تبليغاتX


هله له جوک و آهنگ و سینما و...
جوکهای هله له (محمود رشتی) و موزیک ایرانی و هنرپیشگان ایرانی و...

به نام خداوند جان آفرین                        حکیم سخن بر زبان آفرین

سلام star  star

نظر يادتون نره!!!!!! daydreaming - New!

یه خواهشی که دارم اینه که اگه آهنگ فرزین رو دارید گوش میدید حداقل یه صلوات بفرستید برای شادی روحش

دانلود

آلبوم بیقرار از آرام

MP3 128Kbps

[   ] 01-Bigharar.mp3 4.4M  
[   ] 02-Gereftar.mp3 3.7M  
[   ] 03- Ashk.MP3 5.8M  
[   ] 04-Sedaye Pa.mp3 4.2M  
[   ] 05-Gomshodeh.mp3 5.4M  
[   ] 06-Geryeh Shabooneh.mp3 3.9M  
[   ] 07-Nayomadi.MP3 5.2M  

WMA 32Kbps

[   ] 01-Bigharar.wma 1.1M  
[   ] 02-Gereftar.wma 960K  
[   ] 03- Ashk.wma 1.5M  
[   ] 04-Sedaye Pa.wma 1.1M  
[   ] 05-Gomshodeh.wma 1.4M  
[   ] 06-Geryeh Shabooneh.wma 1.0M  
[   ] 07-Nayomadi.wma 1.3M  
[   ] 08-Roz e Jodaei.wma 1.0M  

 

اینم كل آهنگ هاي دي جي نگار

اي خداي مهربون

قائم موشك

همين حالا بگو

يه كمي دوسم داشته باش

 

اینم كل آهنگ هایي که لیدا تا حالا اجرا کرده...

 

عسلک

شهر عشق

اما

به یاد تو

قلب دفتر

ما به هم نمی رسیم

دمو(آلبوم)

 

آلبوم عاشق ترین (کورس)

کورس

کیفیت ۱۲۸

[   ] 01-Eshghe man.mp3 4.1M  
[   ] 02-Cheshmhaye bandari.mp3 5.3M  
[   ] 03-Setareh baroon.mp3 4.4M  
[   ] 04- Vaght Nashod.mp3 4.3M  
[   ] 05-Irane ziba.mp3 3.4M  
[   ] 06- Lajbazha.mp3 3.3M  
[   ] 07-Ba man beraghs.mp3 5.2M  
[   ] 08-Ahshegh tarin.mp3 2.5M  

 

کیفیت۳۲

[   ] 01-Eshghe man.mp3 1.0M  
[   ] 02-Cheshmhaye bandari.mp3 1.1M  
[   ] 03-Setareh baroon.mp3 1.1M  
[   ] 04- Vaght Nashod.mp3 1.1M  
[   ] 05-Irane ziba.mp3 881K  
[   ] 06- Lajbazha.mp3 842K  
 
[   ] 07-Ba man beraghs.mp3 969K  
[   ] 08-Ashegh tarin.mp3 1.0M

 

پایان نظرسنجی بهترین خواننده سال ۱۳۸۴

نتایج به شرح زیر می باشد:

تعداد کل آرا: ۱۷۴۶ رای

۱-محمد و حبیب ۳۲۴ رای

۲-کامران و هومن ۲۷۳ رای

۳-شادمهر عقیلی ۲۰۹ رای

۴-رضا صادقی ۱۳۹ رای

۵-آرش ۱۳۸ رای

۶-کامرون کارتیو ۱۳۳ رای

۷-هلن ۱۲۵ رای

۸-احسان خواجه امیری ۱۲۴ رای

۹-امیر حسین مدرس ۹۳ رای

۱۰-سپیده ۷۶ رای

 ۱۲و ۱۱-سوزان روشن ۵۶ رای

۱۲ و ۱۱-کویتی پور ۵۶ رای

در حالی که بعضی ها می خواستند بعضی از کاندیده ها رو خراب جلوه بدهند اما باز هم به مقام خوبی دست یافتند

درصد این آرا:


 

نظرسنجي
بهترين خواننده سال84 کيست؟ [1746 رای]

محمد و حبيب (324) 19%
کامران و هومن (273) 16%
شادمهر عقيلي (209) 12%
رضا صادقي (139) 8%
آرش (138) 8%
کامرون کارتيو (133) 8%
هلن (125) 7%
احسان خواجه اميري (124) 7%
اميرحسين مدرس (93) 5%
سپيده (76) 4%
سوزان روشن (56) 3%
استاد کويتي پور (56) 3%

 

افشين قبل از عمل و بعد از عمل

افشین
افشین

مدتيه که از افشين هيچ خبری نيست!!! تمام کنسرتهای تابستون رو منتفی کرده. بمناسبت تولدش که ۱۶ ارديبهشته پرس و جو کرديم و بالاخره کنار خليج فارس پيداش کرديم. ولی بستری !

-: احلاً و سهلاً افشين! همه نگران حالت هستيم. می گن تصادف کردی، شايعات زياده ولی راستشو خودت بگو.

والا شايعات درباره تصادف و مردن و .... که خيلی هست و اين بار شايعات معمول مارو کشت! من در آلمان که بودم از بچگی يک بيماری داشتم ( اسمش خيلی خارجيه باور کنيد به درد هيچ کدوم از من وشما نمی خوره! ) که در واقع انحراف ساق پا هست که شکل پا رو پرانتزی می کنه. خواستم در آلمان عملش کنم ولی يکی از دوستای ايرانی من دکتر نادر مطلبی که متخصص اينکاره به من پيشنهاد داد که به دوبی برم، و ايشون هم بياد منو معاينه کنه و اگر صلاح می دونست منو همونجا عمل کنه.

بعد از معاينه معلوم شد که کيست استخوانی که ممکنه وخيم هم باشه توی زانوی پای راست من هم هست که باعث شد دکتر سريع تصميم به عمل بگيره. يک روز بعد از معاينه در مرکز طبی تخصصی دوبی، امکانات عمل رو در اختيار ما گذاشتن. من شش ساعت و نيم در اتاق عمل تحت جراحی بودم و الان هم حدود ۱۲ روزه که روی تخت هستم.

افشین

پس قراره مدت طولانی تحت نظر باشی؟

مدت زياد که ... والا مشکل يکی نيست.

اول : دو ماه روی تخت مريض هستم و تکون هم نمی خورم!
دوم: بعد از دو ماه روی تخت بودن، نزديک چهار ماه روی صندلی چرخدار اسير هستم.
سوم : اينکه تولدم هم که نزديکه و بايد اونرو روی تخت جشن بگيرم ديگه.

افشين بيمارستان هستی يا خونه گرفتی؟

راستش يک خونه در جميرا گرفتم که کنار دريا هم هست و بوی دريا رو هميشه حس می کنم ولی خب متاسفانه نمی تونم دريا برم.

افشین

با پدر و مادرت هستی يا تنهايی؟

صلاح ندونستم توی اين شرايط پدر و مادرم منو ببينن. حسين دوست صميمی و بهترين رفيق منه که با من اومده و ديگه داره از دستم ديوونه می شه!

