در مورد سال‌ 84 مي‌گويد:سال‌ 84 براي‌ من‌، قهر و آشتي‌، وصل‌ و فصل‌،لبخند و سوزدل‌ بود، گرچه‌ فكر كنم‌ يك‌ سال‌ كهنه‌شتري‌ با بالا و پايين‌هاي‌ زيادي‌ بود; گرچه‌ من‌ درسالي‌ كه‌ گذشت‌ به‌ آرزوهايم‌ نرسيدم‌ و فكر

كنم‌،بيشتر آنان‌ را از دست‌ دادم‌. فرزاد مي‌گويد: براي‌سال‌ 85، هم‌ آرزوهايي‌ دارم‌، چرا كه‌ انسان‌ وزندگي‌ بدون‌ آرزو، معني‌ ندارد. من‌ سعي‌ مي‌كنم‌در زمينه‌ كاري‌ نقص‌هاي‌ خود را برطرف‌ و درزمينه‌ اجرا بهتر عمل‌ كنم‌. زماني‌ كه‌ از فرزادپرسيديم‌، در سال‌هاي‌ اخير چرا سنت‌هاي‌ايراني‌ كمرنگ‌ شده‌ است‌، مي‌گويد:(به‌ اين‌خاطر كه‌ درگيري‌ مردم‌ زياد شده‌ است‌، مردم‌بيشتر به‌ فروعات‌ زندگي‌ توجه‌ مي‌كنند و به‌ اصول‌كم‌تر بها مي‌دهند).
    و اما بدترين‌ و بهترين‌ اتفاقات‌ سال‌ 84 براي‌فرزاد حسني‌، مرگ‌ منوچهر نوذري‌ و سقوط دوهواپيما كه‌ سرنشينان‌ آن‌ به‌ بالاتر از ستاره‌هاپريدند. فرزاد بهترين‌ اتفاق‌ سال‌ 84 را توفيق‌ دربرنامه‌هايش‌ مي‌داند...
    فرزاد كه‌ به‌ طور معمول‌ با طنز خاصي‌ به‌پرسش‌ها پاسخ‌ مي‌دهد، در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌كه‌ به‌ دستمزد فكر مي‌كني‌ يا به‌ علاقه‌ در كار،مي‌گويد:(من‌ هميشه‌ با علاقه‌ به‌ دستمزد فكرمي‌كنم‌).
    و اما اصل‌ مطلب‌ فرزاد حسني‌ مي‌گويد: اين‌طور كه‌ بويش‌ مي‌آيد در سال‌ 85، چندخواستگار دارم‌! كه‌ احساس‌ مي‌كنم‌ گير بيفتم‌. به‌فرزاد مي‌گوييم‌ شوخي‌ مي‌كني‌ و وي‌ مي‌گويد: نه‌بابا، چه‌ شوخي‌، در سال‌ 85 به‌ فكر ازدواج‌هستم‌، شايد سيزده‌بدر سال‌ 86، مرا با بچه‌ديديد، به‌ هر حال‌ گير افتادم‌...
    فرزاد از آن‌ دست‌ آدم‌هايي‌ است‌ كه‌ راحت‌پول‌ خرج‌ مي‌كند. اگر در سال‌ 85 روي‌ يك‌كيسه‌ پول‌ بخوابيد چه‌ مي‌كنيد؟ فرزاد مي‌گويد:تو آيينه‌ خودم‌ را مي‌بينم‌، چون‌ به‌ شكل‌ افعي‌درآمده‌ام‌، مي‌دانيد كه‌ افعي‌، روي‌ پول‌مي‌خوابد.
    فكر مي‌كنيد فرزاد آدم‌ حسابگري‌ است‌ يا نه‌؟>به‌ حساب‌ خودم‌ مي‌رسم‌)، از او مي‌پرسيم‌ كه‌شغل‌ دومت‌ چيست‌ كه‌ باز هم‌ به‌ زبان‌ طنزمي‌گويد:(مي‌خواستيم‌ خودمان‌ را براي‌مسافركشي‌ آماده‌ كنيم‌، اما ديديم‌ بنزين‌ گرون‌شده‌ و مسافركشي‌ هم‌ ديگر نفعي‌ ندارد)... شايدبرايتان‌ جالب‌ باشد بدانيد كه‌ فرزاد از رانندگي‌بيزار است‌، او مي‌گويد: از رانندگي‌ خوشم‌نمي‌آيد، كسي‌ هم‌ جرات‌ ندارد كنارم‌ بنشيند،چون‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ از اون‌ دنيا سر درمي‌آوريم‌.او مي‌گويد: اگر قرار باشد از يك‌ نفر در پايان‌ سال‌عذرخواهي‌ كند، از يك‌ نفر نيست‌، بلكه‌ از مردم‌است‌. به‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌ داريد؟فرزاد مي‌گويد:(از بدهي‌ بدم‌ مي‌آيد).
    زماني‌ كه‌ نظر فرزاد را در مورد فوتبال‌مي‌پرسيم‌، او مي‌گويد: مي‌دانيد كه‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌از فوتبال‌ خوشم‌ نمي‌آيد و تنها نتايج‌ را دنبال‌مي‌كنم‌. فرزاد در مورد صعود تيم‌ ملي‌ فوتبال‌مي‌گويد: به‌ دلم‌ آمده‌ كه‌ تيم‌ ملي‌ از گروه‌ خودصعود مي‌كند.
    
