تبليغاتX


هله له جوک و آهنگ و سینما و...
جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...
بیوگرافی ماریا کری :

 

نام:MARIAH CAREY 
تاريخ تولد: 27 مارچ 1970.
محل تولد: نيويورك آمريكا.
شغل: خواننده،بازيگر، ترانه سرا.
قد: 175 سانتي متر.
وزن: 54 كيلو گرم.
نام پدر:ALFRED ROY---شغل: مهندس

هوانوردي----اصليت: ونزوئليايي


نام مادر:PATRICIA HICKEY---شغل:

خواننده اپرا---اصليت: ايرلندي
* در سال 1973 از يكديگر جدا شدند.
خواهر:ALISON
برادر:MORGAN
آلبومي كه سبب شهرتش گرديد:MARIA CAREY(1990)
تحصيلات: ديپلم متوسطه از دبيرستان هاربوفيلدز در سال 1987.

شوهر:
TOMMY MOTTOLA
شغل: مدير اجرايي سوني ميوزيك
ازدواج در سال:1993
تاريخ طلاق: 1998.

روابط ديگر:

1-LUIS MIGUEL---شغل:خواننده.

2-DEREK JETER---شغل:ورزشكار.

شمار آلبومهاي بفروش رفته وي در سراسر جهان: 230 ميليون.

* ركورد پرفروش ترين آثار خواننده زن تاريخ به ماريا كري تعلق دارد.

*پر هزينه ترين موزيك ويدئوي خواننده زن تاريخ متعلق

به ماريا كري ميباشد. موزيك ويدئوي HEART BREAKER وي 3 ميليون دلار هزينه در بر داشته است.

فيلمهايي كه در آنها ايفاي نقش كرده:

BACHERLOR(1999) -

GLITTER( 2001)-WISE GIRLS(2002)- DEATH OF  A DYNASTY(2003) -STATE PROPERTY(2005) -THE SWEET SCIENCE(comming soon)

جوايز دريافتي:

1- جايزه هنرمند دهه در سال 1999 از سوي
BILLBOARD AWARD

2- جايزه هنرمند هزاره از سوي
WORLD MUSIC AWARDS

3- دو بار جايزه ويژه از سوي
GRAMMY AWARDS

4- دوازده جايزه متفاوت ديگر از سوي
WORLD MUSIC AWARDS

5-ماريا كري  100 ها جايزه معتبر ديگر را  نيز از آن خود
ساخته است.

آلبومها:

 1-MARIAH CAREY(1990)

  2-EMOTIONS(1991)

  3-MTV UNPLUGGED EP(1992)

  4-MUSICBOX(1993)

 5-MERRY CHRISTMAS(1994)

 6-DAYDREAM(1995)

 7-BUTTERFLY(1997)

 8-#1`S(1998)

  9-RAINBOW(1999)

  10-GLITTER(2001)

 11-GREATEST HITS(2001)

 12-CHARMBRACELET( 2002)

 13-THE REMIXEX(2003)

 14-THE EMANCIPSTION OF MIMI(2005)


بيوگرافي:


مـاريا هـنـگامـي كه 3 ساله بود پدر و مادرش از يكديگر
جـدا شدند كه ماريا و مورگان برادرش در كنار مادرشان
باقي مـانـدنـد. مـاريا خـوانـدن را از سن 3 سالگي آغاز
كرد. تصوير كودكي وي  را در روبرو مشاهده ميكنيد.

وي نـخـــستين بار در سن 6 سالگي در حضور جمع به
اجـراي خوانندگي پرداخت. ماريا در دوران دبستان شعر
نيـز ميسرود. وي پس از پـايـان دوره متـوسطه به سراغ
حـرفه موسيـقـي رفـت. در ابـتـدا به عـــنوان هم صدا با
خواننده اي بنام BREND STARR مي خـوانـد. در ســال
1988 هنگاميكه دريك ميهماني با TOMMY MOTTOLA
ديدار كرد نوار صداي ضبط شده خود را به وي ارائه كرد.
تامي موتولا پس از شنيدن صداي ماريا كري بشدت تحت تاثير قرار گرفت و بسراغ ماريا كري آمد و با وي قرار دادي به امضا رساند. اينچنين بود كه ماريا كري نخستين آلبوم خود  را به نام MARIAH CAREY در سن 20 سالگي عرضه كرد .

مطالب ديگر:

* مـاريا كـري در راستـاي كـمـكـــهاي بشر دوستانه
خـويش تاكنون ميليون هـا دلار بـه سـازمانهاي بين
المللي اهدا كرده است.

* ماريا كري اغلب اوقات در كلاسهاي درس مدرسه
غيبت ميكرده است.

* ماريا قصد دارد چندين كتاب براي كودكان بــرشته
تحرير در آورد.

* ماريا كري همچنين قصد ايجاد خط توليد پوشاك را
نيز در سر دارد.

 

برای دیدن کاغذ دیواریهای ماریا کری روی ادامه مطلب کلیک کنید!!!!!!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 22:44  توسط رضا  | 

فتوگالری هیفا وهبی(۲) به درخواست علی-مهسا-نغمه-مصطفی-شهنام

               

اگر اندازه ی بزرگ عکسی رو می خواهید مشخصات عکس رو بگید تا براتون بزارم!!!

برای دیدن بقیه عکسهای هیفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:30  توسط رضا  | 

برزو ارجمند: نسل دوم خانواده ارجمندها هستم!!


    «برزو ارجمند» فرزند انوشيروان ارجمند و برادرزاده داريوش ارجمند، در هفتم فروردين‌ماه سال 1354 در محله احمدآباد مشهدمقدس ديده به جهان گشود، او جزو نسل دومي‌هاي خانواده ارجمندهاست، مثل اميريل و اميرسام پسران داريوش كه در عرصه موسيقي فعاليت مي‌كنند، گفتگويي با «برزو ارجمند» كه هم اكنون از او سريال صاحب‌دلان كه وي در نقش «رامين» بازي مي‌كند، هر شب از شبكه يك پخش مي‌شود انجام داديم كه در ذيل خواهيد خواند.
    

    خانواده سبز: در كدام مدارس درس خوانده‌ايد؟
    ارجمند: دوره ابتدايي را با اميريل و اميرسام در دبستان شيخ‌الاسلامي تا كلاس سوم بودم و بعد به مدرسه شهرستاني و راهنمايي را در مدرسه شهيد مفتح درس خواندم پس از آن به هنرستان سينا رفتم.
    
    خانواده سبز: تحصيلاتتان را تا چه پايه‌اي ادامه داده‌ايد؟
    ارجمند: ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران.
    
    خانواده سبز: بازيگري را از چه سالي آغاز كرديد و از كجا؟
    ارجمند: از وقتي كه يادم نمي‌ياد يازده ماهه بودم كه توسط پدرم روي صحنه تئاتر رفتم و در سن سه، چهار سالگي زماني كه پدرم رييس فرهنگ و هنر شهرستان فردوس شده بود در نمايشنامه‌اي از ايشان به نام پريا همراه با كودكان ديگر بازي كردم.
    
    خانواده سبز: انگيزه اصلي بازيگري از كجا به وجود آمد؟
    ارجمند: ابتدا از خانواده و با ديدن بازي فرامرز صديقي در فيلم دندان مار به صورت جدي تصميم گرفتم كه بازيگر شوم.
    
    خانواده سبز: به جز بازيگري شغل ديگري در سينما و تلويزيون داريد؟
    ارجمند: خير نه تنها در تلويزيون و سينما بلكه خارج از اين محيط هم شغل ديگري ندارم فقط گاهي مي‌نويسم.
    