روی تخت و تو تنهايی به چی فکر می کنی و توسرت چی می گذره؟

حقيقتش نمی تونم فکر کنم اين دوماه چطور بايد بگذره، با اين درد بعيد بدونم که بشه تحملش کرد. چيزيه که آدم تا تجربه نکنه نمی فهمه. حالا درد عزيزانی که تو جبهه ها پاهاشون رو از دست می دادن می فهمم و همه کسانی که به نوعی با معلوليت درگيرن رو می فهمم. قدر سلامتی حسابی دستم اومده و می بينم کسانی که زندگی و سلامت عادی دارن چقدر بايد شکرگزار خداوند باشن. و خلاصه از درد روزی ده بار می ميرم و زنده می شم. ولی مطمئنم اگر يکبار ديگه روی پاهام بتونم بايستم و راه برم، قدر خيلی چيزهايی که قبلاً نمی دونستم رو می دونم.

افشین

آيا ويدئويی داری که تو اين مدت بيرون بياد؟

قبل از اينکه بيام به دوبی ويدئو آهنگ "خيلی وقته" رو ضبط کردم، البته ديگه خودم دنبالش نيستم ولی فکر کنم تا يکی دوهفته ديگه بيرون بياد .

خب با اين مشکلات مطمئناً يکسالی رو از صحنه دور خواهی بود، ولی بعد از بهبودی ديگه افشين نو و صفر کيلومتر رو خواهيم ديد، افشين دو! افشين يک که خوانندگی رو کنار گذاشت....

فعلاً تنها آرزوی زندگی من اينه که دوباره بتونم راه برم.

افشين تولدت روز ۱۶ ارديبهشت رو هم حسابی تبريک می گم

مرسی جای همه رو توی اين اتاق خالی می کنم. البته جون ندارم بلند شم شمعها رو فوت کنم!

 

 

مهدي‌ مقدم‌: مرگ‌، بزرگترين‌ معماي‌ زندگي‌!


    
    
    
    حتما اگر شنونده‌ موسيقي‌ پاپ‌ و يا بيننده‌شبكه‌هاي‌ جام‌جم‌، MITV و... باشيد ترانه‌خونسرد را با صداي‌ (مهدي‌ مقدم‌) شنيده‌ايد.زماني‌ كه‌ تصميم‌ گرفتم‌ براي‌ گفتگوي‌ موسيقي‌ با اوصحبت‌ كنم‌، خيلي‌ زود پذيرفت‌ و براي‌ همان‌ روزبا ما قرار گذاشت‌. چون‌ معتقد است‌ اخلاق‌ را بايدرعايت‌ كرد تا هنرمند شد...
    وقتي‌ كليپ‌هاي‌ جديدش‌ كه‌ هنوز منتشر نشده‌را برايمان‌ گذاشت‌ در دل‌ به‌ او و همه‌ جوان‌هاي‌ايراني‌ آفرين‌ گفتيم‌، ولي‌ كاش‌ همه‌ مي‌دانستند كه‌چطور بايد از هنرشان‌ استفاده‌ كنند و مسير زندگي‌را به‌ درستي‌ انتخاب‌ مي‌نمودند...
    به‌ هر حال‌ مهدي‌ مقدم‌ هر چند در وادي‌موسيقي‌ هيچ‌ ادعايي‌ ندارد ولي‌ بسيار پرانرژي‌ وخلاق‌ است‌ و معتقدم‌ مي‌تواند حتي‌ بهتر از اين‌هم‌ باشد، مصاحبه‌ ما با او را بخوانيد تا با هنرش‌بيشتر آشنا شويد.

    _ چي‌ شد (مهدي‌ مقدم‌) به‌ دنياي‌موسيقي‌ پا گذاشت‌؟

    مقدم‌: در نهاد هر انساني‌ گرايش‌ به‌ هنر وجوددارد يعني‌ هر انساني‌ ذاتا به‌ هنر علاقه‌مند است‌ امابراي‌ همه‌، موقعيت‌ ورود به‌ اين‌ عالم‌ پيش‌نخواهد آمد. من‌ از كودكي‌ وارد دنياي‌ هنر شدم‌و بر روي‌ صحنه‌ تئاتر كار مي‌كردم‌، شرايطي‌ ايجادشد كه‌ در سه‌ كار با همكاري‌ آقاي‌ (فريبرزلاچيني‌) خواندم‌ و اين‌ برايم‌ افتخار بزرگي‌ است‌كه‌ استارت‌ خوانندگي‌ را با چنين‌ فرد شناخته‌ شده‌و حرفه‌اي‌ زدم‌. در ادامه‌ با تشويق‌ و حمايت‌آقاي‌ لاچيني‌ و ديگر دوستان‌ به‌ عالم‌ موسيقي‌وارد شدم‌.
    _و بعد از آن‌...
    مقدم‌: دو كار ديگر با آقاي‌ بهرام‌ سعيد انجام‌دادم‌ و همين‌ طور چند كار مناسبتي‌ براي‌ صدا وسيما.
    _ آلبوم‌ خونسرد چه‌ زماني‌ كليدخورد؟
    مقدم‌: سال‌ 80 استارت‌ اين‌ آلبوم‌ توسط(محسن‌ فرجي‌) زده‌ شد به‌ تهيه‌كنندگي‌ خانم‌(مريم‌ كاوه‌) به‌ هر حال‌ نام‌ ايشان‌ در آلبوم‌ خودثبت‌ شده‌ شايد... بگذريم‌ همه‌ زحمت‌ كشيدند ودر نهايت‌ كار به‌ سرانجام‌ رسيد و نتيجه‌ داد، در هرصورت‌ خواست‌ خدا بود و من‌ از اين‌ بابت‌ خدا راشكر مي‌كنم‌.
    _ آلبوم‌ بعدي‌ چه‌ زماني‌ وارد بازارمي‌شود؟
    مقدم‌: مدت‌ هشت‌ ماه‌ است‌ كه‌ مراحل‌ ارشادرا طي‌ مي‌كند، در حال‌ حاضر از شوراي‌ فرهنگي‌هم‌ گذشته‌ و يك‌ سري‌ اصلاحات‌ نهايي‌ هم‌ داده‌شد، اميدوارم‌ ديگر اشكالي‌ براي‌ مجوز نداشته‌باشد. البته‌ آلبوم‌ (خونسرد) پس‌ از گذشت‌ سه‌سال‌ موفق‌ به‌ اخذ مجوز شد.
    _ و نام‌ اين‌ كار...
    مقدم‌: (سونامي‌) نام‌ دارد كه‌ شامل‌ 12 ترك‌است‌.
    _ چه‌ رابطه‌ و چه‌ تضادي‌ بين‌ اين‌دو آلبوم‌ وجود دارد؟
    مقدم‌: طبق‌ ويژگي‌ و توانايي‌هاي‌ من‌ (پيام‌شمس‌) مسيري‌ را مشخص‌ كرده‌ كه‌ ما روي‌ آن‌ گام‌خواهيم‌ برداشت‌، من‌ از آلبوم‌ دوم‌ كه‌ هنوز واردبازار نشده‌ و با توجه‌ به‌ اينكه‌ هنوز از نتيجه‌ عمومي‌خبر نداريم‌ بسيار رضايت‌ دارم‌ و معتقدم‌ نسبت‌ به‌آلبوم‌ خونسرد كه‌ اولين‌ كاست‌ من‌ بود خيلي‌خيلي‌ بهتر و پخته‌تر شده‌. در كل‌ سونامي‌ ادامه‌خونسرد است‌ اما حرفه‌اي‌تر.
    _ تا چه‌ اندازه‌ به‌ موضوع‌دار بودن‌آلبوم‌ معتقدي‌؟
    مقدم‌: به‌ نظر من‌ يك‌ آلبوم‌ مي‌تواندحالت‌هاي‌ مختلف‌ يك‌ موضوع‌ خاص‌ را بررسي‌كند كما اينكه‌ ما اين‌ كار را كرديم‌، به‌ طور مثال‌ يك‌دوستي‌ را به‌ عنوان‌ موضوع‌ در نظر بگيريد. اين‌دوستي‌ ابعاد مختلفي‌ دارد يك‌ روز ناراحتي‌،شايد دعوا، يك‌ روز شادي‌ و... خدا را شكر براي‌كار ما اين‌ مسير مشخص‌ شده‌.
    _ براي‌ تازگي‌ و به‌ روز بودن‌ اثرچه‌ مي‌كني‌؟
    مقدم‌: راستش‌ را بخواهيد شخص‌ مهدي‌ مقدم‌زحمت‌ زيادي‌ نمي‌كشد، كار من‌ تنها رفتن‌ به‌استوديو و خواندن‌ است‌ بلكه‌ تمام‌ زحمات‌ به‌دوش‌ پيام‌ عزيز بوده‌ و هست‌. ساختن‌ ملودي‌،تنظيم‌ و شايد براي‌ هر ملودي‌ ده‌ يا بيست‌ بار ترانه‌سروده‌ شده‌ باشد كه‌ حدود هشت‌ ترانه‌ از خانم‌سهيلا اسدي‌ است‌ و مابقي‌ از ديگر دوستان‌...
    _ يعني‌ اول‌ ملودي‌ ساخته‌ شده‌بعد ترانه‌ را انتخاب‌ كرديد؟
    مقدم‌: در اين‌ آلبوم‌ از 12 قطعه‌، ده‌ تا اين‌روال‌ را طي‌ كرده‌ يعني‌ ابتدا ملودي‌ دوم‌ ترانه‌.
    _ با وجود سختي‌ اين‌ كار اماخوشبختانه‌ خوب‌ از آب‌ در آمده‌...
    مقدم‌: من‌ هم‌ با نظر شما موافقم‌ و به‌ خاطرزحمات‌ زياد از تمام‌ همكاران‌ تشكر مي‌كنم‌.
    _ با چه‌ هدفي‌ چنين‌ كاري‌ كه‌عاقبت‌ مشخصي‌ ندارد را انجام‌ داديد؟
    مقدم‌: خدا خيلي‌ منو دوست‌ داشته‌ كه‌ پيام‌شمس‌ را سر راهم‌ قرار داد تمام‌ برنامه‌ريزي‌ها وسختي‌هاي‌ كار را او متحمل‌ مي‌شود به‌ علت‌ اينكه‌خيلي‌ دلسوز بوده‌ و فكرش‌ خيلي‌ خوب‌ كارمي‌كند و به‌ جرات‌ مي‌توانم‌ بگويم‌ كه‌ پيام‌ يكي‌ ازبهترين‌هاست‌.
    _ با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ در ساخت‌كليپ‌ بسيار فعال‌ هستي‌، كليپ‌هاي‌ داخلي‌ راچگونه‌ ارزيابي‌مي‌ كني‌؟