    كاظميان‌ و جباري‌: مشكلات‌ سنت‌ها را كمرنگ‌كرده‌ است‌
    جواد كاظميان‌ و مجتبي‌ جباري‌، اين‌ گونه‌ به‌پرسش‌هاي‌ ما پاسخ‌ مي‌دهند:
    - سال‌ 84 براي‌ شما چگونه‌ گذشت‌؟كاظميان‌: از لحاظ ورزشي‌ كه‌ سال‌ خوبي‌ نبود.جباري‌: استقلال‌ در صدر بود و من‌ به‌ رشدورزشي‌ رسيدم‌.
    - آيا به‌ آرزوهايتان‌ رسيديد؟
    كاظميان‌: از لحاظ ورزشي‌ نه‌.
    جباري‌: با استقلال‌ به‌ صدر رسيديم‌، چه‌ چيزبهتر از اين‌...
    - چرا در سال‌هاي‌ اخير سنت‌هاي‌ ايراني‌كمرنگ‌ شده‌ است‌؟
    كاظميان‌: مشكلات‌ اقتصادي‌ مردم‌ بيشتر ومردم‌ حوصله‌شان‌ كم‌ شده‌، زماني‌ كه‌ من‌ بچه‌بودم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ نزديك‌ عيد مردم‌ چه‌ ذوق‌ وشوقي‌ داشتند، اما الان‌ نه‌، از آن‌ ذوق‌ و شوق‌ديگر خبري‌ نيست‌.
    جباري‌: من‌ هم‌ قبول‌ دارم‌، صله‌ رحم‌ كم‌ شده‌است‌ و مردم‌ كم‌تر به‌ ديدن‌ يكديگر مي‌روند، آن‌هم‌ به‌ اين‌ خاطر كه‌ مشكلات‌ مردم‌ زياد شده‌است‌.
    - بدترين‌ و بهترين‌ اتفاقات‌ سال‌ 84؟
    كاظميان‌: سقوط هواپيماها و بحران‌پرسپوليس‌، بهترين‌ خاطره‌ هم‌ يادم‌ نيست‌.
    جباري‌: بدترين‌ اتفاق‌، سقوط هواپيماها بودبهترين‌ خاطره‌ام‌، اين‌ بود كه‌ پيش‌ از ماه‌ محرم‌، به‌جرگه‌ متاهلين‌ پيوستم‌ و كاظميان‌ مي‌گويد: شايدمن‌ هم‌ در سال‌ 85 به‌ جرگه‌ متاهلين‌ بپيوندم‌،چرا كه‌ خانواده‌ روي‌ من‌ فشار آورده‌اند.
    - به‌ چه‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌ داريد واز چه‌ كسي‌ عذرخواهي‌ مي‌كنيد؟
    كاظميان‌: به‌ كسي‌ بدهي‌ ندارم‌ و از طرفداران‌پرسپوليس‌ عذرخواهي‌ مي‌كنم‌.
    جباري‌: از پدر و مادرم‌ كه‌ سال‌هاي‌ زيادي‌زحمت‌ مرا كشيدند، ضمن‌ اين‌ كه‌ بدهي‌ مالي‌دارم‌.
    - به‌ دستمزد فكر مي‌كنيد يا بيشتر به‌ خاطرعلاقه‌ به‌ فوتبال‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيد؟
    كاظميان‌ و جباري‌: راستش‌ را بخواهيد، درحال‌ حاظر بيشتر به‌ دستمزد فكر مي‌كنيم‌!
    _ آيا تيم‌ به‌ مرحله‌ دوم‌ صعود مي‌كند؟
    كاظميان‌ و جباري‌: با توكل‌ به‌ خداوند، انشاا...
    