    خانواده سبز: سايه پدر در زندگي هنري شما چه قدر تاثير داشت؟
    ارجمند: سايه پدر هميشه بالاي سر من است چون پدر من هم استاد، هم مشاور و يك دوست خوب است و اگر او نبود يقينا من اين طور با هنر آشنا نمي‌شدم.
    
    خانواده سبز: آيا شما اهل موسيقي هستيد؟
    ارجمند: تقريبا تمام خانواده ارجمند اهل موسيقي هستند من خودم اولين سازم ملوديكا بود و بعد هم تمبك و تار و در حال حاضر گيتار مي‌نوازم.
    
    خانواده سبز: وقتي نقشي به شما پيشنهاد مي‌شود با پدر مشورت مي‌كنيد؟
    ارجمند: همه نقش‌ها را نه، چون بعضي از كارها را انسان به خاطر غم‌نان انجام مي‌دهد ولي خوب بعضي از نقش‌ها را حسابي با او مشورت مي‌كنم.

    
    خانواده سبز: تا به حال كاري بازي كرده‌ايد كه پشيمان شويد؟
    ارجمند: خير با اين‌كه كارهاي ضعيف هم بازي كردم ولي چون آگاهانه خودم انتخاب كردم اين كارها را بازي بكنم البته اوايل كار تو انتخاب مي‌شوي پس من فقط در اين انتخاب شدن‌ها سعي مي‌كردم بضاعتم را نشان دهم و اخيرا جرات نه گفتن را پيدا كردم.
    
    خانواده سبز: چند فيلم و سريال در پرونده هنري خود داريد؟
    ارجمند: در اين دوازده سالي كه كار حرفه‌اي انجام مي‌دهم حدودا سي سريال و پنج فيلم سينمايي بازي كردم.
    
    خانواده سبز: آيا ازدواج كرده‌ايد؟
    ارجمند: بله همسرم از همكلاسي‌هاي دانشكده‌ام بود حدود ده سال همديگر را مي‌شناختيم و دو سال است كه ازدواج كرده‌ايم البته هنوز فرزند نداريم.
    
    خانواده سبز: بعد از ازدواج پركارتر شديد؟
    ارجمند: بله.
    
    خانواده سبز: آيا اين دليل مي‌شود كه كارهاي ضعيف‌تر را به خاطر مسائل مالي بپذيري؟
    ارجمند: اصولا تا چهار سال پيش نيتم فقط انجام دادن كار بود ولي الان با توجه به حساسيت همسرم و خودم سعي مي‌كنم دقت بيشتري در انتخاب بكنم.
    
    خانواده سبز: همسرتان هم بازيگري خوانده؟
    ارجمند: خير او گريم و طراحي صحنه خوانده.
    
    خانواده سبز: رابطه‌ شما با خانواده ارجمند چه طور است؟
    ارجمند: ما اصولا خانواده‌اي داريم كه هيچ وقت به هم نه نمي‌گويند و پدر و مادر هميشه مشاوره مي‌دهند و تصميم را به عهده خودمان مي‌گذارند حتي پدر موافق بازيگر شدن من نبود اما در تصميم‌گيري كاملا راحتم گذاشت.
    
    خانواده سبز: رابطه شما با خواهرتان بهار چه طوره؟
    ارجمند: من از دار دنيا فقط يك خواهر دارم و با او نيز رابطه بسيار خوبي دارم بهار بازيگر توانايي است البته در عرصه تئاتر او ليسانس فلسفه دارد و با معلومات بالا و آموخته‌هايش از پدر روي صحنه هميشه عالي بوده و در سن سيزده سالگي بهترين بازيگر جشنواره تئاتر فجر شد.
    
    خانواده سبز: رابطه شما با عمويتان چه طور است؟

    ارجمند: در سال 1372 كه رسما سه ماه افتخار شاگردي ايشان را در مدرسه بازيگري كانون خورشيد مشهد داشتم ضمن اين‌كه داشتن عمويي مثل داريوش ارجمند براي هر آدمي نعمت است و من نيز سعي كردم از اين نعمت كاملا استفاده كنم.
    
    خانواده سبز: رابطه با پسرعموها؟
    ارجمند: اگر مشغله كاري بگذارد خيلي خوبه چون مي‌دانيد كه ما سه تا از كودكي كنار هم بزرگ شده‌ايم و همبازي بوديم و با هم به مدرسه رفتيم. هر جمعه در منزل پدربزرگ و مادربزرگ با هم بازي مي‌كرديم.
    
    خانواده سبز: از آرزوهاي كودكي بگوييد؟
    ارجمند: سه نفري با هم نقشه مي‌كشيديم يك ماشين بسازيم و اين مسئله برايمان خيلي جدي بود البته قايق‌هايي مي‌ساختيم و روي حوض خانه پدربزرگ امتحان مي‌كرديم.
    
    خانواده سبز: خاطره خاصي از كودكي؟
    ارجمند: من و اميرسام و امير يل با هم فوتبال بازي مي‌كرديم و اميريل به خاطر جثه بزرگش هميشه ما را استثمار مي‌كرد.
    
    خانواده سبز: در حال حاضر چه كارهايي را آماده پخش و اكران داريد؟
    ارجمند: فيلم سينمايي «پروانه‌اي در مه» و سريال «اگر عشق نبود» و «ساعت شني» كه هم اكنون در مرحله فيلمبرداري است، «صاحب‌دلان» هم كه در حال پخش است.
    
    خانواده سبز: از صاحب‌دلان بگوييد؟
    ارجمند: من با آقاي لطيفي از كار فرار بزرگ آشنا بودم حتي قرار بود در سريال وفا نقشي را بازي كنم كه متاسفانه نشد و وقتي براي اين كار دعوت شدم چند نقش به من پيشنهاد شد كه به خاطر زندگي گذشته خودم و فضاهاي مذهبي نقش رامين را انتخاب كردم.
    
    خانواده سبز: فكر مي‌كنيد در ايفاي نقش چه‌قدر موفق بودي؟
    ارجمند: اصلا فكر نمي‌كنم چون بالاخره بايد مردم قضاوت كنند ولي بضاعت من در اين زمان از فيلمبرداري همين قدر بوده ممكن است الان خيلي بهتر بتوانم بازي كنم.
    
    خانواده سبز: كار با بازيگران سريال چه طور بود؟

    ارجمند: كار با بازيگران خوب يك نعمت است كه نمي‌توانيد از آن چشم‌پوشي كنيد مثلا من رسما احساس مي‌كردم كه كار با خانم ثريا قاسمي مادر واقعي من است و همچنين با آقاي محجوب، باران كوثري و يا پوريا كه تقابل بسيار خوبي را با هم ايجاد كرده بوديم او روي لايه بيروني نقشش كار كرده بود و من روي لايه‌هاي دروني كه اين تضاد به نظر من در اين سريال خوب جواب مي‌داد.
    
    خانواده سبز: از حسين لطيفي بگوييد؟
    ارجمند: حسين لطيفي انساني است كه با دلش زندگي مي‌كند و بسيار دلنشين است و يكي از بزرگ‌ترين محاسن ايشان اين است كه سركار احساس مي‌كني كارگرداني وجود ندارد ولي به قوي‌ترين شكل ممكن مشغول راهبري توست بدون آنكه ذره‌اي از قدرت بازيگري‌ات كم كند او كارش را كاملا بلد است.
    
    خانواده سبز: به عنوان نسل دوم ارجمندها دوست داريد چگونه باشيد؟
    ارجمند: به هر حال فاميل من ارجمند است و اگر قرار باشد كه در جا بزنم آن وقت نام‌هايي را كه با خود يدك مي‌كشم بي‌اعتبار كردم و قطعا در تلاشم تا اتفاق بزرگي برايم بيفتد كه بتوانم با افتخار بگويم من نسل دوم ارجمندها هستم.
    