    مقدم‌: اجازه‌ دهيد درخصوص‌ گذشته‌ صحبتي‌نكنم‌ اما خوشبختانه‌ به‌ نسبت‌ قبل‌ كليپ‌ها روندخوبي‌ را طي‌ مي‌كنند ولي‌ هنوز در اين‌ راستاخيلي‌ راه‌ باقي‌ است‌ در بين‌ تمام‌ كليپ‌ها تنها يك‌كار را پسنديدم‌.
    _ متاسفانه‌ اين‌ روزها كليپ‌هاي‌زيادي‌ ساخته‌ مي‌شود كه‌ همه‌ داراي‌ شكل‌ وسياقي‌ مشابه‌ بوده‌ و موضوع‌ و محتوايي‌ ندارد، آيابراي‌ ساخت‌ كليپ‌، اجباري‌ وجود دارد؟
    مقدم‌: كليپ‌ مي‌تواند موضوع‌ نداشته‌ باشد مگراين‌ كه‌ بخواهيد طبق‌ يك‌ ترانه‌ داستاني‌ كار كنيدنمي‌شود در چنددقيقه‌ كوتاه‌ كه‌ نهايتا از ده‌ دقيقه‌تجاوز نمي‌كند همه‌ چيز را نشان‌ دهيد اغلب‌كارگردانان‌ بزرگ‌ هاليوود روي‌ آوردند به‌ساخت‌ فيلم‌هاي‌ كوتاه‌ و كليپ‌ چون‌ هنرشان‌ رابهتر نمايان‌ كنند. يعني‌ بازيگر در مدت‌ پنج‌ دقيقه‌بايد با مخاطب‌ ارتباط برقرار كرده‌ و مقصودش‌ رابرساند...
    _ ما براي‌ ساخت‌ كليپ‌ بايد از زيرصفر شروع‌ كنيم‌.
    مقدم‌: موافقم‌ بسياري‌ از كليپ‌هاي‌ ما در حدنگهداري‌ به‌ عنوان‌ يادگاري‌ هم‌ نيست‌ شايدخيلي‌ها از اين‌ حرف‌ ناراحت‌ شوند، البته‌درخصوص‌ كليپ‌هاي‌ خودم‌ هم‌ هيچ‌ ادعايي‌ندارم‌...
    _ كليپ‌هاي‌ جديد شما كه‌ هنوزمنتشر نشده‌ بسيار زيباست‌ و نويد آينده‌اي‌ رو به‌بهبود را به‌ فرداي‌ موسيقي‌ مي‌دهد...
    مقدم‌: از لطف‌ شما متشكرم‌ همان‌ طور كه‌ گفتم‌من‌ هيچ‌ ادعايي‌ ندارم‌ اما كليپ‌ من‌ اولين‌ كليپي‌بود كه‌ پخش‌ شد و براي‌ شروع‌ نمي‌گم‌ خوب‌ بوداما بد هم‌ نبود.
    _ براي‌ خوانندگان‌ ديگر هم‌ كيپ‌مي‌سازي‌؟
    مقدم‌: بله‌ ما براي‌ مهران‌ احراري‌ 7 داود قاسم‌نژاد و يك‌ كار براي‌ خودم‌ ساختم‌،
    _ براي‌ خونسرد چند كليپ‌ ساخته‌شد؟
    مقدم‌: هفت‌ تا، تقريبا براي‌ تمام‌ آهنگ‌ها كليپ‌ساختيم‌ ولي‌ دو كار اول‌ بيشتر ديده‌ شد.
    _ از كليپ‌هاي‌ جديد صحبت‌ كن‌كه‌ اگر از حق‌ نگذريم‌ يك‌ سروگردن‌ بالاتر از تمام‌كليپ‌هاي‌ داخلي‌ است‌.
    مقدم‌: دوست‌ خوبم‌ آقاي‌ (منصور يار) نقش‌بسزايي‌ داشت‌ كه‌ اميدوارم‌ هميشه‌ موفق‌ باشد وخيلي‌ به‌ ما كمك‌ كرد.
    _ اولين‌ بار چه‌ كسي‌ گفت‌ صداي‌خوبي‌ داري‌؟
    مقدم‌: والا كسي‌ نگفت‌ ولي‌ دوستانم‌ كه‌ اينجاهستند عارف‌ و وحيد تشويقم‌ كردند.
    _ در چه‌ رشته‌اي‌ تحصيل‌ كردي‌؟
    مقدم‌: گرافيك‌ تلويزيوني‌.
    _ رشته‌ گرافيك‌... بازيگري‌ تئاتر...بعد هم‌ خوانندگي‌...؟
    مقدم‌: از ابتدا به‌ هنر علاقه‌مند بودم‌ حالا چه‌نقاشي‌، چه‌ بازيگري‌ و يا خوانندگي‌ و هميشه‌ باخودم‌ فكر مي‌كردم‌ بالاخره‌ يك‌ روز آدم‌معروفي‌ خواهم‌ شد. يادم‌ مي‌آيد زماني‌ كه‌موسيقي‌ پاپ‌ مجوز گرفت‌ با حسرت‌ نوارفروشي‌ها را نگاه‌ مي‌كردم‌ و دوست‌ داشتم‌ كاست‌من‌ هم‌ جزو اين‌ها باشد... به‌ آرزويم‌ رسيدم‌. حالاوارد مسيري‌ شدم‌ كه‌ بايد ادامه‌ دهم‌، هدف‌ امروزمن‌ فرق‌ مي‌كند، خيلي‌ بزرگ‌تر و كلي‌تر شده‌ ونمي‌توان‌ ساده‌ از آن‌ گذشت‌. من‌ هم‌ مثل‌ همه‌يك‌ سري‌ مخاطب‌ دارم‌ كه‌ در قبال‌ آنها مسئولم‌ وبايد كار خوب‌ انجام‌ دهم‌.
    _با هدف‌ شهرت‌ وارد هنر شدي‌؟
    مقدم‌ بله‌، شهرت‌ را دوست‌ داشتم‌. به‌ نظر من‌هر كه‌ بگويد، قصد شهرت‌ ندارم‌ دروغ‌ محض‌ گفته‌است‌ و همه‌ دوستان‌ كه‌ به‌ وادي‌ هنر مي‌آيند علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ علاقمند به‌ رشته‌ هنري‌ بودند كما اين‌كه‌ معتقدم‌ تمام‌ انسان‌ها با هنر و بالاخص‌ با هنرموسيقي‌ آميخته‌ شده‌اند، نيم‌ نگاهي‌ هم‌ به‌ مقوله‌شهرت‌ داشتند اصلا هنرمند كار مي‌كند براي‌ كي‌ وبراي‌ چي‌؟ براي‌ آنكه‌ هنرش‌ را به‌ معرض‌ ديدهمگان‌ گذارد و هنرمنديي‌ مخاطب‌، هنرمندنيست‌... من‌ نقاشي‌ هايم‌ را به‌ همه‌ نشان‌ مي‌دهم‌ به‌ديوار زدم‌ و دوست‌ دارم‌ به‌ همه‌ بگويم‌ كه‌ اين‌هارا من‌ مهدي‌ مقدم‌ كشيدم‌. (حالا من‌ زير هيچ‌كدام‌ امضا نزدم‌) با خنده‌. به‌ طور مثال‌ طي‌ يك‌كار مشترك‌ كه‌ با (محسن‌ چاووشي‌) انجام‌ دادم‌سئوالات‌ زيادي‌ از من‌ مي‌شود كه‌ اين‌ آدم‌ چه‌شكلي‌ است‌ چند سالشه‌؟ جوونه‌، پيره‌... يعني‌مخاطب‌ دوست‌ دارد درخصوص‌ همه‌ مسائل‌هنرمند اطلاع‌ كسب‌ كند و اين‌ مسئله‌ ناخودآگاه‌شهرت‌ را به‌ وجود مي‌آورد.
    _ بازيگري‌ را تا چه‌ مرحله‌اي‌ ادامه‌دادي‌؟