    
    
    محمدرضا گلزار: نوروز 1385 بر ايرانيان‌مبارك‌ باد
    
    خانواده‌ سبز: سال‌ 1384 براي‌ شما چگونه‌سالي‌ بود و چگونه‌ گذشت‌؟


    گلزار: قبل‌ از هر مطلبي‌ وظيفه‌ خود مي‌دانم‌،فرا رسيدن‌ سال‌ نو را به‌ حضور تمام‌ ايرانيان‌ شادباش‌ بگويم‌ و اميدوارم‌ سال‌ جديد براي‌ تمام‌مردم‌ ايران‌ زمين‌ سال‌ خوبي‌ باشد و بر خود لازم‌مي‌دانم‌ كه‌ در اين‌جا از محبت‌هاي‌ بي‌شائبه‌ اين‌مردم‌ گرامي‌ كه‌ نسبت‌ به‌ من‌ داشته‌اند، تشكر كنم‌ واميدوارم‌ بتوانم‌ با كسب‌ شايستگي‌هايم‌، سپاسگزاراين‌ مردم‌ عزيز باشم‌ و نيز در واپسين‌ روزهاي‌ سال‌84 از تمام‌ ايرانيان‌ بزرگوار خواهش‌ كنم‌، كه‌براي‌ تمام‌ عزيزاني‌ كه‌ در بيمارستان‌ها يا در مراكزدرماني‌ بستري‌ هستند، آرزوي‌ سلامتي‌ نمايند ودر ايام‌ عيد اگر فرصتي‌ شد با يك‌ شاخه‌ گل‌ به‌ديدار كودكان‌ بي‌سرپرست‌ كه‌ در مراكز پرورشي‌نگهداري‌ مي‌شوند، بروند و ملاقاتي‌ با گروه‌ ديگراز ايرانيان‌ كه‌ در آسايشگاه‌هاي‌ سالمندان‌ زندگي‌مي‌كنند و روزگاري‌ براي‌ اين‌ مملكت‌ زحمت‌كشيده‌اند، داشته‌ باشند و در حد توانشان‌ سفره‌شب‌ عيد مستمندان‌ را رنگين‌ كنند.
    اما در ارتباط با سئوال‌ شما، ببينيد هر انساني‌ باتوكل‌ به‌ خدا و با داشتن‌ ايمان‌، عزم‌ و اراده‌ قوي‌ وهمراه‌ با هدف‌هاي‌ خيرخواهانه‌، سرنوشت‌ سازروزهاي‌ زندگي‌ خودش‌ است‌ كه‌ مي‌تواندروزهاي‌ خوب‌ و سالمي‌ را در طول‌ سال‌ داشته‌باشد كه‌ بايد ديد از زندگي‌ چه‌ توقعي‌ داريم‌،چنانچه‌ اين‌ توقعات‌ در حد منطقي‌ و نيز در حدمقدورات‌ خودمان‌ باشد و نيز از خواسته‌هاي‌ غيرقابل‌ دسترسي‌ و غيرمنطقي‌ پرهيز كنيم‌، در آن‌صورت‌ مي‌توانم‌ زندگي‌ آرام‌ و بي‌دردسري‌ را درطول‌ سال‌ سپري‌ كرده‌ كه‌ البته‌ روند تكامل‌ بر اين‌است‌ كه‌ هر روز بهتر از ديروز و هر سال‌ را بهتر ازسال‌ قبل‌ داشته‌ باشيم‌ و براي‌ من‌ سال‌ 84 بهتر ازسال‌ 83 بود و در اين‌ سال‌ جدا از فعاليت‌هايي‌كه‌ در شركتمان‌ داشتم‌ به‌ همراه‌ تيم‌ واليبال‌هنرمندان‌ و با اهداف‌ خيريه‌ چندين‌ سفر ورزشي‌به‌ شهرستان‌ها انجام‌ دادم‌ و در اين‌ سال‌ از جهت‌احترام‌ به‌ افكار عمومي‌، فرصت‌هاي‌ زيادي‌ رابراي‌ مطالعه‌ سناريوها اختصاص‌ دادم‌ كه‌ بهترين‌گزينه‌ آن‌ موضوع‌ و سناريو فيلم‌ (آتش‌بس‌) وكارگردان‌ آن‌ بود كه‌ توسط خانم‌ (تهمينه‌ميلاني‌)، تدارك‌ ديده‌ شده‌ بود كه‌ فيلم‌ ازموضوعات‌ اجتماعي‌ خوبي‌ برخوردار است‌ ومهم‌تر اين‌كه‌ شايستگي‌هاي‌ اين‌ كارگردان‌ محترم‌در اين‌ فيلم‌ قابل‌ لمس‌ است‌، كه‌ جا دارد دراين‌جا ضمن‌ تبريك‌ سال‌ نو از ايشان‌ نيزسپاسگزاري‌ كنم‌، به‌ احتمال‌ زياد اين‌ فيلم‌ اوايل‌سال‌ 85 اكران‌ خواهد شد كه‌ مطمئن‌ هستم‌ بااستقبال‌ عمومي‌ همراه‌ خواهد بود.
    خانواده‌ سبز: آيا به‌ آرزوهايتان‌ در سال‌ 84رسيديد و براي‌ سال‌ 85 چه‌ آرزوهايي‌ داريد؟
    گلزار: ببينيد تعريف‌ آرزو با موضوع‌ خواسته‌ وهدف‌ تفاوت‌ دارد، اگر منظورتان‌ خواسته‌ها واهداف‌ است‌ بايد عنوان‌ كنم‌ در اين‌ سال‌ با تمام‌توان‌ و در جهت‌ كسب‌ شايستگي‌ها كه‌ نهايت‌ هدف‌و مقصود من‌ است‌، تلاش‌ كرده‌ام‌ كه‌ اين‌شايستگي‌ها شامل‌ كليه‌ فعاليت‌هاي‌ روزهاي‌زندگي‌ من‌ است‌ كه‌ بخش‌ عمده‌ آن‌ در نگرش‌ به‌موضوعات‌ هنر و فيلم‌ است‌ كه‌ بايد پاسخگوي‌محبت‌هاي‌ مردم‌ باشم‌ و مطمئن‌ هستم‌، اين‌ تلاش‌و پيگيري‌ در سال‌ 85 و در سال‌هاي‌ بعد از آن‌نيز تداوم‌ خواهد داشت‌، تا زماني‌ كه‌ اين‌شايستگي‌ها، مقبوليت‌ عموم‌ مردم‌ عزيز ايران‌ را به‌همراه‌ داشته‌ باشد.
    خانواده‌ سبز: در سال‌ جديد چه‌ برنامه‌هايي‌داريد و گروه‌ موسيقي‌تان‌ به‌ كجا ختم‌ شد؟
    گلزار: اجازه‌ بفرماييد پاسخ‌ اين‌ سئوال‌ رابه‌عنوان‌ سورپرايز به‌ اوايل‌ سال‌ 85 موكول‌ كنم‌.
    خانواده‌ سبز: چرا در سال‌هاي‌ اخير سنت‌هاي‌ايراني‌ كمرنگ‌ شده‌ است‌؟
    گلزار: من‌ به‌ اغلب‌ شهرهاي‌ بزرگ‌، كوچك‌ وكوچك‌تر سفر كرده‌ام‌ كه‌ در مقايسه‌ زندگي‌ها درانواع‌ شهرها، به‌ اين‌ باور رسيده‌ام‌ كه‌ در شهرهاي‌كوچك‌ و كوچك‌تر موضوع‌ هيچ‌ فرقي‌ نكرده‌ وآيين‌ها، سنت‌ها، آداب‌، رسوم‌ و درستي‌ها ويكرنگي‌ها و صداقت‌ها و علي‌الخصوص‌انسانيت‌ها به‌راحتي‌ قابل‌ لمس‌ است‌ و درشهرهاي‌ بزرگ‌ به‌دليل‌ محدود شدن‌ فرصت‌ها وبالا بودن‌ توقعات‌، اين‌ سنت‌ها كم‌رنگ‌ و ديگرموارد تزلزل‌ پيدا كرده‌ است‌.
    خانواده‌ سبز: بهترين‌ اتفاقي‌ كه‌ در سال‌ 84براي‌ شما افتاده‌، چه‌ بود؟
