|
|
|
|
|
بیوگرافی ماریا کری :
نام:MARIAH CAREY هوانوردي----اصليت: ونزوئليايي
خواننده اپرا---اصليت: ايرلندي
روابط ديگر: 1-LUIS MIGUEL---شغل:خواننده. 2-DEREK JETER---شغل:ورزشكار. شمار آلبومهاي بفروش رفته وي در سراسر جهان: 230 ميليون. * ركورد پرفروش ترين آثار خواننده زن تاريخ به ماريا كري تعلق دارد. *پر هزينه ترين موزيك ويدئوي خواننده زن تاريخ متعلق به ماريا كري ميباشد. موزيك ويدئوي HEART BREAKER وي 3 ميليون دلار هزينه در بر داشته است. فيلمهايي كه در آنها ايفاي نقش كرده: BACHERLOR(1999) - GLITTER( 2001)-WISE GIRLS(2002)- DEATH OF A DYNASTY(2003) -STATE PROPERTY(2005) -THE SWEET SCIENCE(comming soon) جوايز دريافتي: 1- جايزه هنرمند دهه در سال 1999 از سوي 2- جايزه هنرمند هزاره از سوي 3- دو بار جايزه ويژه از سوي 4- دوازده جايزه متفاوت ديگر از سوي 5-ماريا كري 100 ها جايزه معتبر ديگر را نيز از آن خود آلبومها: 1-MARIAH CAREY(1990) 2-EMOTIONS(1991) 3-MTV UNPLUGGED EP(1992) 4-MUSICBOX(1993) 5-MERRY CHRISTMAS(1994) 6-DAYDREAM(1995) 7-BUTTERFLY(1997) 8-#1`S(1998) 9-RAINBOW(1999) 10-GLITTER(2001) 11-GREATEST HITS(2001) 12-CHARMBRACELET( 2002) 13-THE REMIXEX(2003) 14-THE EMANCIPSTION OF MIMI(2005)
وي نـخـــستين بار در سن 6 سالگي در حضور جمع به مطالب ديگر: * مـاريا كـري در راستـاي كـمـكـــهاي بشر دوستانه * ماريا كري اغلب اوقات در كلاسهاي درس مدرسه * ماريا قصد دارد چندين كتاب براي كودكان بــرشته * ماريا كري همچنين قصد ايجاد خط توليد پوشاك را
برای دیدن کاغذ دیواریهای ماریا کری روی ادامه مطلب کلیک کنید!!!!!!!!! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 22:44 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
فتوگالری هیفا وهبی(۲) به درخواست علی-مهسا-نغمه-مصطفی-شهنام
اگر اندازه ی بزرگ عکسی رو می خواهید مشخصات عکس رو بگید تا براتون بزارم!!! برای دیدن بقیه عکسهای هیفا روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:30 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|||||
برزو ارجمند: نسل دوم خانواده ارجمندها هستم!!«برزو ارجمند» فرزند انوشيروان ارجمند و برادرزاده داريوش ارجمند، در هفتم فروردينماه سال 1354 در محله احمدآباد مشهدمقدس ديده به جهان گشود، او جزو نسل دوميهاي خانواده ارجمندهاست، مثل اميريل و اميرسام پسران داريوش كه در عرصه موسيقي فعاليت ميكنند، گفتگويي با «برزو ارجمند» كه هم اكنون از او سريال صاحبدلان كه وي در نقش «رامين» بازي ميكند، هر شب از شبكه يك پخش ميشود انجام داديم كه در ذيل خواهيد خواند. خانواده سبز: در كدام مدارس درس خواندهايد؟ ارجمند: دوره ابتدايي را با اميريل و اميرسام در دبستان شيخالاسلامي تا كلاس سوم بودم و بعد به مدرسه شهرستاني و راهنمايي را در مدرسه شهيد مفتح درس خواندم پس از آن به هنرستان سينا رفتم. خانواده سبز: تحصيلاتتان را تا چه پايهاي ادامه دادهايد؟ ارجمند: ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشگاه آزاد تهران. خانواده سبز: بازيگري را از چه سالي آغاز كرديد و از كجا؟ ارجمند: از وقتي كه يادم نميياد يازده ماهه بودم كه توسط پدرم روي صحنه تئاتر رفتم و در سن سه، چهار سالگي زماني كه پدرم رييس فرهنگ و هنر شهرستان فردوس شده بود در نمايشنامهاي از ايشان به نام پريا همراه با كودكان ديگر بازي كردم. خانواده سبز: انگيزه اصلي بازيگري از كجا به وجود آمد؟ ارجمند: ابتدا از خانواده و با ديدن بازي فرامرز صديقي در فيلم دندان مار به صورت جدي تصميم گرفتم كه بازيگر شوم. خانواده سبز: به جز بازيگري شغل ديگري در سينما و تلويزيون داريد؟ ارجمند: خير نه تنها در تلويزيون و سينما بلكه خارج از اين محيط هم شغل ديگري ندارم فقط گاهي مينويسم. خانواده سبز: سايه پدر در زندگي هنري شما چه قدر تاثير داشت؟ ارجمند: سايه پدر هميشه بالاي سر من است چون پدر من هم استاد، هم مشاور و يك دوست خوب است و اگر او نبود يقينا من اين طور با هنر آشنا نميشدم. خانواده سبز: آيا شما اهل موسيقي هستيد؟ ارجمند: تقريبا تمام خانواده ارجمند اهل موسيقي هستند من خودم اولين سازم ملوديكا بود و بعد هم تمبك و تار و در حال حاضر گيتار مينوازم. خانواده سبز: وقتي نقشي به شما پيشنهاد ميشود با پدر مشورت ميكنيد؟ ارجمند: همه نقشها را نه، چون بعضي از كارها را انسان به خاطر غمنان انجام ميدهد ولي خوب بعضي از نقشها را حسابي با او مشورت ميكنم.