    مقدم‌: 6، 7 سال‌ تئاتر كار كردم‌ و در چندسريال‌ تلويزيوني‌ و جام‌جم‌ حضور پيدا كردم‌ واگر امروز دو تا اكت‌ در دست‌ دارم‌ از اين‌ تجربه‌بازيگري‌ است‌.
    _ در اين‌ زمينه‌ پيشنهادي‌ نداري‌؟
    مقدم‌: والا امشب‌ براي‌ يك‌ تئاتر دعوت‌ شدم‌.تا ببينم‌ خدا چه‌ مي‌خواهد.
    _ بازي‌ كدام‌ يك‌ از بازيگران‌ رادوست‌ داري‌؟
    مقدم‌: آقايان‌ رضا كيانيان‌، خسرو شكيبايي‌ ورضا شفيعي‌جم‌.
    _ در چه‌ ژانري‌ ترجيح‌ مي‌دهي‌بازي‌ كني‌؟
    مقدم‌: هر ژانري‌ كه‌ به‌ دل‌ مخاطب‌ بنشيند،همان‌طور كه‌ سيستم‌ موسيقي‌ هر روز تغيير مي‌كندو به‌ روز مي‌شود، بازيگري‌ هم‌ اين‌ گونه‌ است‌. مثلامهران‌ مديري‌ به‌ خوبي‌به‌ اين‌ مسئله‌ واقف‌ بوده‌ ومي‌داند چه‌ زماني‌ چه‌ كند و هيچ‌گاه‌ خسته‌ كننده‌نمي‌شود.
    _ دوست‌ داري‌ در كارهاي‌ طنزنودشبي‌ حضور داشته‌ باشي‌؟
    مقدم‌: بدم‌ نمي‌آيد، اما مهم‌ اين‌ است‌ كه‌بتوانيم‌ از عهده‌اش‌ به‌ درستي‌ بربيايم‌.
    _ بهترين‌ جمله‌اي‌ كه‌ شنيدي‌؟
    مقدم‌: آقادمت‌ گرم‌... خيلي‌ باحالي‌... ماكاراتونو دوست‌ داريم‌. اين‌ جملات‌ را كه‌ از زبان‌يك‌ مخاطب‌ مي‌شنوم‌ برايم‌ بسيار دلچسب‌ است‌.
    _ از امضا دادن‌ لذت‌ مي‌بري‌؟
    مقدم‌: بچه‌هايي‌ كه‌ با من‌ در ارتباطند مي‌دانندكه‌ هميشه‌ اين‌ كار را با جون‌ و دل‌ انجام‌ مي‌دهم‌.هميشه‌ حتي‌ بعد از كنسرت‌ها با آن‌ خستگي‌ اما بازهم‌ با رويي‌ باز از تمامي‌ آنها استقبال‌ مي‌كنم‌. به‌خاطر اين‌ كه‌ براي‌ من‌ نوعي‌ وقت‌ گذاشته‌ پس‌وظيفه‌ من‌ است‌ تا به‌ او احترام‌ گذاشته‌ و با اخلاقي‌خوب‌ از او استقبال‌ كنم‌.
    _حالا علم‌ بهتر است‌ يا ثروت‌؟
    مقدم‌: قضيه‌ علم‌ بهتر است‌ يا ثروت‌ شده‌؟!دوست‌ داشتن‌ زماني‌ باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ عشق‌مي‌شود.
    _ عشق‌ بالاتر است‌ يا دوست‌داشتن‌؟
    مقدم‌: خب‌ مسلما ثروت‌، ديگه‌ سئوال‌ ندارد(بلند مي‌خندد)
    _ براي‌ ازدواج‌ دوست‌ داري‌عاقل‌ باشي‌يا عاشق‌؟
    مقدم‌: فعلا چون‌ قصد ازدواج‌ ندارم‌ به‌ اين‌مسائل‌ فكر نمي‌كنم‌ به‌ علت‌ اين‌ كه‌ آن‌ قدرمسووليت‌پذير نشدم‌ كه‌ بخواهم‌ تشكيل‌ زندگي‌مستقل‌ بدهم‌.
    _ بهترين‌ بيت‌ شعري‌ كه‌ خواندي‌ ؟
    مقدم‌: والا شعر زياد در ذهن‌ دارم‌ مي‌ترسم‌دعوايشان‌ شود.
    _يك‌ خواننده‌ بايد خيلي‌ شعرحفظ باشد.
    مقدم‌: خواننده‌ بايد شعر را خوب‌ بخواند.
    _شناخت‌ دستگاه‌هاي‌ موسيقي‌براي‌ خواننده‌ پاپ‌ لازم‌ است‌؟
    مقدم‌: بالاخره‌ تاثير دارد .چون‌ حتماقسمت‌هايي‌ از كار من‌ كه‌ خواننده‌ پاپ‌ هستم‌وارد اين‌ گوشه‌ها و دستگاه‌ها مي‌شود.
    _ شما چقدر آشنا هستي‌؟
    مقدم‌: حرفه‌اي‌ كه‌ نه‌، اما متوجه‌ مي‌شوم‌ يعني‌دستگاه‌ها را مي‌شناسم‌.
    _ موسيقي‌ سنتي‌ گوش‌ مي‌كني‌؟
    مقدم‌: پيش‌ ترها بله‌.
    _ آثار كدام‌ خواننده‌ سنتي‌ را بيشترمي‌پسندي‌؟
    مقدم‌: عليرضا افتخاري‌ تا سال‌ 80 تمام‌آثارش‌ را دارم‌.
    _ ايشان‌ هم‌ كه‌ اخيرا تا حدودي‌در موسيقي‌ پاپ‌ فعاليت‌ مي‌كند.
    مقدم‌: آقاي‌ افتخاري‌ خودشان‌ استاد هستند وحتما براي‌ كارش‌ دليل‌ دارد. ولي‌ معتقدم‌ چون‌موسيقي‌ پاپ‌ مصرفي‌ است‌ هيچ‌ گاه‌ ماندگارنمي‌شود حتي‌ اثر يك‌ خواننده‌ بزرگ‌ باشد.موسيقي‌ سنتي‌ ريشه‌ اصلي‌ موسيقي‌ بوده‌ و بايدحفظ شود و به‌ عقيده‌ من‌ خوانندگان‌ سنتي‌ ما بايداين‌ مسير را نگه‌ دارند.
    _ بزرگترين‌ معماي‌ زندگي‌؟
    مقدم‌: مرگ‌
    _ بهش‌ فكر مي‌كني‌؟
    مقدم‌: خيلي‌ زياد
    _ چطور با مرگ‌ كنار آمدي‌؟
    مقدم‌: كنار نمي‌آيم‌، مي‌ترسم‌...
    _ روي‌ سنگ‌ قبرت‌ دوست‌ داري‌چي‌ بنويسند؟
    مقدم‌: ديگر وقتي‌ آدمي‌مي‌ميرد، يك‌ جسم‌خالي‌ از روح‌ چه‌ ارزشي‌ دارد حالا هر چه‌مي‌خواهند با طلا بنويسند چه‌ فايده‌.
    _ خيلي‌ خونسردي‌...؟
    مقدم‌: نه‌ اصلا...
    _مهمترين‌ ويژگي‌ اخلاقي‌؟
    مقدم‌: عجول‌ بودن‌.
    _ بالاترين‌ انگيزه‌ ؟
    مقدم‌: بهترين‌ شدن‌
    _ آدم‌ انتقادپذيري‌ هستي‌؟
    مقدم‌: اگر انتقاد درست‌ باشد وخوشم‌ بيايدقبول‌ مي‌كنم‌ درغير اين‌ صورت‌ لجباز مي‌شوم‌ (باخنده‌)
    _ حرف‌ ناگفته‌
    مقدم‌: از پخش‌ نواي‌ رامشه‌ آقاي‌ مجتبي‌ شاه‌علي‌ و دوست‌ خوبم‌ علي‌ آقايي‌ وهمين‌ طورعرفان‌ زنگنه‌ و مهدي‌ كاشي‌ تشكر مي‌كنم‌.