    گلزار: مربوط مي‌شود به‌ آذرماه‌ سال‌ جاري‌ كه‌همراه‌ تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ به‌ رشت‌ رفته‌ بودم‌ وضمن‌ آن‌ فرصتي‌ پيدا كردم‌ تا به‌ ديدار معلولين‌آسايشگاه‌ غرب‌ رشت‌ بروم‌ و ساعاتي‌ را باآنهازندگي‌ و عكس‌هاي‌ يادگاري‌ تهيه‌ كنم‌ درست‌است‌ كه‌ در اين‌ مكان‌ همه‌ چيز براي‌ اين‌ دوستان‌معلول‌ تدارك‌ ديده‌ شده‌ بود، اما خاطره‌ زندگي‌اين‌ دوستان‌ هميشه‌ در ذهنم‌ باقي‌ مانده‌ وانگيزه‌هاي‌ من‌ را در جهت‌ دوستي‌ با اين‌ گروه‌ ازبيماران‌ بيشتر كرده‌ است‌ كه‌ جا دارد در اين‌جا ازتلاش‌ دست‌ اندركاران‌ اين‌ آسايشگاه‌ و ديگرآسايشگاه‌ها كه‌ زندگي‌ خود را وقف‌ خدمت‌ به‌اين‌ گروه‌ از انسان‌ها كرده‌اند، سپاسگزاري‌ كنم‌.
    خانواده‌ سبز: و بدترين‌ اتفاق‌ چه‌ بود؟
    گلزار: يك‌ مورد مربوط است‌ به‌ سفر ورزشي‌تيم‌ واليبال‌ هنرمندان‌ به‌ شيراز كه‌ چندي‌ پيش‌انجام‌ شد و من‌ در اين‌ سفر افتخار آشنايي‌ با آقاپسر 9 ساله‌ نابينا را پيدا كردم‌ كه‌ قبل‌ از شروع‌بازي‌ واليبال‌، با نواختن‌ ارگ‌، پشتكار و باز هم‌پشتكار و هنر خود را بر مردم‌ ديكته‌ مي‌كرد وخاطره‌ معرفي‌، آشنايي‌، روبوسي‌ و شنيدن‌آهنگ‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اين‌ كودك‌ دوست‌داشتني‌ كه‌ همراه‌ با اشك‌ شوق‌ بود، بهترين‌خاطره‌ من‌ در سال‌ 84 مي‌باشد كه‌ در اولين‌فرصت‌ و براي‌ تجديد ديدار با اين‌ دوست‌هنرمند و بزرگوار به‌ شيراز خواهم‌ رفت‌.
    خانواده‌ سبز: خيلي‌ دوست‌ داريم‌ بدانيم‌ كه‌ دركار هنري‌ به‌ دستمزد فكر مي‌كنيد يا علاقه‌، اگردوست‌ داشته‌ باشيد مي‌توانيد پاسخ‌ آن‌ رابدهيد؟
    در آمدهاي‌ سينمايي‌ در حدي‌ نيست‌ كه‌ بتواندهزينه‌هاي‌ زندگي‌ يك‌ هنرمند را براي‌ تمام‌سال‌هاي‌ زندگي‌ پوشش‌ دهد و بسنده‌ كردن‌ به‌درآمدهاي‌ سينمايي‌ هم‌ در كوتاه‌ مدت‌ يا درازمدت‌ كار منطقي‌ نمي‌باشد و گرايش‌ من‌ به‌ سينمابه‌دليل‌ علاقه‌اي‌ بود كه‌ توسط دوست‌ عزيزم‌ وهنرمند گرانقدر (ايرج‌ قادري‌) در من‌ ايجاد شد وپيگيري‌ آن‌ و انگيزه‌ ادامه‌ حضور در سينماي‌ايران‌ به‌مناسبت‌ محبت‌هاي‌ بي‌شائبه‌ مردم‌ عزيزايران‌ بوده‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ من‌ داشته‌اند كه‌سپاسگزار تمام‌ اين‌ عزيزان‌ مي‌باشم‌ و بايد اذعان‌كنم‌ كه‌ عاشقانه‌ ايران‌ زمين‌ و مردمان‌ آن‌ رادوست‌ دارم‌.