    خانواده سبز: كدام شهر ايران را دوست داريد؟
    ارجمند: همه جاي ايران را دوست دارم ولي فكر مي‌كنم بيشتر شيراز.
    
    خانواده سبز: نظرتان راجع به خانواده سبز چيست؟
    ارجمند: وقتي از منزل با من تماس مي‌گيرند روي تلفن همراهم نوشته مي‌شود خانواده سبز و ديگر خود بخوان حديث مفصل از اين مجبل...
    
    خانواده سبز: به عنوان كلام آخر؟
    ارجمند: خيلي اتفاق خوبي بود صامدجان چون از سال 81 تاكنون به علت كم‌لطفي بعضي از دوستان در ويراستاري مصاحبه‌هايم تصميم گرفتم كمتر مصاحبه كنم و يا بهتر بگويم هر جايي مصاحبه نكنم. آرزوي سعادت و شادكامي براي همه خوانندگان عزيزتان رادارم.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:29  توسط رضا  | 

فتو گالری لئوناردو دیکاپریو (۱)

        

برای دیدن بقیه عکسهای لئوناردو دیکاپریو روی ادامه مطلب کلیک کنید

اینو خیلیا درخواست کرده بودن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 2:1  توسط رضا  | 

 آخرين گناه چشم ها 
    
    
    زماني كه يك سريال از تلويزيون پخش مي‌‌شود، همه دوست دارند بدانند كه بازيگران اصلي آن چه كساني هستند و بيشتر با آنان آشنا شوند، به همين خاطر كار ما هم مشكل مي‌‌شود، يعني پيدا كردن آنان، جلوي دوربين آوردن و سپس مصاحبه، آن هم به شكل اختصاصي... زماني كه بازيگران نقش اصلي را پيدا مي‌‌كني، مشكل همچنان پابرجاست، چرا كه آنان بهانه‌‌هايي از جمله مقابل دوربين بودن را مي‌‌آورند و از گفتگوي نيم‌ساعته فاصله مي‌‌گيرند و به قول معروف <كلاس مي‌‌گذارند> كه تا كنون بارها با اين مسئله برخورد كرده‌ايم، اما دو بازيگر اصلي مجموعه <آخرين گناه> كه هر شب پس از افطار، از شبكه دوم پخش مي‌‌شود، اين‌گونه نبودند؛ <مينا لاكاني> و <حميدرضا پگاه.> اولين خصوصيت اخلاقيشان كه به وضوح در رفتارشان مشخص بود، اين است كه بسيار <بي‌‌ريا> هستند و از غرور مسافت‌‌ها، فاصله دارند. زماني كه با هماهنگي روابط عمومي شبكه دوم و هماهنگي خانم مدني و همچنين مدير توليد اين مجموعه <ريحاني صفت> در لوكشين اين مجموعه كه در <ده ونك> تهران بود، حاضر شديم، اين وضع به وضوح ديده شد. <آخرين گناه> يك مجموعه بسيار موفق بود، محيطي دوستانه و با انگيزه براي هنرنمايي از <حسين سهيلي‌زاده> به عنوان كارگردان تا <مي‌‌گل زنديه> دستيار كارگردان و <محمدرضا قومي> گريمور مجموعه، برنامه‌ريز و تدوينگر و ديگر بازيگران... همه يكرنگ بودند.
    گفتگويي، با مينا لاكاني و حميدرضا پگاه انجام داديم كه خواهيد خواند... آنها هر كدام نظرشان را در رابطه با گناه و آخرين گناه گفتند...
    
    
    لاكاني: 18 ساعت مقابل دوربين بودم!!

    
    _ از كجا شروع كنيم؟
    لاكاني: به مانند تمامي مصاحبه‌ها از بيوگرافي، در سال 1351 در تهران به دنيا آمدم. فرزند چهارم خانواده لاكاني هستم و در محله سعادت‌آباد زندگي مي‌‌كنم. تحصيلات من هم تا ليسانس كارگرداني سينماست.
    _ پــس شـــايد به اين دليل است كه
    روبـــه‌روي دوربـــيــــــن خيـــلي راحـــت بــــــازي
    مي‌‌كنيد، يعني تحصيلات دانشگاهي داريد؟
    لاكاني: تنها دليلش اين نيست، تجربه هم نقش مهمي در بازي يك هنرمند دارد.
    _ چـــه شد رو به بازيگري آورديـــد؟
    لاكاني: خب، از آنجا كه در دانشگاه در رشته كارگرداني تحصيل كردم، با اهالي سينما پس از مدتي آشنا شدم، همين امر هم باعث شد رو به بازيگري بياورم...
    _ يعني مي‌‌خواهيد بگوييد از همان
     ابتـــداي تحصيـــل، بازيگري براي شمــــــا
    جذابيت داشت؟
    لاكاني: مهم‌ترين جذابيت بازيگري براي من سفرهاي شگفت‌انگيز به درون خودم است. دنياي ما پر از فيلم است، يعني همه ما به عنوان يك بازيگر هر روز در صحنه‌هاي زندگي بازي مي‌‌كنيم، اما زماني كه در يك فيلم بازي كرده و نقش‌هاي گوناگون را تجربه مي‌‌كنيد، خب براي شما جذابيت ديگري دارد.
    _ غير از بازيگري هنر ديگري داريد
    يا نه؟
    لاكاني: گاهي شعر مي‌‌گويم و براي دلم مي‌‌نويسم.
    _ تنها منبع درآمد شما بازيگري است؟
    لاكاني: نه؛ ورزش، مربي بدنسازي هستم...
    _ با اين‌كه خيلي زود وارد اين حيطه
    شده‌ايد، اما كم كاريد؟
    لاكاني: شايد به خاطر وسواس در انتخاب فيلمنامه است.
    _ بازيگر شدن براي <مينا لاكاني>
    چه هزينه‌هايي در برداشت؟
    لاكاني: سال‌ها طول كشيد تا متوجه شدم، هيچ‌چيز در اين دنيا ارزش اينو نداره كه شادي رو از من بگيره...
    _ چه شد كه از بازي در سينما سر
     از تلويزيون در آورديد؟
    لاكاني: وقتي سينما را از من گرفتند! تلويزيون امن‌ترين جا براي ادامه فعاليت هنري بود.
    _ به اين سئوال صريح پاسخ ‌دهيد،
    در سينماي ايران <مافيا> وجود دارد، با توجه
    به پاسخ پرسش بالا؟
    لاكاني: مثل همه جاي دنيا، بله...
    _ به نظر شما چرا نسل جديد بازيگران
    بي‌‌پروا عمل مي‌‌كنند؟
    لاكاني: به نظر من، بي‌‌پروايي، خصلت رشد كردن است، اگر منظور از بي‌‌پروايي جسارت مي‌‌باشد، به نظر من خيلي هم خوب است. نسل جديد در سايه اين جسارت است كه مي‌‌توانند، راهشونو پيدا كنند!
    _ دوست داريد بيشتر چه نقش‌هايي
     را تجربه كنيد؟
    لاكاني: همه نقش‌ها به جز انسان معتاد، يعني كسي كه رو به مواد مخدر آورده است.
    _ چه چيز هنر هفتم، شما را به خود
    جـــلب كـــرده شهرت، سر در سينمـــا‌هـــا،
    عكس روي جلد يا نه دليلي ديگر؟
    لاكاني: هيچ‌كدام؛ هيچ‌كدام از اين دلايلي را كه گفتيد من تجربه نكردم، من تنها همواره به معني بازيگري فكر كردم.
    _ از كدام يك از بازيگران، آموخته‌هاي
     زيادي كسب كرديد؟