 

 

                 سینما و تلویزیون

 030462.jpg

هنوز هم، هم سليقه نيستيم!
به بهانه اكران زيردرخت هلو به سراغشان رفتيم ولي مگر گفت وگو با خالقان كلي از نوستالژي هاي كودكي و نوجواني مان بهانه هم مي خواهد؟
030564.jpg

ما معمولا دعوا نمي كرديم. چون آن قدر دنبال مسائل مهم تري بوديم كه وقت اين كارها را نداشتيم

تمام راه، ذوق مرگ هستي. قرار است نوستالژيك ترين بازيگرهاي محبوبت را ببيني. پسر جوان فرنگ رفتة تحفه ها و... يا اصلا همان دربان فيلم كلاه قرمزي و پسرخاله كه هي مي گفت: آقاي قرمزكلاه و همان مجري دوست داشتني كه تنها توي آشپزخانه گوجه سبز مي شست و ديالوگ هاي فردايش را تمرين مي  كرد.
يك اتاق كوچك در دفتر صحرا فيلم. روي ميز پر از آت و آشغال و ميوه و خوراكي و اين چيزهاست. به محض ورود ما يك نفر مي رسد و تند تند دستي به سر و گوش ميز مي كشد. جواد منتظري دنبال راهي براي كنار كشيدن پرده است؛ از بس كه اتاق تاريك است و واسة عكس گرفتن كم نور. ولي تو هنوز تو شكي؛ انگار كه بت سرگرمي ها و دلخوشي هاي دوران كودكي ات جلوي چشمت خرد بشود و بريزد پايين. چقدر اين دو تا پير شده اند. يادت رفته كه وقتي تو بزرگ مي شوي به جاي دست تو دماغ كردن جلوي تلويزيون، فكر مي كني كسي شده اي و مي روي اين ور آن ور مصاحبه، خب بقيه هم بزرگ تر و بزرگ تر شده اند ديگر.
حالا حميد جبلي و ايرج طهماسب جلوي رويت نشسته اند؛ با همان نگاه ها (كه البته از شيطنت اش خيلي خبري نيست) و با همان لبخندها. دلت مي خواهد كلي باهاشان حرف بزني. از هر دري بگويي، بگويي چقدر دوستشان داري. شايد فقط و فقط به خاطر همان پسر شيطان و بي ادب كه كلاه  قرمز سرش مي كرد. با آن پسرخالة بامرام و لوطي و غيرتي اش. شايد به خاطر خيلي كارهاي ديگر كه وقتي بچه بودي و اصلا نمي شناختي شان، ازشان ديدي. ولي هنوز يك جوري است. نمي شود گفت كه تو چشم هايشان غم است. چرا مي شود گفت. واقعا غمگين و خسته به نظر مي آيند. به شان مي گويي شما مثل وودي آلن و بيلي وايلدر يا چاپلين هستيد كه عمري مردم را مي خنداندند و آدم هاي افسرده اي بودند. مي گويي هميشه همين طور بوده، ولي تو را خدا شما بخنديد؛ آدم دلش مي گيرد.
آن وقت جبلي مي گويد: خانم آدم بايد فكر كند تا بتواند ديگران را بخنداند. مي خواهي بگويي با اين كه مي دانستي، باز هم تعجب كردي و دلت گرفت. همين. ولي بي خيال مي شوي. چون جبلي هر چند وقت يك بار، يك شوخي مي كند، هر چند به تلخي. ولي دلت را خوش مي كني و مي گويي خدا كند حالا حالاها نااميد نشوند. از اين افسرده ها نشوند كه گوشة خانه مي نشينند و ديگر كار نمي كنند.
طهماسب مي گويد كه نه از اين خبرها نيست. ما نااميد نيستيم. سعي مي كني باور كني. گرچه همه چيز يك جور ديگر نشان مي دهد.
شايد به چشم خيلي ها، تنها شباهت شان سرهاي بي مويشان باشد. يا صداهاي گرم و پر از خاطره شان. ولي از ما بشنويد، با اين كه مدام مي گويند زمين تا آسمان با هم فرق مي كنند، كلي يك روح در دو بدن هستند و اين حرف ها. آخر وقتي يك سؤال مي پرسي، انگار مخشان به هم وصل است. بدون اين كه به هم نگاه كنند يا از هم بپرسند، مي دانند قرار است كي چي جواب بدهد. ولي اين همه اش نيست. از سيزده سالگي با هم رفيق هستند و هنوز به شيوة بچه مدرسه اي ها همديگر را طهماسب و جبلي صدا مي زنند. سليقة فيلمي شان با هم فرق مي كند و هر كدام دنياي خودشان را دارند. طهماسب مي گويد برايشان مهم نيست كه روشنفكر نباشند و از اين فيلم هاي عجيب و غريب نسازند. مي گويد نمي فهمد فيلمي كه مردم نروند ببينند، به چه درد مي خورد.
030591.jpg
گوزن ها را دوست داشتم.پرحرفي كلاه قرمزي يك جورهايي شبيه شخصيت سيد در گوزن ها است. با اجازة آقاي كيميايي اين سكانس را ساختيم
ياد جان فورد مي افتي كه همين حرف ها را مي زد. مي گفت من دختر پسر خوشگل مي آورم تو فيلم، فيلم  عامه پسند هم مي سازم. كسي براي ديدن قيافة من پول نمي دهد برود سينما. خب من اصلا روشنفكر نيستم و مي خواهم فيلمي بسازم كه مردم ببينند. بعد با خودت فكر مي كني اين عين درست فكر كردن و روشن فكر كردن است. مي خواهي اين را هم بگويي. ولي شايد بدشان بيايد. شايد فكر كنند داري هندوانه زير بغلشان جا مي كني. از گوزن ها مي پرسي و از اين كه چطور سر و كلة همچين فيلمي در كلاه قرمزي و پسرخاله پيدا شد؟ همه اش را مي گويي؛ از اين كه چقدر آهنگ گوزن ها و آن ديالوگ ها آن جا خوب مي نشست. تو آن حياط، دور آن حوض. خاله چطوره؟ هنوز رخت مي شوره؟ و توچه خوف يادته! و آب مي خوري؟ مي گويد از كيميايي اجازه گرفتند و شخصيت ها باعث شد ياد سيد گوزن ها بيفتند. با خودت فكر مي كني چقدر حرفه اي! اجازه گرفتند!
آن قدر از بچگي فيلم و تئاتر ديده اند كه اسم يكي اش را هم يادشان نمي آيد كه به عنوان خاطره براي ما بگويند. اصرار هم دارند كه ننويسيم از چه فيلم هايي و چه سبك هايي خوششان مي آيد. نمي فهمي چرا، ولي تو هم قول مي دهي كه ننويسي.
خستگي و بي حوصلگي را كه مي بيني، ديگر مي فهمي بايد بزني به چاك و وقت رفتن است. فكر مي كني كلي از چيزها را نپرسيدي. لجت مي گيرد كه جوگير شدي و انتقادها و گله هايت از كارهايشان را نگفتي. فكر مي كني سؤال هاي پرت و پلا پرسيده اي. خداحافظي مي كني و قول مي گيري كه خيلي زود توي يك كار خوب و دوست داشتني ببيني شان.