خانواده سبز: تا به حال كاري بازي كردهايد كه پشيمان شويد؟ ارجمند: خير با اينكه كارهاي ضعيف هم بازي كردم ولي چون آگاهانه خودم انتخاب كردم اين كارها را بازي بكنم البته اوايل كار تو انتخاب ميشوي پس من فقط در اين انتخاب شدنها سعي ميكردم بضاعتم را نشان دهم و اخيرا جرات نه گفتن را پيدا كردم. خانواده سبز: چند فيلم و سريال در پرونده هنري خود داريد؟ ارجمند: در اين دوازده سالي كه كار حرفهاي انجام ميدهم حدودا سي سريال و پنج فيلم سينمايي بازي كردم. خانواده سبز: آيا ازدواج كردهايد؟ ارجمند: بله همسرم از همكلاسيهاي دانشكدهام بود حدود ده سال همديگر را ميشناختيم و دو سال است كه ازدواج كردهايم البته هنوز فرزند نداريم. خانواده سبز: بعد از ازدواج پركارتر شديد؟ ارجمند: بله. خانواده سبز: آيا اين دليل ميشود كه كارهاي ضعيفتر را به خاطر مسائل مالي بپذيري؟ ارجمند: اصولا تا چهار سال پيش نيتم فقط انجام دادن كار بود ولي الان با توجه به حساسيت همسرم و خودم سعي ميكنم دقت بيشتري در انتخاب بكنم. خانواده سبز: همسرتان هم بازيگري خوانده؟ ارجمند: خير او گريم و طراحي صحنه خوانده. خانواده سبز: رابطه شما با خانواده ارجمند چه طور است؟ ارجمند: ما اصولا خانوادهاي داريم كه هيچ وقت به هم نه نميگويند و پدر و مادر هميشه مشاوره ميدهند و تصميم را به عهده خودمان ميگذارند حتي پدر موافق بازيگر شدن من نبود اما در تصميمگيري كاملا راحتم گذاشت. خانواده سبز: رابطه شما با خواهرتان بهار چه طوره؟ ارجمند: من از دار دنيا فقط يك خواهر دارم و با او نيز رابطه بسيار خوبي دارم بهار بازيگر توانايي است البته در عرصه تئاتر او ليسانس فلسفه دارد و با معلومات بالا و آموختههايش از پدر روي صحنه هميشه عالي بوده و در سن سيزده سالگي بهترين بازيگر جشنواره تئاتر فجر شد. خانواده سبز: رابطه شما با عمويتان چه طور است؟ ارجمند: در سال 1372 كه رسما سه ماه افتخار شاگردي ايشان را در مدرسه بازيگري كانون خورشيد مشهد داشتم ضمن اينكه داشتن عمويي مثل داريوش ارجمند براي هر آدمي نعمت است و من نيز سعي كردم از اين نعمت كاملا استفاده كنم. خانواده سبز: رابطه با پسرعموها؟ ارجمند: اگر مشغله كاري بگذارد خيلي خوبه چون ميدانيد كه ما سه تا از كودكي كنار هم بزرگ شدهايم و همبازي بوديم و با هم به مدرسه رفتيم. هر جمعه در منزل پدربزرگ و مادربزرگ با هم بازي ميكرديم. خانواده سبز: از آرزوهاي كودكي بگوييد؟ ارجمند: سه نفري با هم نقشه ميكشيديم يك ماشين بسازيم و اين مسئله برايمان خيلي جدي بود البته قايقهايي ميساختيم و روي حوض خانه پدربزرگ امتحان ميكرديم. خانواده سبز: خاطره خاصي از كودكي؟ ارجمند: من و اميرسام و امير يل با هم فوتبال بازي ميكرديم و اميريل به خاطر جثه بزرگش هميشه ما را استثمار ميكرد. خانواده سبز: در حال حاضر چه كارهايي را آماده پخش و اكران داريد؟ ارجمند: فيلم سينمايي «پروانهاي در مه» و سريال «اگر عشق نبود» و «ساعت شني» كه هم اكنون در مرحله فيلمبرداري است، «صاحبدلان» هم كه در حال پخش است. خانواده سبز: از صاحبدلان بگوييد؟ ارجمند: من با آقاي لطيفي از كار فرار بزرگ آشنا بودم حتي قرار بود در سريال وفا نقشي را بازي كنم كه متاسفانه نشد و وقتي براي اين كار دعوت شدم چند نقش به من پيشنهاد شد كه به خاطر زندگي گذشته خودم و فضاهاي مذهبي نقش رامين را انتخاب كردم. خانواده سبز: فكر ميكنيد در ايفاي نقش چهقدر موفق بودي؟ ارجمند: اصلا فكر نميكنم چون بالاخره بايد مردم قضاوت كنند ولي بضاعت من در اين زمان از فيلمبرداري همين قدر بوده ممكن است الان خيلي بهتر بتوانم بازي كنم. خانواده سبز: كار با بازيگران سريال چه طور بود؟ ارجمند: كار با بازيگران خوب يك نعمت است كه نميتوانيد از آن چشمپوشي كنيد مثلا من رسما احساس ميكردم كه كار با خانم ثريا قاسمي مادر واقعي من است و همچنين با آقاي محجوب، باران كوثري و يا پوريا كه تقابل بسيار خوبي را با هم ايجاد كرده بوديم او روي لايه بيروني نقشش كار كرده بود و من روي لايههاي دروني كه اين تضاد به نظر من در اين سريال خوب جواب ميداد. خانواده سبز: از حسين لطيفي بگوييد؟ ارجمند: حسين لطيفي انساني است كه با دلش زندگي ميكند و بسيار دلنشين است و يكي از بزرگترين محاسن ايشان اين است كه سركار احساس ميكني كارگرداني وجود ندارد ولي به قويترين شكل ممكن مشغول راهبري توست بدون آنكه ذرهاي از قدرت بازيگريات كم كند او كارش را كاملا بلد است. خانواده سبز: به عنوان نسل دوم ارجمندها دوست داريد چگونه باشيد؟ ارجمند: به هر حال فاميل من ارجمند است و اگر قرار باشد كه در جا بزنم آن وقت نامهايي را كه با خود يدك ميكشم بياعتبار كردم و قطعا در تلاشم تا اتفاق بزرگي برايم بيفتد كه بتوانم با افتخار بگويم من نسل دوم ارجمندها هستم. خانواده سبز: كدام شهر ايران را دوست داريد؟ ارجمند: همه جاي ايران را دوست دارم ولي فكر ميكنم بيشتر شيراز. خانواده سبز: نظرتان راجع به خانواده سبز چيست؟ ارجمند: وقتي از منزل با من تماس ميگيرند روي تلفن همراهم نوشته ميشود خانواده سبز و ديگر خود بخوان حديث مفصل از اين مجبل... خانواده سبز: به عنوان كلام آخر؟ ارجمند: خيلي اتفاق خوبي بود صامدجان چون از سال 81 تاكنون به علت كملطفي بعضي از دوستان در ويراستاري مصاحبههايم تصميم گرفتم كمتر مصاحبه كنم و يا بهتر بگويم هر جايي مصاحبه نكنم. آرزوي سعادت و شادكامي براي همه خوانندگان عزيزتان رادارم. |
||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 15:29 توسط رضا
|
|
||||||
|
|
|
|
|
فتو گالری لئوناردو دیکاپریو (۱)
برای دیدن بقیه عکسهای لئوناردو دیکاپریو روی ادامه مطلب کلیک کنید اینو خیلیا درخواست کرده بودن! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 2:1 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
||||||
|
آخرين گناه چشم ها زماني كه يك سريال از تلويزيون پخش ميشود، همه دوست دارند بدانند كه بازيگران اصلي آن چه كساني هستند و بيشتر با آنان آشنا شوند، به همين خاطر كار ما هم مشكل ميشود، يعني پيدا كردن آنان، جلوي دوربين آوردن و سپس مصاحبه، آن هم به شكل اختصاصي... زماني كه بازيگران نقش اصلي را پيدا ميكني، مشكل همچنان پابرجاست، چرا كه آنان بهانههايي از جمله مقابل دوربين بودن را ميآورند و از گفتگوي نيمساعته فاصله ميگيرند و به قول معروف <كلاس ميگذارند> كه تا كنون بارها با اين مسئله برخورد كردهايم، اما دو بازيگر اصلي مجموعه <آخرين گناه> كه هر شب پس از افطار، از شبكه دوم پخش ميشود، اينگونه نبودند؛ <مينا لاكاني> و <حميدرضا پگاه.> اولين خصوصيت اخلاقيشان كه به وضوح در رفتارشان مشخص بود، اين است كه بسيار <بيريا> هستند و از غرور مسافتها، فاصله دارند. زماني كه با هماهنگي روابط عمومي شبكه دوم و هماهنگي خانم مدني و همچنين مدير توليد اين مجموعه <ريحاني صفت> در لوكشين اين مجموعه كه در <ده ونك> تهران بود، حاضر شديم، اين وضع به وضوح ديده شد. <آخرين گناه> يك مجموعه بسيار موفق بود، محيطي دوستانه و با انگيزه براي هنرنمايي از <حسين سهيليزاده> به عنوان كارگردان تا <ميگل زنديه> دستيار كارگردان و <محمدرضا قومي> گريمور مجموعه، برنامهريز و تدوينگر و ديگر بازيگران... همه يكرنگ بودند. گفتگويي، با مينا لاكاني و حميدرضا پگاه انجام داديم كه خواهيد خواند... آنها هر كدام نظرشان را در رابطه با گناه و آخرين گناه گفتند... لاكاني: 18 ساعت مقابل دوربين بودم!!