    خانواده‌ سبز: به‌ كسي‌ بدهي‌ مالي‌ يا اخلاقي‌نداريد؟
    گلزار: من‌ از بابت‌ پاسخگويي‌ به‌ محبت‌ها ودوستي‌ها، مديون‌ و شرمنده‌ لطف‌ تك‌ تك‌عزيزان‌ ايراني‌ هستم‌.
    خانواده‌ سبز: نظر خود را در مورد مسابقات‌جام‌ جهاني‌ 2006 و حريفان‌ ايران‌ بگوييد؟
    گلزار: از بدو شروع‌ مسابقات‌ مقدماتي‌ جام‌جهاني‌ 2006 و نيز بعد از انجام‌ قرعه‌كشي‌، من‌پيگير نتايج‌ به‌دست‌ آمده‌ حريفان‌ ايران‌ در دوراول‌ بوده‌ام‌ كه‌ بايد قبول‌ كرد تيم‌ ايران‌ در گروه‌مشكلي‌ قرار گرفته‌ است‌، اما بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌كرد كه‌ ادوار مختلف‌ جام‌ جهاني‌ فوتبال‌ هميشه‌ باشگفتي‌ها همراه‌ بوده‌ است‌ كه‌ بارزترين‌ آن‌مربوط است‌ به‌ جام‌ جهاني‌ گذشته‌ كه‌ در حضوربزرگان‌ فوتبال‌ دو كشور تركيه‌ و كره‌ جنوبي‌شگفتي‌ ساز شدند، يا كره‌ شمالي‌ در سال‌هاي‌ قبل‌و خود تيم‌ ايران‌ كه‌ در دوره‌هاي‌ قبل‌ نتايج‌ قابل‌قبولي‌ را داشته‌ است‌ كه‌ عنصر اصلي‌ در موفقيت‌اين‌ تيم‌ها در تاكتيك‌ و تكنيك‌ خلاصه‌ نمي‌شود،بلكه‌ چاشني‌ تعصب‌ و غيرت‌ از اركان‌ اصلي‌موفقيت‌ اين‌ تيم‌ها محسوب‌ مي‌شود كه‌ بايداذعان‌ داشته‌ باشيم‌، غيرت‌ و غرور ايرانيان‌ كه‌ به‌حد وفور در دوستان‌ بسيار عزيزم‌ در تيم‌ ملي‌فوتبال‌ وجود دارد، يكي‌ از فاكتورهاي‌ موفقيت‌تيم‌ ايران‌ در جام‌ جهاني‌ خواهد بود كه‌ انجام‌بازي‌هاي‌ دوستانه‌ و داشتن‌ اردوي‌ تداركاتي‌مرتب‌ و مناسب‌ در داخل‌ و خارج‌ از كشور وحمايت‌ كامل‌ مسئولين‌ و مردم‌ عزيز و رسانه‌ها ازمربيان‌ آگاه‌ تيم‌ ملي‌ مي‌تواند، تاثيرگذارسرنوشت‌ بازي‌ها باشند همچنين‌ تشويق‌هاي‌مردمي‌ و رسالت‌ مهم‌ رسانه‌ها در موفقيت‌ تيم‌ ملي‌را نبايد ناديده‌ گرفت‌ و طبق‌ برنامه‌ريزي‌هاي‌انجام‌ شده‌، در طول‌ مدت‌ مسابقات‌، من‌ در آلمان‌خواهم‌ بود تا از نزديك‌ پيكارهاي‌ تيم‌ ملي‌ وبازي‌هاي‌ دوستانم‌ را تماشا نمايم‌.
    جا دارد مجددا مراتب‌ سپاس‌ خود را به‌حضور پدر و مادرم‌ تقديم‌ بدارم‌ و از آفريدگاربراي‌ تمام‌ جوانان‌ مملكت‌ كه‌ آينده‌سازان‌ ايران‌زمين‌ هستند، آرزوي‌ توفيق‌ و سربلندي‌ داشته‌باشم‌.