يادتان هست اولين بار كجا همديگر را ديديد؟
جبلي: اجازه بدهيد خلاصه اش را من بگويم. كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، سال 45 تأسيس شد. در آن جا يك سري كلاس هايي تشكيل مي شد كه تا سال 50 هم ادامه داشت. من و طهماسب سال 50 در آن جا همديگر را ديديم...
طهماسب: بچه بوديم. به خاطر همين بيشتر كلاس ها را مي رفتيم...
جبلي: اين كلاس ها را مي رفتيم تا اين كه در سال 56 خودمان مربي كانون شديم.
چند سالتان بود؟
جبلي: 19 سال. طهماسب چون در هنرستان نقاشي درس خوانده بود در كانون، مربي نقاشي شد و من هم مربي فيلمسازي. مدتي هم خارج از تهران اين كارها را انجام داديم. تئاتر مي گذاشتيم، فيلم كوتاه مي ساختيم و از اين كارها. بعد از انقلاب هم با تئاتر حرفه اي كارمان را ادامه داديم. به اتفاق خانم معتمدآريا در نمايش دايرة گچي قفقازي به كارگرداني داريوش فرهنگ بازي كرديم. بعد از آن طهماسب رفت دنبال كارهاي عروسكي و من هم در گروه هاي تئاتر فعاليت مي كردم. اين مسائل باعث شد كمي از هم دور شويم. تا اين كه بعد از مدتي دوباره با هم شروع به كار كرديم.
خيلي سريع داريد مي رويد جلو! دوباره كمي برگرديم عقب. اصلا چي شد با هم دوست شديد؟ راستي نگفتيد اولين برخوردتان را يادتان هست يا نه؟
طهماسب: توي كانون در يك دوره اي مربي ها براي بچه ها قصه خواني مي كردند. من هم خيلي اين كار را دوست داشتم. اين مسأله را با مسؤولان كتابخانه در ميان گذاشتم و خوشبختانه آن ها پذيرفتند كه من به جاي آن ها قصه بخوانم. بعد من شروع كردم به قصه خواني و كم كم اين كار تبديل شد به يك كار نمايشي. يك بار يك نفر از بچه ها آمد و گفت من كسي را مي شناسم كه خيلي بااستعداد است و تو مدرسه نقش چارلي چاپلين را بازي مي كند. خيلي خوب است كه از او دعوت كنيم به گروه ما ملحق شود و از اين حرف ها. جبلي آمد و از سابقه اش هم براي ما گفت. درست مثل يك كارگردان حرفه اي و بازيگر حرفه اي با هم حرف زديم. ولي هر دويمان بچه بوديم.
چقدر خوب يادتان است.
طهماسب: خب اين چيزها حسي هستند و خيلي خوب توي ذهن باقي مي مانند.
آقاي جبلي شما هم اين چيزها را يادتان بود؟
تقريبا. بيشتر نمايش هايي را هم كه با هم كار كرديم يادم هست.
خانة همديگر هم مي رفتيد يا نه؟ دوستي تان فقط در حد كلاس هاي كانون بود؟
طهماسب: خب خيلي صميمي شده بوديم. بعد هم چون كانون به ما سالن براي تمريناتمان نمي داد مجبور بوديم به خانة هم برويم. هر چند پدر و مادرهايمان چندان راضي نبودند. آن روزها يادم هست ما حتي يك وسيلة گريم يا يك لباس براي نمايش مان نداشتيم. از همان وقت ها ياد گرفتيم با چيزهايي كه داريم و يا نداريم، بسازيم. اين مسأله بعدها خيلي به ما كمك كرد و باعث شد قدر خيلي چيزها را بدانيم. ما حتي يك مداد ابرو نداشتيم براي خودمان سبيل بكشيم. يا يك كلاه نداشتيم كه نقش جاهلي را بازي كنيم. ولي الان خيلي فرق كرده است.
با هم سينما هم مي رفتيد؟
طهماسب: بله
بيشتر چه فيلم هايي را مي ديديد؟
جبلي: خب خيلي فيلم ها بودند.
طهماسب: ببينيد ما چون كلاس فيلمسازي مي  رفتيم، بايد فيلم هاي زيادي را مي ديديم و تحليل مي كرديم.
خب اين فيلم ها، بيشتر چه جور فيلم هايي بودند؟
بيشتر فيلم  هاي خود كانون بود.
يعني همان فيلم  هايي كه بيشتر بچه ها نقش اولش را دارند؟
طهماسب: آن موقع كه اين جوري نبود. مثلا آقاي كيارستمي يك فيلم كوتاه ساخته بودند به نام نان و كوچه كه بچه ها خيلي آن را دوست داشتند. به خاطر سادگي كه توي قصه وجود داشت.
سر فيلم ها با هم دعوا هم مي كرديد؟
جبلي: خب بگو مگو زياد مي كرديم. چون بايد سر كلاس دربارة فيلم حرف مي زديم و يك چيزهايي را كشف مي كرديم. يك جاهايي هم دعوايمان مي شد. البته فقط ما دو نفر نبوديم، دوستان زياد ديگري هم بودند كه كم كم رفتند و يك عدة كمي باقي ماندند.
با خانم برومند هم در آن جلسه ها آشنا شديد؟
جبلي: نه، خانم برومند از ما بزرگ تر بودند.
طهماسب: البته بزرگ تر عقلي و نه سني! (همه مي خندند)
جبلي: گروه خانم برومند چند سالي از ما جلوتر بودند. اين گروه در كانون، كار حرفه اي مي كردند و بعد از آن رفتند به واحد نمايش تلويزيون ملي. بعد از انقلاب ما هم به آن ها ملحق شديم و ديگر با هم كار كرديم.
شما دو نفر از همان موقع هم سليقه بوديد؟
طهماسب: ما هنوز هم، هم سليقه نيستيم. كارمان يكي است اما سليقه مان نه.
پس چه جوري توي اين سال ها دوام آورده ايد؟
طهماسب: اتفاقا علتش همين است. اگر هر دو يك نگاه مشترك داشتيم كه ديگر كارها بي مزه مي شد. اين كه دو نفر دو نظر مخالف داشته باشند و در يك نقطه اشتراك پيدا كنند بهتر است. در واقع رسيدن به آن نقطة سوم زيباتر است.
مثل زن و شوهرهاي خوب!
030594.jpg
من نمي فهمم فيلمي كه قرار است كسي نبيند يا تنها يك عدة خاصي آن را ببينند يعني چه؟