_ از كجا شروع كنيم؟ لاكاني: به مانند تمامي مصاحبهها از بيوگرافي، در سال 1351 در تهران به دنيا آمدم. فرزند چهارم خانواده لاكاني هستم و در محله سعادتآباد زندگي ميكنم. تحصيلات من هم تا ليسانس كارگرداني سينماست. _ پــس شـــايد به اين دليل است كه روبـــهروي دوربـــيــــــن خيـــلي راحـــت بــــــازي ميكنيد، يعني تحصيلات دانشگاهي داريد؟ لاكاني: تنها دليلش اين نيست، تجربه هم نقش مهمي در بازي يك هنرمند دارد. _ چـــه شد رو به بازيگري آورديـــد؟ لاكاني: خب، از آنجا كه در دانشگاه در رشته كارگرداني تحصيل كردم، با اهالي سينما پس از مدتي آشنا شدم، همين امر هم باعث شد رو به بازيگري بياورم... _ يعني ميخواهيد بگوييد از همان ابتـــداي تحصيـــل، بازيگري براي شمــــــا جذابيت داشت؟ لاكاني: مهمترين جذابيت بازيگري براي من سفرهاي شگفتانگيز به درون خودم است. دنياي ما پر از فيلم است، يعني همه ما به عنوان يك بازيگر هر روز در صحنههاي زندگي بازي ميكنيم، اما زماني كه در يك فيلم بازي كرده و نقشهاي گوناگون را تجربه ميكنيد، خب براي شما جذابيت ديگري دارد. _ غير از بازيگري هنر ديگري داريد يا نه؟ لاكاني: گاهي شعر ميگويم و براي دلم مينويسم. _ تنها منبع درآمد شما بازيگري است؟ لاكاني: نه؛ ورزش، مربي بدنسازي هستم... _ با اينكه خيلي زود وارد اين حيطه شدهايد، اما كم كاريد؟ لاكاني: شايد به خاطر وسواس در انتخاب فيلمنامه است. _ بازيگر شدن براي <مينا لاكاني> چه هزينههايي در برداشت؟ لاكاني: سالها طول كشيد تا متوجه شدم، هيچچيز در اين دنيا ارزش اينو نداره كه شادي رو از من بگيره... _ چه شد كه از بازي در سينما سر از تلويزيون در آورديد؟ لاكاني: وقتي سينما را از من گرفتند! تلويزيون امنترين جا براي ادامه فعاليت هنري بود. _ به اين سئوال صريح پاسخ دهيد، در سينماي ايران <مافيا> وجود دارد، با توجه به پاسخ پرسش بالا؟ لاكاني: مثل همه جاي دنيا، بله... _ به نظر شما چرا نسل جديد بازيگران بيپروا عمل ميكنند؟ لاكاني: به نظر من، بيپروايي، خصلت رشد كردن است، اگر منظور از بيپروايي جسارت ميباشد، به نظر من خيلي هم خوب است. نسل جديد در سايه اين جسارت است كه ميتوانند، راهشونو پيدا كنند! _ دوست داريد بيشتر چه نقشهايي را تجربه كنيد؟ لاكاني: همه نقشها به جز انسان معتاد، يعني كسي كه رو به مواد مخدر آورده است. _ چه چيز هنر هفتم، شما را به خود جـــلب كـــرده شهرت، سر در سينمـــاهـــا، عكس روي جلد يا نه دليلي ديگر؟ لاكاني: هيچكدام؛ هيچكدام از اين دلايلي را كه گفتيد من تجربه نكردم، من تنها همواره به معني بازيگري فكر كردم. _ از كدام يك از بازيگران، آموختههاي زيادي كسب كرديد؟
لاكاني: از همه كساني كه در كنارشان بودم، يك چيز ياد گرفتم، به خصوص افرادي كه شرايط و موقعيت را براي من هموار كردند، در طول دنياي بازيگري سعي كردم تنها بياموزم... _ بارها ديده شده كه در مجموعههايي بازي كرديد كه به يك دنياي ديگر ارتباط دارد. <دنيا ماوراء> چندي پيش با بازي شما و ساخته <مسعود آبپرور> پخش شد، چرا؟ لاكاني: باور كنيد، كاملا تصادفي بود. _ از آينده بگوييد، به عنوان يك بازيگر چه برنامههايي براي آينده خودتان در نظر گرفتهايد؟ لاكاني: راستش را بخواهيد، هيچگاه عادت ندارم كه به آينده فكر كنم. آينده هميشه خودش به سراغم ميآيد، آن هم با دستي پر... براي من هميشه همينطور بوده است. _ در دنياي سينما فقط بازيگر خواهي ماند، با توجه به اين كه درس كارگرداني خواندي؟ لاكاني: دغدغه كارگرداني ندارم، پس بنابراين تا اطلاع ثانوي، بازيگر ميمانم. _ برگرديم به آخرين گناه؟ از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ لاكاني: <آخرين گناه> با يك فكر آغاز شد و با واژههايي توسط نويسنده روي كاغذ آمد و با خلاقيت يك فرد موفق در مقام كارگردان به نام حسين سهيليزاده، به تصوير كشيده شد و با يك خاطره خوب و موفق به پايان رسيد. _ خودتان نسبت به گناه چه عقيدهاي داريد؟ لاكاني: اعتقاد خاصي ندارم، معتقدم هيچ گناهكاري، يك گناهكار واقعي نيست و هيچ فرد بيگناهي، بيگناه واقعي نيست... اما درستش اين است كه انسانها از تاريكي به نور برسند، نه برعكس... اگر هم كسي گناهي انجام داد بايد در صدد جبران آن برآيد. _ خودتان چه نوع فردي هستيد، گناهكار يا بيگناه؟ لاكاني: هيچوقت احساس گناه در زندگيام نكردم، چرا كه دل كسي را به درد نياوردم؛ اطمينان دارم كه تمامي خصلتهاي خوب در من است، چرا كه به خدا ايمان دارم و توكلم هميشه بر اوست. انسانهايي كه هميشه در هر كاري خداوند را در نظر ميگيرند، مطمئن باشيد كه از گناه دوري ميكنند. _ از نقشتان در اين مجموعه راضي هستيد؟ لاكاني: بسيار عالي، نقشي كه بسيار خوب درباره آن نوشته و پرداخته و از همه مهمتر، خوب به تصوير كشيده شد، نقشي بسيار پيچيده كه تمامي تاريكيهاي مينا لاكاني را به روشنايي رساند. _ روزي چند ساعت بازيگري را مقابل دوربين سهيلزاده تجربه كرديد؟
لاكاني: گاهي اوقات به 18 ساعت در روز هم ميرسيد... تمام اين كار، سرشار از خاطره بود، چرا كه تيم آخرين گناه، يك تيم صددرصد حرفهاي و البته جوان بود. گروهي يكدست كه انگيزههاي سالم انساني در آن موج ميزد و همه به موفقيت ديگري ميانديشيدند و همه براي بهتر شدن كار ميكردند و اين يك ايدهآل صددرصد ناب و شگفتانگيز بود. _ بهترين بازيگر زن و مرد ايران؟ لاكاني: نميتوانم نام ببرم، چون كه همهشان به نوبه خود در نقشهايشان خوب ظاهر ميشوند. _ بهترين فيلمي كه ديدهايد، چهطور؟ لاكاني: شايد وقتي ديگر. _ بدترين ساعات زندگي شما، چه زمانهايي هستند؟ لاكاني: شايد بخنديد، اما ساعات شلوغي. _ منفورترين آدمهاي دنيا؟ لاكاني: آنها كه به شما حسادت ميكنند، حتي حاضرند براي منافع خود از روي شما رد شوند. _ دوست داشتنيترين موجود جهان؟ لاكاني: بدون اغراق مادر، مادرم همه چيز من است. _ اهل مطالعه هستيد؟ لاكاني: در تنهايي و خلوتم، كتاب بهترين يار و ياورم بوده و است و خواهد بود. _ از چه چيزي واهمه داريد؟ لاكاني: باوركنيد، از هيچچيز... هر چه خدا بخواهد. _ باارزشترين چيز دنيا؟ لاكاني: تنها عشق كه گاهي اوقات آدما قدرش را نميدانند. _ چه خصلت و ويژگي در مينا لاكاني است كه در اولين برخورد به چشم ميآيد؟ لاكاني: مهربان و دوست داشتني. _ فوتبال نگاه ميكنيد؟ لاكاني: بله، تمام بازيهاي تيم ملي را اگر در منزل باشم ميبينم، همينطور بازيهاي استقلال را، چون من طرفدار اين تيم آبيپوش هستم. _ از هنر چه درسي در زندگي گرفتهايد؟ لاكاني: درس عشق را آموختم... حمید رضا پگـــاه: من هـــم گناهكـــارم! _ بيوگرافي كاملي از خودتان بگوييد؟
پگاه: در يازدهم دي ماه سال 1350 در تهران به دنيا آمدم. پدرم كارمند بازنشسته و مادرم خانهدار است. سه خواهر و دو برادر فرزندان خانواده پگاه را تشكيل ميدهند. كه من فرزند دوم خانواده هستم. هم در محله شرق تهران (خيابان پيروزي) و هم در محله غرب تهران (خيابان جيحون) زندگي كردم و در حال حاضر هم در غرب تهران زندگي ميكنم. _ چه شد كه بازيگر شديد و به اين حرفه روي آورديد؟ پگاه: كاملا تصادفي بود؛ در اوايل دهه هفتاد به عنوان دستيار تهيه كننده فعاليت ميكردم، در آنجا با <مسعود فروتن> همكاري داشتم، در مجموعهاي كه براي شبكه دوم تهيه ميكرديم، فروتن به من گفت: فيزيك بدنيات به بازيگري ميخورد، بيا مقابل دوربين و همان شد كه در مجموعه <ضلع ششم> در سال 72 به بازيگري روي آوردم و پس از آن مدت 13 سال همچنان ادامه دارد. _ يعني تحصيلات دانشگاهي نداشتيد؟ پگاه: نه. بازيگر شدن من تصادفي بود، اما پس از آن ديگر با علاقه وافري اين حرفه را ادامه دادم. _ پس از سال 72 در چه فيلمها و سريالهايي بازي كرديد؟ پگاه: از كارهاي مهم در تلويزيون ميتوان به شنهاي كنار رودخانه، به سوي زندگي، تفنگ سرپر، شبي از شبها و با من بمان، اشاره كرد. در عرصه سينما هم در فيلمهاي اين زن حرف نميزند، چند تار مو، منو ببخش، شبانه، پرونده هاوانا، صحنه جرم، ورود ممنوع و مواجهه، كه اين چند تاي آخري هنوز پخش نشده است. _ حميدرضا پگاه براي پگاه شدن چه هزينــــههايي را پرداخــــت كرد و آيــــا از زندگيات راضي هستي؟ پگاه: نه من، بلكه تمامي هنرپيشهها وقت و انرژي خود را صرف ميكنند، حال گاهي بيشتر و گاهي كمتر، از زندگيام بايد خدا راضي باشد، ما چه كارهايم. _ بـــه نظر خـــودت با كـــدام يك از كارهايت چهره شدي؟ پگاه: كار <حميد لبخنده> با نام <با من بمان> و همچنين <تفنگ سرپر>، فكر كنم اين دو كار در چهره شدن من بيشتر نقش داشت. _ به نظر شما مجموعههاي تلويزيوني در چند سال اخير رشد داشته است؟ پگاه: هر چيزي خوبش، خوب است؛ اين كه انتظار داشته باشيم، تمام كارهاي توليدي فوقالعاده باشد، انتظار بيهودهاي است. از طرفي تعداد شبكهها زياد است و خوراك، شبكهها كمتر ميشود يا به عبارتي بهتر دست زياد است، سوژه شبيه هم ميشود، در ايامي چون محرم، رمضان و نوروز مجموعههاي مناسبتي بايد در مدت كوتاهي به پخش برسد؛ همين امر باعث ميشود كه كارها سرعت بيشتري به خود بگيرد، اما از طرفي شايد سرعت در كار، باعث شود كيفيت، افت كند. _ به طور معمول نقشهايتان مثبت است، نه منفي؟ پگاه: به نظر من نقش آنچنان مهم نيست، مهم اين است كه انتخابت درست باشد. _ راستي صدايتان خيلي زيباست، به كار مجريگري روي ميآوريد. پگاه: نظر لطفتان است، خيليها به من ميگويند، حتي پيشنهادهايي هم براي اجرا به عنوان مجري داشتم، اما انتخاب نكردم؛ از طرفي اين فرهنگ در ايران جا نيفتاده، اگر بازيگري به مجريگري رو بياورد ميگويند، كه پيشنهاد براي فيلم نداشته است. _ راستي نگفتي چه طور وارد حيطه هنر شدي، البته پيش از بازيگري؟
پگاه: در يك شركت تبليغاتي كار ميكردم، در آنجا به عنوان دستيار تهيهكننده وارد اين حيطه شدم و سپس رو به بازيگري آوردم. _ و سپس بازيگري؟ پگاه: از آنجا كه تحصيلات آكادميك نداشتم، سعي كردم پس از بازيگر شدن، هر طور كه شده به معلومات خود اضافه كنم؛ تمامي كتابهايي كه در مورد سينما به چاپ رسيده را ميخواندم، فيلمهاي زيادي را ديدم، از طرفي به كلاسهاي فن بيان فهيمه راستكار رفتم، همچنين مدتي در كلاسهاي <گلاب آدينه> هم شركت جستم و از اين طريق بيشتر به معلومات و تجربيات خود اضافه كردم. _ از آخرين گناه بگو؟ پگاه: فيلمنامه ده قسمت حاضر بود كه تصويربرداري آغاز شد. تصويربرداري از 15 تير كليد خورد و تا بيست مهر در لوكيشنهاي مختلفي ادامه يافت. _ شما گناه را به چه تعبير ميكنيد؟ پگاه: كاري كه خلاف عرف جامعه باشد، به آن گناه ميگويند، به خصوص اين كه بخواهي <حقالناس> را از بين ببري، خداوند از حق بندهاش نميگذرد. _ خودت، آدم گناهكاري هستي؟ پگاه: به طورحتم من هم گناهكارم. _ با بازي در اين مجموعه به خودتتان گفتيد كه ديگر گناه نكنيد. پگاه: ما هر روز به خودمان ميگوييم كه ديگر گناه نكنيم. _ اما ميشود يا نه؟ پگاه: آن ديگر به خود فرد بستگي دارد. _ از لحظات سخت <آخرين گناه> بگو؟ پگاه: اغراق نباشد، در اين كار مقابل دوربين در هر فيلم و مجموعهاي ظاهر شوي، سخت است. آخرين گناه هم از اين حيث مستثني نبود. _ به استانداردهاي لازم در بازيگري رسيدهايد؟ پگاه: نه، اما سعي ميكنم؛ ضمن اين كه بينندگان در مورد اثرهايم بايد نظر بدهند. _ حميـــــدرضـــــا پگــــاه از آن دســـــــت هنرمنداني ميباشد كه از حاشيه بيزار است و با اين كه سالها در بازيگري است، حاشيه از او ديده نشد، چهطور آدمي هستي؟ پگاه: همين حاشيهها باعث ميشود ناخواسته، انسان به ماجراهايي كشيده شود كه او را از هدف اصلي خود دور ميكند و اين يكي از بزرگترين دشمنان انسان است. از طرفي بايد پاسخگوي سئوالاتي باشي كه هيچ علاقهاي به آن نداري... _ چرا آنقدر شخصيت آرامي داري؟ پگاه: شايد به نوع تربيت من بستگي داشته... من اصولا از جار و جنجال بيزارم و سعي ميكنم از آن دوري كنم، آرامش را به همه چيز ترجيح ميدهم. _ بحث را عوض كنيم، دوستان سابـــقت را مــــيبينــــي، بـــه خصــــوص همكلاسيهايت را؟ پگاه: بله، با تعدادي از آنان هنوز ارتباط دارم. _ بچه بودي، مثل خيلي از بچهها به فوتبال علاقه داشتي؟ پگاه: بله خيلي، هميشه شلوارهايم پاره بود، عشق به فوتبال در وجودم هست، هنوز هم فوتبال را دنبال ميكنم. بچه كه بودم دوست داشتم فوتباليست شوم. _ در سطح باشگاهي چهطور؟ پگاه: در نونهالان راهآهن، در نوجوانان پاس و در جوانان پرسپوليس به عنوان دروازهبان... _ طرفدار كدام بازيكن بودي؟ پگاه: حميد درخشان، الگوي من در فوتبال بود. _ كدام بازي ملي در خاطرهات مانده است؟ پگاه: ايران - استراليا و ايران - آمريكا هيچگاه از ذهن ايرانيان خارج نميشود، اما جامجهاني 1978 را كاملا به ياد دارم، به خصوص ديدار فينال آرژانتين و هلند كه آرژانتين قهرمان شد، شايد به همين خاطر طرفدار تيم آرژانتين هستم. _ چه آرزويي براي سينماي ايران داري؟ پگاه: اميدوارم همه تلاش كنند، تا سينماي ايران را به روزهاي اوج برسانيم... _ به نظر شما سينماي ايران به استانداردهاي لازم رسيده است؟ پگاه: به اين پرسش بدون فكر نميتوان پاسخ داد، اگر درحد خودمان و نسبت به گذشته سينماي ايران بخواهيم آن را مقايسه كنيم، بايد بگويم بله، سينماي ايران به پيشرفت قابل ملاحظهاي دست يافته است؛ گر چه در عرصه مديريتي، همچنان با مشكلات مواجه هستيم. در برنامهريزي براي امور فرهنگي همچنان مشكل داريم. اگر برنامهريزي در امر مديريتي مناسب باشد، ميتوانيم به راحتي به تمام خواستههايمان برسيم... _ به نظر شما سينماي ايران از مسير اصلي خود منحرف نشده است؟ پگاه: نميشود در مورد اين مبحث كلي صحبت كرد. _ كار بعدي؟ پگاه: هنوز تصميم نگرفتم. _ دوست داري بيشتر در سينما فعاليت كني يا تلويزيون؟ پگاه: تفاوتي نميكند، مهم اين است كه دو طرف انتخاب صحيحي از يكديگر داشته باشند، براي مثال اگر يك كارگردان سينمايي از من دعوت ميكند، انتخاب او صحيح باشد و هم من، پس از اين كه موقعيت را ديدم، انتخاب درستي براي بازي داشته باشم. پگـــاه: من هـــم گناهكـــارم _ بيوگرافي كاملي از خودتان بگوييد؟ پگاه: در يازدهم دي ماه سال 1350 در تهران _ |
|||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 19:2 توسط رضا
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
فتوگالری روبی به درخواست آتنا (۴۰عکس)