    لاكاني: از همه كساني كه در كنارشان بودم، يك چيز ياد گرفتم، به خصوص افرادي كه شرايط و موقعيت را براي من هموار كردند، در طول دنياي بازيگري سعي كردم تنها بياموزم...
    _ بارها ديده شده كه در مجموعه‌هايي
     بازي كرديد كه به يك دنياي ديگر ارتباط
     دارد. <دنيا ماوراء> چندي پيش با بازي
     شما و ساخته <مسعود آب‌پرور> پخش
     شد، چرا؟
    لاكاني: باور كنيد، كاملا تصادفي بود.
    _ از آينده بگوييد، به عنوان يك بازيگر
     چه برنامه‌هايي براي آينده خودتان در نظر
    گرفته‌ايد؟
    لاكاني: راستش را بخواهيد، هيچ‌گاه عادت ندارم كه به آينده فكر كنم. آينده هميشه خودش به سراغم مي‌‌آيد، آن هم با دستي پر... براي من هميشه همين‌طور بوده است.
    _ در دنياي سينما فقط بازيگر خواهي
     ماند، با توجه به اين كه درس كارگرداني
    خواندي؟
    لاكاني: دغدغه كارگرداني ندارم، پس بنابراين تا اطلاع ثانوي، بازيگر مي‌‌مانم.
    _ برگرديم به آخرين گناه؟ از كجا
    آغاز و به كجا ختم شد؟
    لاكاني: <آخرين گناه> با يك فكر آغاز شد و با واژه‌هايي توسط نويسنده روي كاغذ آمد و با خلاقيت يك فرد موفق در مقام كارگردان به نام حسين سهيلي‌زاده، به تصوير كشيده شد و با يك خاطره خوب و موفق به پايان رسيد.
    _ خودتان نسبت به گناه چه عقيده‌اي
     داريد؟
    لاكاني: اعتقاد خاصي ندارم، معتقدم هيچ گناهكاري، يك گناهكار واقعي نيست و هيچ فرد بي‌‌گناهي، بي‌‌گناه واقعي نيست... اما درستش اين است كه انسان‌ها از تاريكي به نور برسند، نه برعكس... اگر هم كسي گناهي انجام داد بايد در صدد جبران آن برآيد.
    _ خودتان چه نوع فردي هستيد،
    گناهكار يا بي‌‌گناه؟
    لاكاني: هيچ‌وقت احساس گناه در زندگي‌ام نكردم، چرا كه دل كسي را به درد نياوردم؛ اطمينان دارم كه تمامي خصلت‌هاي خوب در من است، چرا كه به خدا ايمان دارم و توكلم هميشه بر اوست.
     انسان‌هايي كه هميشه در هر كاري خداوند را در نظر مي‌‌گيرند، مطمئن باشيد كه از گناه دوري مي‌‌كنند.
    _ از نقشتان در اين مجموعه راضي
     هستيد؟
    لاكاني: بسيار عالي، نقشي كه بسيار خوب درباره آن نوشته و پرداخته و از همه مهم‌تر، خوب به تصوير كشيده شد، نقشي بسيار پيچيده كه تمامي تاريكي‌هاي مينا لاكاني را به روشنايي رساند.
    _ روزي چند ساعت بازيگري را
    مقابل دوربين سهيل‌زاده تجربه
    كرديد؟

    لاكاني: گاهي اوقات به 18 ساعت در روز هم مي‌‌رسيد... تمام اين كار، سرشار از خاطره بود، چرا كه تيم آخرين گناه، يك تيم صددرصد حرفه‌اي و البته جوان بود.
    گروهي يك‌دست كه انگيزه‌هاي سالم انساني در آن موج مي‌‌زد و همه به موفقيت ديگري مي‌‌انديشيدند و همه براي بهتر شدن كار مي‌‌كردند و اين يك ايده‌آل صددرصد ناب و شگفت‌انگيز بود.
    _ بهترين بازيگر زن و مرد ايران؟
    لاكاني: نمي‌‌توانم نام ببرم، چون كه همه‌شان به نوبه خود در نقش‌هايشان خوب ظاهر مي‌‌شوند.
    _ بهترين فيلمي كه ديده‌ايد، چه‌طور؟
    لاكاني: شايد وقتي ديگر.
    _ بدترين ساعات زندگي شما، چه
    زمان‌هايي هستند؟
    لاكاني: شايد بخنديد، اما ساعات شلوغي.
    _ منفورترين آدم‌هاي دنيا؟
    لاكاني: آنها كه به شما حسادت مي‌‌كنند، حتي حاضرند براي منافع خود از روي شما رد شوند.
    _ دوست داشتني‌ترين موجود جهان؟
    لاكاني: بدون اغراق مادر، مادرم همه چيز من است.
    _ اهل مطالعه هستيد؟
    لاكاني: در تنهايي و خلوتم، كتاب بهترين يار و ياورم بوده و است و خواهد بود.
    _ از چه چيزي واهمه داريد؟
    لاكاني: باوركنيد، از هيچ‌چيز... هر چه خدا بخواهد.
    _ باارزش‌ترين چيز دنيا؟
    لاكاني: تنها عشق كه گاهي اوقات آدما قدرش را نمي‌‌دانند.
    _ چه خصلت و ويژگي در مينا لاكاني
    است كه در اولين برخورد به چشم مي‌‌آيد؟
    لاكاني: مهربان و دوست داشتني.
    _ فوتبال نگاه مي‌‌كنيد؟
    لاكاني: بله، تمام بازي‌هاي تيم ملي را اگر در منزل باشم مي‌‌بينم، همين‌طور بازي‌هاي استقلال را، چون من طرفدار اين تيم آبي‌پوش هستم.
    _ از هنر چه درسي در زندگي
    گرفته‌ايد؟
    لاكاني: درس عشق را آموختم...
    
    حمید رضا پگـــاه: من هـــم گناهكـــارم!
    