طهماسب: بله، معمولا زن و شوهرهاي خوب كساني هستند كه سليقه هاي مختلفي دارند ولي يك هدف دارند و براي رسيدن به هدف هم يك نگاه واحد دارند.
اولين دعواي اساسي تان را به خاطر داريد؟
جبلي: نه، چون به بيش از 30 سال پيش برمي گردد.
طهماسب: ما معمولا دعوا نمي كرديم. چون آن قدر دنبال مسائل مهم تري بوديم كه وقت اين كارها را نداشتيم. در آن سن تمام وقت ما به كتاب خواندن مي گذشت. فيلم مي ديديم، موسيقي گوش مي كرديم. وقتي اين كارها را مي كني طبيعتا ذهنت فعال است و وقتي براي كارهاي حاشيه اي نداري.
جبلي: البته مدرسه هم مي رفتيم!
طهماسب: دعواهاي ما بيشتر توي اين جنس بود كه مثلا يكي مي گفت فيلم طبيعت بي جان خوب است و يكي مي گفت نه، فيلم بادكنك قرمز بهتر است!
سر كار چي؟ دعوا نمي كنيد؟
جبلي: خير، البته ممكن است سر فيلم من يك نظري بدهم و طهماسب نظر من را قبول نداشته باشد، اما چون كارگردان است مسلما نظر نهايي را او مي دهد. به هر حال ما وظايفمان را تقسيم بندي مي كنيم از همان ابتدا.
طهماسب: سر صحنه مثلا ممكن است من دوست داشته باشم اين فنجان چاي روي ميز باشد، ولي جبلي دوست نداشته باشد. بعد مثلا من قهر مي كنم و مي روم يك گوشه مي ايستم. ولي ساعتي بعد با هم به اين نتيجه مي رسيم كه اين فنجان چاي بايد باشد يا نبايد باشد.
من فكر مي  كنم معمولا بيشتر دعواها سر پول است. اگر پول اولويت نداشته باشد مي شود با هم كار كرد. ما هيچ وقت بحث اين چنيني نداشتيم. يك ناني بوده خداوند رسانده و با هم خورده ايم. پول نبايد ذهن آدم ها را مشغول كند و همچنين قدرت. نبايد دنبال جاه طلبي بود. وقتي تو يك مقصدي داشته باشي كه خودت در آن نباشي و ديگران باشند بهتر است.
جبلي: توي سينماي ما وقتي سر صحنه يك نفر پيشنهاد خوبي مي كند. معمولا سازندگان فيلم (يعني كارگردان) سعي مي كند، كه ديگران متوجه نشوند. ولي ما بلند اعلام مي كنيم كه مثلا آقاي فلاني چنين پيشنهادي دارد. حتي برايش دست هم مي زنيم. بنابراين اين جوري، هم احساس مي كنند در كل كار مشاركت داشته اند و هم احساس غريبه بودن نمي كنند.
خب كارها را چطوري بين خودتان تقسيم مي كنيد كه دعوا نشود؟
طهماسب: به هر حال تقسيم بندي، يك تقسيم بندي حرفه اي است. يعني تعريف دارد. وقتي تعريف ها مشخص باشد كمتر مشكلي پيش مي آيد. متأسفانه ما اين تعاريف را خوب نمي شناسيم.
اگر كارها به اسم يكي از شما تمام شود، ديگري ناراحت نمي شود؟ مثلا بگويند موفقيت كلاه قرمزي و پسرخاله به خاطر صداي حميد جبلي بوده است؟
طهماسب: من خوشحال مي شوم. چه ايرادي دارد؟ من اعتقاد قلبي ام اين است كه خداوند آن بالا است و بالاخره هر كسي نتيجة كارش را روزي مي بيند. بنابراين عجله اي نيست. الان مي گويند جبلي خوب است. بعد مي گويند طهماسب خوب است. مهم اين است كه نتيجة كارمان خوب باشد. ضمن اين كه ما خودمان را كامل نمي دانيم. اگر طهماسب فكر مي كرد كامل است آن وقت دعوا شروع مي شد.
شايد اين سؤال جايش اين جا نباشد، ولي يك نكته اي از اول مصاحبه خيلي ذهن ما را مشغول كرده است. شما دو نفر براي همة ما نماد يك دنياي شاد و سرخوش هستيد. اما الان خيلي توي خودتان هستيد. يك غمي توي چشم هاي هر دوي شما هست كه آدم را ديوانه مي كند...
جبلي: يك واقعيتي را برايتان بگويم . شما توقعي از ما داريد كه فيلم ها در شما به وجود آورده اند. خانواده يا دوستان نزديك ما، چون با ما سر و كار دارند هيچ وقت چنين تصوري را ندارند. ما كمدي كار مي كنيم چون حرفه مان است. دليل ندارد شب هم كه رفتيم خانه شاد باشيم. مثلا مي گويند چاپلين در تاريخ سينما يك پلاني دارد كه سيصد بار برداشت كرده است تا به اين چيزي كه مي  خواسته برسد.
طهماسب: حالا پنجاه بار. سيصد بار خيلي زياد است! (مي خندند)
جبلي: حالا يك همچنين چيزي مي  گويند معني اش اين است كه چاپلين آدم جدي بوده است. به هر حال اگر ما را بيشتر در نقش هاي منفي ديده  بوديد مي گفتيد اين ها چقدر خوش اخلاق هستند و چقدر شادند.
خوش اخلاق كه هستيد. ولي غم چشم هايتان يك طرف، سفيدي موهايتان هم يك طرف. آدم اصلا باورش نمي شود شماها پير شده باشيد. هنوز چهره هاي جواني  تان توي ذهن ماست.
طهماسب: به هر حال اين صنعت، صنعت سختي است. از طرفي مردم هم خيلي سخت سليقه هستند. بر سر اين كه بتواني يك محصولي بسازي كه همه بپسندند و از طرفي براي تهيه كننده هم بازگشت سرمايه داشته باشد، خيلي بايد تلاش كني، خيلي بايد مردم شناس، جامعه شناس و... باشي. وقتي اين قدر كار جدي است بعيد مي دانم آدم راحت بتواند بخندد. بايد كمي جدي تر كار كرد چون يك ذره وقت براي شوخي كردن كم است.
030597.jpg
كارهاي مشترك جبلي و طهماسب در سينما
زير درخت هلو- 1384
خوابگاه دختران- 1382
كلاه قرمزي و سروناز- 1381
خواب سفيد- 1380
دختر شيريني فروش- 1380
يكي  بود يكي نبود- 1378
كلاه قرمزي و پسرخاله- 1373
گربه  آوازخوان- 1369
خط پايان- 1364
شهر موش ها- 1363