یه مژده: عکسهایی که از بازیگران ایرانی خواسته بودید یه سریش آماده شده ولی عید فطر براتون میزارمشون که وبلاگ دست پر باشه برای عید!!!!! برای دیدن بقیه عکسهای روبی روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:50 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
فتوگالری نانسی اجرم (۲) به درخواست تینا-یاسمن-مسعود-صالح
برای دیدن بقیه عکسهای نانسی روی ادامه مطلب کلیک کنید فتوگالریهایی هم که دیگر دوستان از هنرپیشگان ایرانی مثل حمید گودرزی و مهناز افشار و... به زودی می زارم ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 22:33 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
بهترین بازیگر زن سریالهای ماه مبارک رمضان کیست!؟
نتیجه این نظرسنجی به همراه نظرسنجیه قبل هفته ی آینده اعلام میشود!!! مشخصات نظرسنجی: مدت شرکت در نظرسنجی: ۵ روز تعداد انتخاب برای هر نفر: بدون محدودیت تعداد دفعات شرکت در نظرسنجی: ۱بار
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 22:31 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام از این به بعد ۳ بخش به وبلاگ اضافه میشه که بنا به درخواستهای شما این بخش ها آپدیت میشه! بخش اول:فتوگالری هنرمندان ایرانی:فتوگالری هنرپیشه ها و خوانندگان ایرانی بنا به درخواست شما! بخش دوم:فتوگالری هنرمندان عرب:فتوگالری خوانندگان عرب بنا به درخواست شما! بخش سوم:فتوگالری غیره:فتوگالری هنرپیشه ها و خوانندگان آمریکایی و هندی بنا به درخواست شما! پس از همین الان از هر کی عکس می خوایید بگید! فتوگالری مریم کاویانی(درخواستی) اينم آدرس گروه هواداران مريم كاوياني هست كه از طرف اين وبلاگ ساپورت ميشه اين گروه! http://groups.yahoo.com/group/Maryam-kaviani :گروه هواداران مريم كاوياني بر روی هر عکسی که کلیک کنید با اندازه ی واقعی می توانید ببینیدش!!!(به جز ۲ عکس اول) برای دانلود عکسها با اندازه ی واقعی(بزرگ) روی عکس دلخواه کلیک راست کرده و Save Trage As را بزنید!!(به جز ۲ عکس اول)
در حال گريم براي سريال او يك فرشته بود
http://groups.yahoo.com/group/Maryam-kaviani :گروه هواداران مريم كاوياني
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 3:12 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
آهنگی از مجید عندلیب و رامین به نام منو ببخش
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 10:26 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
آهنگ کامل گرگ و میش از بنیامین
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 10:15 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 4:13 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم آهنگ جدید از گروه ارور(Error)به نام شعر هاي خط خطي.اميدوارم خوشتون بياد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 17:0 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم یک آهنگ جدید و قشنگ از مهدی مقدم و زانیار سیگاری به نام نگاه.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:57 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم یک آهنگ جدید از مسعود سعیدی و علی.جی.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:54 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم آهنگ جدید از علی حسینی به نام دیگه نه من نه تو.که پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 16:34 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینم یک آهنگ از رها شایان به نام برو بای بای که آهنگ قشنگیه.
| ||