    _ بيوگرافي كاملي از خودتان بگوييد؟

    پگاه: در يازدهم دي ماه سال 1350 در تهران به دنيا آمدم. پدرم كارمند بازنشسته و مادرم خانه‌دار است. سه خواهر و دو برادر فرزندان خانواده پگاه را تشكيل مي‌‌دهند. كه من فرزند دوم خانواده هستم. هم در محله شرق تهران (خيابان پيروزي) و هم در محله غرب تهران (خيابان جيحون) زندگي كردم و در حال حاضر هم در غرب تهران زندگي مي‌‌كنم.
    _ چه شد كه بازيگر شديد و به اين
     حرفه روي آورديد؟
    پگاه: كاملا تصادفي بود؛ در اوايل دهه هفتاد به عنوان دستيار تهيه كننده فعاليت مي‌‌كردم، در آنجا با <مسعود فروتن> همكاري داشتم، در مجموعه‌اي كه براي شبكه دوم تهيه مي‌‌كرديم، فروتن به من گفت: فيزيك بدني‌ات به بازيگري مي‌‌خورد، بيا مقابل دوربين و همان شد كه در مجموعه <ضلع ششم> در سال 72 به بازيگري روي آوردم و پس از آن مدت 13 سال همچنان ادامه دارد.
    _ يعني تحصيلات دانشگاهي نداشتيد؟
    پگاه: نه. بازيگر شدن من تصادفي بود، اما پس از آن ديگر با علاقه وافري اين حرفه را ادامه دادم.
    _ پس از سال 72 در چه فيلم‌ها و
    سريال‌هايي بازي كرديد؟
    پگاه: از كارهاي مهم در تلويزيون مي‌‌توان به شن‌هاي كنار رودخانه، به سوي زندگي، تفنگ سرپر، شبي از شب‌ها و با من بمان، اشاره كرد.
    در عرصه سينما هم در فيلم‌هاي اين زن حرف نمي‌‌زند، چند تار مو، منو ببخش، شبانه، پرونده‌ هاوانا، صحنه جرم، ورود ممنوع و مواجهه، كه اين چند تاي آخري هنوز پخش نشده است.
    _ حميدرضا پگاه براي پگاه شدن
    چه هزينــــه‌هايي را پرداخــــت كرد و آيــــا از
    زندگي‌ات راضي هستي؟
    پگاه: نه من، بلكه تمامي هنرپيشه‌ها وقت و انرژي خود را صرف مي‌‌كنند، حال گاهي بيشتر و گاهي كم‌تر، از زندگي‌ام بايد خدا راضي باشد، ما چه كاره‌ايم.
    _ بـــه نظر خـــودت با كـــدام يك از
    كارهايت چهره شدي؟
    پگاه: كار <حميد لبخنده> با نام <با من بمان> و همچنين <تفنگ سرپر>، فكر كنم اين دو كار در چهره شدن من بيشتر نقش داشت.
    _ به نظر شما مجموعه‌هاي تلويزيوني
     در چند سال اخير رشد داشته است؟
    پگاه: هر چيزي خوبش، خوب است؛ اين كه انتظار داشته باشيم، تمام كارهاي توليدي فوق‌العاده باشد، انتظار بيهوده‌اي است. از طرفي تعداد شبكه‌ها زياد است و خوراك‌، شبكه‌ها كم‌تر مي‌‌شود يا به عبارتي بهتر دست زياد است، سوژه شبيه هم مي‌‌شود، در ايامي چون محرم، رمضان و نوروز مجموعه‌هاي مناسبتي بايد در مدت كوتاهي به پخش برسد؛ همين امر باعث مي‌‌شود كه كارها سرعت بيشتري به خود بگيرد، اما از طرفي شايد سرعت در كار، باعث شود كيفيت، افت كند.
    _ به طور معمول نقش‌هايتان مثبت
     است، نه منفي؟
    پگاه: به نظر من نقش آنچنان مهم نيست، مهم اين است كه انتخابت درست باشد.
    _ راستي صدايتان خيلي زيباست،
    به كار مجريگري روي مي‌آوريد.
    پگاه: نظر لطفتان است، خيلي‌ها به من مي‌‌گويند، حتي پيشنهادهايي هم براي اجرا به عنوان مجري داشتم، اما انتخاب نكردم؛ از طرفي اين فرهنگ در ايران جا نيفتاده، اگر بازيگري به مجريگري رو بياورد مي‌‌گويند، كه پيشنهاد براي فيلم نداشته است.
    _ راستي نگفتي چه طور وارد حيطه
    هنر شدي، البته پيش از بازيگري؟

    پگاه: در يك شركت تبليغاتي كار مي‌‌كردم، در آنجا به عنوان دستيار تهيه‌كننده وارد اين حيطه شدم و سپس رو به بازيگري آوردم.
    _ و سپس بازيگري؟
    پگاه: از آنجا كه تحصيلات آكادميك نداشتم، سعي كردم پس از بازيگر شدن، هر طور كه شده به معلومات خود اضافه كنم؛ تمامي كتاب‌هايي كه در مورد سينما به چاپ رسيده را مي‌‌خواندم، فيلم‌هاي زيادي را ديدم، از طرفي به كلاس‌هاي فن بيان فهيمه راستكار رفتم، همچنين مدتي در كلاس‌هاي <گلاب آدينه> هم شركت جستم و از اين طريق بيشتر به معلومات و تجربيات خود اضافه كردم.
    _ از آخرين گناه بگو؟
    پگاه: فيلم‌نامه ده قسمت حاضر بود كه تصوير‌برداري آغاز شد. تصويربرداري‌ از 15 تير كليد خورد و تا بيست مهر در لوكيشن‌هاي مختلفي ادامه يافت.
    _ شما گناه را به چه تعبير مي‌‌كنيد؟
    پگاه: كاري كه خلاف عرف جامعه باشد، به آن گناه مي‌‌گويند، به خصوص اين كه بخواهي <حق‌الناس> را از بين ببري، خداوند از حق بنده‌اش نمي‌‌گذرد.
    _ خودت، آدم گناهكاري هستي؟
    پگاه: به طورحتم من هم گناهكارم.
    _ با بازي در اين مجموعه به خودتتان
     گفتيد كه ديگر گناه نكنيد.
    پگاه: ما هر روز به خودمان مي‌‌گوييم كه ديگر گناه نكنيم.
    _ اما مي‌‌شود يا نه؟
    پگاه: آن ديگر به خود فرد بستگي دارد.
    _ از لحظات سخت <آخرين گناه>
    بگو؟
    پگاه: اغراق نباشد، در اين كار مقابل دوربين در هر فيلم و مجموعه‌اي ظاهر شوي، سخت است. آخرين گناه هم از اين حيث مستثني نبود.
    _ به استانداردهاي لازم در بازيگري
    رسيده‌ايد؟
    پگاه: نه، اما سعي مي‌‌كنم؛ ضمن اين كه بينندگان در مورد اثرهايم بايد نظر بدهند.
    _ حميـــــدرضـــــا پگــــاه از آن دســـــــت
    هنرمنداني مي‌‌باشد كه از حاشيه بيزار است
    و با اين كه سال‌ها در بازيگري است، حاشيه
     از او ديده نشد، چه‌طور آدمي هستي؟
    پگاه: همين حاشيه‌ها باعث مي‌‌شود ناخواسته، انسان به ماجرا‌هايي كشيده شود كه او را از هدف اصلي خود دور مي‌كند و اين يكي از بزرگ‌ترين دشمنان انسان است. از طرفي بايد پاسخگوي سئوالاتي باشي كه هيچ علاقه‌اي به آن نداري...
    _ چرا آن‌قدر شخصيت آرامي داري؟
    پگاه: شايد به نوع تربيت من بستگي داشته... من اصولا از جار و جنجال بيزارم و سعي مي‌‌كنم از آن دوري كنم، آرامش را به همه چيز ترجيح مي‌‌دهم.
    _ بحث را عوض كنيم، دوستان
    سابـــقت را مــــي‌‌بينــــي، بـــه خصــــوص
     همكلاسي‌هايت را؟
    پگاه: بله، با تعدادي از آنان هنوز ارتباط دارم.
    _ بچه بودي، مثل خيلي از بچه‌ها
    به فوتبال علاقه داشتي؟
    پگاه: بله خيلي، هميشه شلوارهايم پاره بود، عشق به فوتبال در وجودم هست، هنوز هم فوتبال را دنبال مي‌‌كنم. بچه كه بودم دوست داشتم فوتباليست شوم.
    _ در سطح باشگاهي چه‌طور؟
    پگاه: در نونهالان راه‌آهن، در نوجوانان پاس و در جوانان پرسپوليس به عنوان دروازه‌بان...
    _ طرفدار كدام بازيكن
    بودي؟
    پگاه: حميد درخشان، الگوي من در فوتبال بود.
    _ كدام بازي ملي در خاطره‌ات مانده
    است؟
    پگاه: ايران - استراليا و ايران - آمريكا هيچ‌گاه از ذهن ايرانيان خارج نمي‌‌شود، اما جام‌جهاني 1978 را كاملا به ياد دارم، به خصوص ديدار فينال آرژانتين و هلند كه آرژانتين قهرمان شد، شايد به همين خاطر طرفدار تيم آرژانتين هستم.
    _ چه آرزويي براي سينماي ايران
    داري؟
    پگاه: اميدوارم همه تلاش كنند، تا سينماي ايران را به روزهاي اوج برسانيم...
    _ به نظر شما سينماي ايران به
    استانداردهاي لازم رسيده است؟
    پگاه: به اين پرسش بدون فكر نمي‌‌توان پاسخ داد، اگر درحد خودمان و نسبت به گذشته سينماي ايران بخواهيم آن را مقايسه كنيم، بايد بگويم بله، سينماي ايران به پيشرفت قابل ملاحظه‌اي دست يافته است؛ گر چه در عرصه مديريتي، همچنان با مشكلات مواجه هستيم. در برنامه‌ريزي براي امور فرهنگي همچنان مشكل داريم. اگر برنامه‌ريزي در امر مديريتي مناسب باشد، مي‌‌توانيم به راحتي به تمام خواسته‌هايمان برسيم...
    _ به نظر شما سينماي ايران از مسير
    اصلي خود منحرف نشده است؟
    پگاه: نمي‌‌شود در مورد اين مبحث كلي صحبت كرد.
    _ كار بعدي؟
    پگاه: هنوز تصميم نگرفتم.
    _ دوست داري بيشتر در سينما
    فعاليت كني يا تلويزيون؟
    پگاه: تفاوتي نمي‌‌كند، مهم اين است كه دو طرف انتخاب صحيحي از يكديگر داشته باشند، براي مثال اگر يك كارگردان سينمايي از من دعوت مي‌‌كند، انتخاب او صحيح باشد و هم من، پس از اين كه موقعيت را ديدم، انتخاب درستي براي بازي داشته باشم.
    