 

 

با روزنامه همشهری

آنفاركتوس يك ملت
شب هاي برره، پرسروصداترين مجموعه  تلويزيوني امسال بود كه همه جا را به هم ريخت

 منبع:روزنامه همشهری

 

027471.jpg
فرزاد اميري
يك مجموعه تلويزيوني كه واقعا پديده شد. با همة معنايي كه كلمة پديده با خودش دارد. اين مجموعه نه تنها وارد فرهنگ خصوصي مردم جامعه شد، كه فرهنگ رسمي و خط كشي شده را در نورديد، همه را وادار به اظهار نظر كرد و مثل هر پديدة مهم و نظرگير ديگري، آدم هاي مختلفي از طبقات مختلف جامعه را به اظهارنظر و واكنش وادار كرد. اين كه يك دكتر در اتاق عمل با بيمارش برره اي حرف بزند، به هيچ وجه تعجب برانگيز نبود و از طرف ديگر، آن چه اهميت داشت، واكنش هاي مختلف آدم هايي از طبقات مختلف جامعه بود كه با تأييد شب هاي برره يا سنگر گرفتن در برابر آن، انگار دربارة مسائل ديگري هم اظهارنظر مي كردند.
اين طوري شد كه شب هاي برره، به يك ماشين پولساز تبديل شد. نه فقط براي شبكه سه و سازمان آگهي هايش كه براي كاسب هاي حبيب خداي داخل و خارج مملكت. براي مردي كه اسم شخصيت هاي اين مجموعة تلويزيوني را روي شترمرغ هايش گذاشته بود، تا صاحب كارگاهي كه تي شرت هايي با عكس اين شخصيت ها چاپ كرد و عروسك هايي كه خارج از كشور، با شكل و شمايل آدم هاي روستاي برره توليد شدند و به بازار آمدند. حتي خود كارگردان سريال هم وقتي كارش تمام شد، رفت و با يك كارخانة چاي سازي براي تبليغ محصولاتش قرارداد بست. دستمزد ساير عوامل توليد هم در كارهاي بعدي لابد بالاتر رفت كه طبيعي هم هست.
چيزي كه از همان ابتدا، شب هاي برره را از محصولات تلويزيوني مشابه و سريال هاي نود قسمتي شبانه جدا مي كرد، اين بود كه از همان آغاز براي چشم و ذهن مخاطب هايش آشنا بود. انگار بخش هايي از مجموعة پاورچين، آنونس اين يكي بود. مردم، برره و ويژگي هايش را مي شناختند و با لهجه اش آشنا بودند. نويسنده هاي جديد، فقط بايد محصول اصلي را ورز مي دادند و مايه اش را گسترش مي بخشيدند. به خصوص كه از همان