    
    پگـــاه: من هـــم گناهكـــارم
    
    _ بيوگرافي كاملي از خودتان بگوييد؟
    پگاه: در يازدهم دي ماه سال 1350 در تهران _
    
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:2  توسط رضا  | 

فتوگالری روبی به درخواست آتنا (۴۰عکس)

 

یه مژده: عکسهایی که از بازیگران ایرانی خواسته بودید یه سریش آماده شده ولی عید فطر براتون میزارمشون که وبلاگ دست پر باشه برای عید!!!!!

               

برای دیدن بقیه عکسهای روبی روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:50  توسط رضا  | 

فتوگالری نانسی اجرم (۲) به درخواست تینا-یاسمن-مسعود-صالح

               

برای دیدن بقیه عکسهای نانسی روی ادامه مطلب کلیک کنید

فتوگالریهایی هم که دیگر دوستان از هنرپیشگان ایرانی مثل حمید گودرزی و مهناز افشار و... به زودی می زارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 22:33  توسط رضا  | 

بهترین بازیگر زن سریالهای ماه مبارک رمضان کیست!؟

نتیجه این نظرسنجی به همراه نظرسنجیه قبل هفته ی آینده  اعلام میشود!!!

 مشخصات نظرسنجی:

مدت شرکت در نظرسنجی: ۵ روز

تعداد انتخاب برای هر نفر: بدون محدودیت

تعداد دفعات شرکت در نظرسنجی: ۱بار

نظرسنجي
بهترين بازيگر زن سريالهاي ماه رمضان كيست؟

مهتاج نجومي (زن فرج-شوکت)
مريم کاويانی (معصومه)
مرجانه گلچين (مرجان)
معصومه اسکندري (دختر نعمت-نرگس)
بهاره رهنما (پریا)
ليلا اوتادی (آوا)
مينا لاکانی (رویا)
ندا مقصودی (ندا)
باران کوثري (دینا)
ثريا قاسمي (زن جلیل)
مهرانه مهين ترابي (زن خلیل-اکرم)
ماريا خبازي (مریم)
آتوسا گودرزي (نرگس)
نگار فرهمند (کاترین-زهرا)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 22:31  توسط رضا  | 

سلامstar! نماز و روزه هاتون قبول!big grin

از این به بعد ۳ بخش به وبلاگ اضافه میشه که بنا به درخواستهای شما این بخش ها آپدیت میشه!

بخش اول:فتوگالری هنرمندان ایرانی:فتوگالری هنرپیشه ها و خوانندگان ایرانی بنا به درخواست شما!

بخش دوم:فتوگالری هنرمندان عرب:فتوگالری خوانندگان عرب بنا به درخواست شما!

بخش سوم:فتوگالری غیره:فتوگالری هنرپیشه ها و خوانندگان آمریکایی و هندی بنا به درخواست شما!

پس از همین الان از هر کی عکس می خوایید بگید!

فتوگالری مریم کاویانی(درخواستی)

 اينم آدرس گروه هواداران مريم كاوياني هست كه از طرف اين وبلاگ ساپورت ميشه اين گروه!

 http://groups.yahoo.com/group/Maryam-kaviani :گروه هواداران مريم كاوياني

بر روی هر عکسی که کلیک کنید با اندازه ی واقعی می توانید ببینیدش!!!(به جز ۲ عکس اول)

برای دانلود عکسها با اندازه ی واقعی(بزرگ) روی عکس دلخواه کلیک راست کرده و Save Trage As را بزنید!!(به جز ۲ عکس اول) 

مريم كاوياني 

در حال گريم براي سريال او يك فرشته بود

    مريم كاوياني                

                            

                     

                     

                     

                     

                     

                    

  http://groups.yahoo.com/group/Maryam-kaviani :گروه هواداران مريم كاوياني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 3:12  توسط رضا  | 

آهنگی از مجید عندلیب و رامین به نام منو ببخش

Majid Andalib Feat Ramin - Mano Bebakhsh

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 10:26  توسط علی  | 

آهنگ کامل گرگ و میش از بنیامین

Benyamin - Gorg O Mish

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 10:15  توسط علی  | 

ديگر ژوبين نيستم!!!
از روي جلد نشريات زرد بودن و حاشيه هاي اين چند ماه تا نقش متفاوت شاهين در صاحبدلان در گفت وگو با پوريا پورسرخ
010866.jpg
اين نقش با شاهين فيلم نامه كاملا متفاوت است به گونه اي كه من بعد از اين كه ديدم راه فراري ندارم و آقاي لطيفي مصر است تا من همين نقش را ايفا كنم با هماهنگي ايشان تغييرات زيادي در اين نقش داديم به نحوي كه تمامي ديالوگ هاي من با حفظ خط اصلي داستان و سكانس هاس مربوطه به صورت بداهه از طرف من اجرا مي شد تا پس از رتوش آقاي لطيفي به هنگام فيلم  برداري، اجرا شود

نشسته بوديم در دفتر نشريه كه پوريا پورسرخ آمد و خيلي خودماني و دوستانه از اين پنج ماهي كه روي جلد نشريات زرد رفته بود، گفت. نشريه اي را آورده بود كه عكس او را از جاي ديگري اسكن كرده بود و با كيفيت بدي روي جلد چاپ كرده بود. حسابي از دست آن ها شاكي بود. ديديم در اين گپ خودماني، حرف هاي جالبي دارد زده مي شود. بنابراين دوباره به او پيشنهاد مصاحبه داديم (با اين كه عادت نداريم با اين فاصلة كوتاه از چاپ مصاحبه با يك چهره، گفت وگو دوباره  با او انجام دهيم.) خلاصه پوريا در چند ساعتي كه كنارمان بود، از همه چي حرف زد. از كار جديدش با لطيفي كه در اين روزهاي رمضان حسابي گرفته تا ماجراي پيدا كردن غذاي خوب در خيابان آفريقا و رستوراني كه كباب هايش بوي جوراب مي دهد. اين مصاحبه را الان چاپ كرديم تا بهانه اي هم داشته باشيم. بهانه اش هم، بازي پورسرخ در سريال صاحبدلان است. پوريا پورسرخ در اين سريال اين قدر نقش شاهين را خوب و متفاوت درآورده و از قالب جوان عاشق پيشه و ژوبين بودن درآمده كه هيچ جاي شك و شبهه اي براي چاپ اين مصاحبه نگذاشت.
خوشحال ايد 5 ماه است جلد نشريات زرد هستيد؟
خيلي جاها شيرين بود، خيلي جاها تلخ. مجلة زرد را هم بهتر است بگوييم عامه پسند. به هر حال هم بهره بردم، هم ضربه خوردم.
چه تلخي اي؟ خودتان خواستيد معروف شويد.
بعضي موقع ها آن قدر تلخ بود كه دندان هايم ريخت! آخرهاي فروردين آن قدر عصباني شده بودم و دندان هايم را فشار دادم كه قسمتي از دندانم وقتي خواب بودم خرد شد. اين را به هيچ جا نگفتم. شما تيتر بزنيد تا سهمي از زردي ببريد! ولي در عين تلخي، شيريني اش مي چربيد.
پس همچين از زردي  هم بدتان نمي آيد.
يك نشريه زنگ زد گفت: ما آن شماره اي كه با تو مصاحبه كرديم، فروشمان چند برابر شد. بيا يك بار ديگر مصاحبه كنيم تا فروش ما برود بالا. نمي گويم نان رسان ام، ولي اگر كسي از قِبَل اسم من نان بخورد، خدا را شكر امثال آن مجله با صداقت بيشتري با من برخورد كردند تا بعضي از نشريات مثلا تخصصي و پرمدعا.
اما به چه قيمتي؟
اگر مجله اي با مخاطب اش اين قدر صداقت دارد كه با تيترها و عكس هاي خصوصي بخواهد بفروشد، به خودش ربط دارد. مثلا در يك اكران خصوصي كنار فرهاد قائميان نشسته بودم. يك نشريه به جاي فرهاد، عكس بازيگري را گذاشته بود و نوشته بود عكس جديد از پورسرخ. من بايد خودم را بكشم؟ به هر حال كنار مي آيم با قضيه. شما كارتان تغيير در تيترهاست، به من ربطي ندارد چه مي كنيد. من حداكثر مي توانم جلوي مصاحبه ها را بگيرم. ولي حالا چه ايرادي دارد عكس بزنند. من نه گارد مي گيرم نه باد مي  كنم. زندگي خودم را مي كنم.
پس اين صد نكتة خواندني از پوريا پورسرخ از كجا مي آيد؟
من به كسي صد نكته  اي نگفته ام. اما ايده بامزه اي است به شرط اين كه به صد گير ندهيم. اگر چهل تا شد همان ها را چاپ كنيم. شصت تاي ديگر را نبايد الكي پر كرد. اين كه من چه درسي خوانده ام شايد براي كسي جالب باشد. ولي اين كه به چه رنگ و ادكلني علاقه دارم، چه چيز جذابي دارد؟ مثلا در همين صد نكته موردي به اشتباه از من چاپ شد كه در شماره بعد همان نشريه سوءتفاهم به وجود آمده برطرف شد.
مگر خودتان نگفته ايد؟
چرا. آن اوايل بي تجربگي كردم و گفتم. حتي يك جايي آدرس اي ميل ام را دادم. الان حداقل 1842 تا اي ميل نخوانده دارم. خيلي نامه درِ خانه مان مي آيد. همه فكر مي كنند در زندگي عادي هم مثل ژوبين هستم؛ عاشق و رمانتيك. يك عاشق بدون اسب سفيد. اما الان جواب همه را نمي دهم. اول همة مصاحبه ها را مي خوانم، بعد اجازة چاپ مي دهم.
دردسر برايتان درست نشده؟
چيز بنيان كني نبوده. با اطمينان به تان مي گويم اين مسير را با كمترين حاشيه آمده ام. اما يك سري مطالب تخريبي بود.
چه مطالبي؟
ببين، ما هميشه ضد ريتم و مخالف جريان در جامعه داريم. براي همين بعضي نقدها عليه من احساسي و غيرمنصفانه بود.
حتي يكي از نشريات تخصصي هم بدون اين كه من را ببينند، نوشتند صداي من شبيه فلاني است. از آن ها، بيشتر از زردها ضربه خوردم. ما قضاوت هايمان بي رحمانه و آني است. بد، همديگر را مي گوييم. خودم را مي گويم، هيچ وقت يادم نمي رود دو سال پيش جشنوارة فجر در سالن مطبوعات بودم. فيلم گل يخ قرار بود پخش شود. گلزار آمد داخل سالن. همان جوي كه بيرون در خيابان هست، در سينماي مطبوعات هم ايجاد شد. همة آن هايي كه داعيه دار بودند، ريختند براي عكس و امضا.
اين كه مي گفتند صدايت شبيه فلاني است، يعني تخريب؟
نه، فقط اين نبود. ملغمه اي از همه چي بود. بعضي  موقع ها چيزهاي بي ربط مي چسباندند به من. يك بار قرار يك مصاحبه را رد كردم. صاحب نشريه با لحن گوسفندفروش ها به من گفت: اين هم تموم مي شه، مي آي دنبال ما. بعد ديد من با مجلة ديگر حرف زدم. شروع كردند به چسباندن حرف هاي بي معني. به يك جايي رسيده بود كه وقتي شمارة مجله اي مي آمد و من روي جلد بودم، خدا شاهد است روزشماري مي كردم شمارة بعدي بيايد. حتي تصميم گرفتم از جلوي كيوسك هاي مطبوعاتي رد نشوم. يك بار يكي گفت: به اندازة تيراژ مجلاتي كه روي جلدشان هستي، به تعداد دشمنانت اضافه مي شود. ديدم پربيراه نمي گويد.
010860.jpg
همه فكر مي كنند در زندگي عادي هم مثل ژوبين هستم؛ عاشق و رمانتيك. يك عاشق بدون اسب سفيد
از مطبوعات ناراضي هستي؟
نه از هيچ كدام. فقط آن هايي را كه با شخصيت من بازي مي كنند به خدا واگذار مي كنم.
ولي انگار از جنجال خوشت مي آيد.
نه بابا! اين جا با خارج فرق دارد. به هر حال، وزارت ارشاد به همه چيز نظارت دارد. من مدتي در بولتن وزارت كشاورزي كار مي كردم. مي دانم خط به خط را كنترل مي كنند تا جامعه دچار مشكل نشود. اين جا انگليس نيست. من هم بن افلك نيستم، جنيفر لوپز هم در كار نيست. اگر خبري از كارهايم چاپ شود، خوشحال مي شوم، ولي از جنجال خوشم نمي آيد. اين كه مثلا من چشم ديدن فلاني را ندارم يا استقلالي ام يا پرسپوليسي!
اگر از فردا روي جلد هيچ نشريه اي نباشيد، چه حسي پيدا مي كنيد؟
اگر از سكه بيفتم، ناراحت مي شوم. اما از جلد افتادن با از بورس افتادن فرق دارد. من كارم نمايش است. ابزارم، خودم هستم. طبيعتا دوست دارم به اندازه اش توي بورس باشم. اين با روي جلد رفتن و در حاشيه بودن فرق دارد. روي جلد بودن يا نبودن دغدغة من نيست. دغدغة مطبوعات است.
مي خواهيد به كجا برسيد؟ مي  خواهيد مثل بهرام رادان عمل كنيد يا مثل گلزار؟
من هيچ كدام از اين بچه ها را به طور كامل قبول ندارم مطمئنم نسل ما بر حسب امكاناتي كه دارد هنوز خيلي بيشتر جا براي نشان دادن خود دارد. فكر مي  كنم نسل قبل ما خيلي بهتر كار كرده اند مثل انتظامي، نصيريان و خسرو شكيبايي...
خب، يعني چي؟ يك كاري مي كنيد هميشه روي جلد بمانيد يا مثل پارسا پيروزفر از مصاحبه و مطبوعات و اين چيزها كنار مي كشيد؟
همه چيز در حدش خوب است. استادي به من گفت: تو بايد دو برابر بقيه كار كني، چون تو هر چي زور بزني به خاطر قيافه ات مي گويند اين از آن بچه قرتي هاست. اما سعي كرده ام در موفقيت وفا نخوابم. در صاحبدلان، 180 درجه فرق دارم. به شدت به گريم شاهين در سريال صاحبدلان علاقه مندم و معتقدم از بهترين گريم هايم بوده.
براي اين كه به ظاهرتان اهميت مي دهيد و نمايش قيافه تان مهم است؟
نه، خواستم صورتم همان باشد. مي خواستم ببينم مي توانم نقش بچه سرتق را با همين چهرة خودم در بياورم. سعي كردم ريتم تندتري انتخاب كنم، حركات زيادي در دست و پا داشته باشم.
چرا برگشتيد تلويزيون، مگر در سينما پيشنهاد نداشتيد؟
چرا داشتم، ولي همه اش نقش عاشق رمانتيك بود. من در اين 5 ماه دو تا انتخاب بزرگ كردم، يكي بازگشت به تلويزيون كه فكر كنم، كار خوبي باشد، دومي هم شكستن نقش عاشق رمانتيك. ضمن اين كه در اين مدت از سينما هم غافل نبودم و در سه فيلم بازي كردم.
چرا در اين مدت، خبري از كارهاي هنري ات نبود و همه اش حرف از مسائل شخصي ات بود؟
به من چه! باور كنيد روزي كه تيتر زدند در بيمارستان بستري شده ام، كار مادرم به آب قند كشيد. بندة خدا شمال بود و من هم سر كار بودم و امكان برقراري ارتباط نبود. دو روز از من خبر نداشتند و من هم بي خبر از همه جا سر فيلم برداري...
مگر اتفاقي افتاده بود؟
آره، سكانس آخر فيلم پسران آجري (به كارگرداني قاري زاده) بود. در پارك گفت وگو دالان هايي است كه باغبان آن جا مي گفت: هر هفته دو نفر سرشان اين جا مي شكند. آن روز هوا گرم بود. زمين را خيس كردند. من هم سريع آمدم تا زمين خشك نشده، كار را بگيرند و به زحمت دوباره نيفتند. فقط به ات بگويم كه همه از صداي برخورد سر من به سقف دالان برگشتند. شش تا بخيه خوردم. شدت خونريزي شديد بود.
كار چي شد؟
ادامه پيدا كرد. يك هفته بعد از شكستن سر من، كنسرتي در فيلم داشتيم كه از مردم دعوت شد تا به عنوان تماشاچي بيايند. خيلي ها آمدند و تعريف كردند. انرژي مثبت خوبي از مردم گرفتم.
شما هم اهل اين حرف ها هستيد؟
تنها شباهت من و مارلون براندو اين است كه در جمع هزار نفري، اگر يك نفر انرژي منفي بفرستد، سريع مي گيرم. همين الان كه آمدم دفتر نشريه، يك سري توي دلشان گفتند: باز اين بدتركيب اومد!
انرژي اي كه از من بيرون مي آيد، چطور است؟
اول مصاحبه، با نهايت ادب، متلك داشت؛ ولي الان بهتر شده.
شاهين صاحبدلان، وجه جديدي از بازي پورسرخ را نشان مي دهد؟
ديالوگ هاي شاهين، بداهه است
بازي متفاوت پورسرخ در صاحبدلان باعث شد تا دوباره با او تماس بگيريم و از خوب درآمدن نقش شاهين با او صحبت كنيم. تو رو خدا راست مي گي؟ ديشب چند نفر هم به من زنگ زدند و تبريك گفتند. دوست داشتم كليشه ام را بشكنم. باور كنيد موقع پخش سريال، نفسم بالا نمي آمد. مثل هميشه هم از محمدحسين لطيفي تشكر مي كند، اين كه به او كمك كرده تا از پس نقش شاهين بربيايد. آقاي لطيفي، خط كلي را دادند. ما در تمرين ها، چيزهاي جديدي را هم مي گوييم. اما چيزي كه خيلي عجيب بود: ديالوگ هاي شاهين، همه اش بداهه است. هر چي سرصحنه به ذهنم مي رسيد مي گفتم، در هشتاد درصد پلان هايي كه بازي كردم تا حرف مي زدم، مردم پشت صحنه مي خنديدند.
و درباره نقش شاهين: دنبال نقش منفي نباشيد، شاهين از آن دست آدم هايي است كه به موقعيت اش قانع نيست، يك جور احمق شر كه عاشق دينا مي شود. اين عاشقي يعني يك ژوبين ديگر؟ نه، باور كنيد. شاهين اصلا ژوبين نيست. اين يك جور عشق يك طرفة ابلهانه است. او كم ترين برخورد را با دينا دارد. اصلا دينا او را داخل آدم حساب نمي آورد. پوريا پورسرخ اين گپ تلفني را اين طور تمام مي كند: دعا كنيد، موفق بشوم.
پورسرخ به خاطر حضور كوتاه مدتش
در لبنان، به مردم آن جا علاقه خاصي دارد!!!
از اسرائيلي ها متنفرم
اين مصاحبه، درست وسط جنگ لبنان انجام شد. چند روز قبلش پوريا پورسرخ در جشن بهزيستي كه از تلويزيون پخش مي شد، اشاره اي هم به لبنان كرد. تا از صحنه آمدم پايين، خيلي ها گفتند به ات گفته بودند رفتي بالا از اين حرف ها بزني. ولي اصلا سفارشي در كار نبود، من حرف دلم را زدم. دليل اين حرف ها، حضور چند روزة او در لبنان براي بازي در سريال وفا بوده است. عكسي را در اينترنت ديدم. ديدم همان جايي را زده  اند كه ما آن جا بوديم. ما مي توانستيم الان آن جا باشيم. لبناني ها خيلي بافرهنگ هستند، تازه داشتند به زندگي شان سر و سامان مي  دادند. ولي اين جنگ، آسايش آن ها را گرفت. ارتباط عاطفي او با لبناني ها باعث شده تا حسابي از دست صهيونيست ها شاكي باشد. از اسرائيلي ها متنفرم، از جنگ متنفرم. مدام به ما گير مي دهند كه انرژي هسته اي تان فلان و بهمان است. اما اصلا به اسرائيلي ها كاري ندارند. آن ها دارند آن جا چه كار مي كنند؟ حق زندگي افراد را مي گيرند. قتل، قتل است. چه با بمب اتم چه با تركش موشك.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 4:13  توسط رضا  | 

اینم آهنگ جدید از گروه ارور(Error)به نام شعر هاي خط خطي.اميدوارم خوشتون بياد.

  

Error - Sheraye Khat Khati

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 17:0  توسط علی  | 

اینم یک آهنگ جدید و قشنگ از مهدی مقدم و زانیار سیگاری به نام نگاه.

 

Mehdi Moghadam & Zaniar Sigari - Negah

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:57  توسط علی  | 

اینم یک آهنگ جدید از مسعود سعیدی و علی.جی.

Masoud Saeedi & Ali.G

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:54  توسط علی  | 

اینم آهنگ جدید از علی حسینی به نام دیگه نه من نه تو.که پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.

Ali Hoseini - Dige Na Man Na To

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:34  توسط علی  | 

اینم یک آهنگ از رها شایان به نام برو بای بای که آهنگ قشنگیه.