نااميد يا افسرده كه نشده ايد؟
طهماسب: نه، اتفاقا ما كار خودمان را مي كنيم. همين فيلم زير درخت هلو را در يك بحران سياسي ساختيم. اكثر دوستان به ما گفتند با اين شرايط چرا فيلم مي سازيد؟ معلوم نيست كه چه كسي بيايد و با چه ديدگاهي؟ ما هم مي گفتيم ما به نگاه آن ها كاري نداريم. مردم كه سرجاي خودشان هستند. فقط ادارة مملكت عوض مي شود. به هر حال در بدترين شرايط سياسي آن فيلم را ساختيم كه خدا را شكر مردم هم دوست داشتند.
جبلي: ما نا اميد هم كه باشيم وظيفه مان اميد دادن است. ضمنا تا يادم نرفته، بگويم تصوري كه شما از ما داشتيد كمي عجيب است. براي مثال اگر به دفتر ساموئل خاچيكيان مي رفتيد قرار نبود كه شما را بترساند! يا وقتي پيش جكي چان مي رفتيد به طرف شما كه صندلي پرت نمي كرد! (مي خندند)
پس اين تلخي طنزتان از كجا مي آيد؟ طنز كارهاي شما در عين حال كه شيرين است، ولي كمي تا قسمتي هم تلخ است.
جبلي: طنز تلخ بيشتر مخاطب را به فكر وادار مي كند. تا اين كه او را لزوما بخنداند. در تلخي است كه طنز به وجود مي آيد. در كمدي هم ما به خودمان اين اجازه را نمي دهيم كه از يك حدي فراتر برويم و با هر چيزي شوخي كنيم. چون شوخي به هر قيمتي قشنگ نيست. وگرنه مي توانيم كمدي خيلي شديدي به وجود آوريم.
طهماسب: در اين مورد خود قصه ها به ما جهت مي دهند. ما خودمان را مي سپاريم دست قصه ها. و خيلي دخل و تصرف نمي كنيم. براي همة شخصيت ها ارزش قائل هستيم تا اگر روزي شخصيت ها زنده شدند و آمدند از ما سؤال كردند يك جواب قانع كننده برايشان داشته باشيم. اگر كسي سلايق خودش را در كار دخيل كند به مشكل برمي خورد. به هر حال آدم ها در قصه ها زنده هستند.
شايد به خاطر همين هم است كه شخصيت هاي فيلم هايتان برايمان بيگانه نيستند. احساس مي كنيم آن ها را يك جايي ديده ايم. ولي برخلاف شخصيت هاي واقعي تان دنيايي كه در فيلم هايتان درست كرده ايد يك دنياي شاد و سرخوش است كه شايد زياد با واقعيت هاي جامعه سازگار نباشد. اين دنيا از كجا آمده؟ چه نگاهي پشت اين دنيا وجود دارد؟
جبلي: اميد دادن جزو وظايف اصلي افرادي است كه كار هنري مي كنند. ما نمي توانيم فيلمي بسازيم كه تلخ باشد.
طهماسب: اين مسأله دو طرف دارد، نيمة پر و نيمه خالي. شما بايد ببينيد الان بايد نيمة خالي را نشان دهيد يا نيمة پر را. ما در كشوري هستيم كه پر از مشكل و گرفتاري است كه تلاش مي كنيم حلشان كنيم. حالا اگر تماشاچي را بياوريم سينما و باز هم نيمة خالي را به او نشان دهيم كه نمي شود. ما وظيفه مان در اين دوره اين است كه نيمة پر را نشان دهيم. البته همة واقعيت اين نيست. كاشكي ما مي توانستيم هم نيمة پر را نشان دهيم و هم نيمة خالي را. ان شاءالله روزي برسد كه اين دو مسأله را با هم داشته باشيم. آرزويمان اين است. ولي هنوز نرسيده ايم.
البته يك جاهايي هم نشان داديد. براي مثال در يكي از صحنه هاي فيلم كلاه قرمزي و پسرخاله، كلاه قرمزي پشت مغازة تلويزيون فروشي ايستاده و با آن لحن خاصش مي گويد: ما تلويزيون داريم، اما همه ش ديوار نشون مي ده. خب شايد واقعا بچه اي باشد كه تلويزيون نداشته باشد و شما اين چيزها را هم در فيلم هاي تان نشان داده ايد. ولي حالا يك سؤال ديگر: دنيايي كه شما ساخته ايد چه فرقي دارد با دنياي جعلي اي كه فيلمفارسي  ها دارند؟
طهماسب: البته فيلمفارسي ها را هم خوب تحليل نكرده اند. در بين همين فيلم ها هم، كارهاي خوبي بوده. به نظرم كارشناسان بايد ببينند و در مورد آن ها صحبت كنند. ما نمي توانيم با سنگ كلمةفيلمفارسي همه چيز را زير سؤال ببريم. اين بد است كه ما با يك كلمه همه چيز را خراب مي كنيم. ما تلاش مي كنيم داستان هايي كه تعريف مي كنيم دقيق و درست باشند. ما براي دل خودمان كه فيلم نمي سازيم. وقتي براي مخاطب احترام قائل هستيم نمي توانيم هر چيزي را به خورد آن ها بدهيم. بنابراين حرف كه مي زنيم خودماني است.
اساسا چقدر نظر تماشاگرها توي شكل گيري فيلم هايتان نقش دارد؟
طهماسب: من نمي فهمم فيلمي كه قرار است كسي نبيند يا تنها يك عدة خاصي آن را ببينند يعني چه؟ فكر مي كنم آن كار را در خانة خودم هم مي  توانستم بسازم و از يك عده هم دعوت مي كردم آن را ببينند. من دوست دارم مردم بيايند و در سينما فيلمم را ببينند. خيلي دوست دارم تماشاگر را با حس هايم شريك كنم.
قبول داريد كه حالا ديگر مخاطبتان هم يك جورهايي سطح سليقه اش از شما بيشتر شده است و ديگر هر كاري را از شما دو نفر نمي پذيرد؟
طهماسب: بله، صد در صد قبول دارم. شايد فيلم خوابگاه دختران هم تلنگري بود كه مخاطبان فكر نكنند ما فقط بلديم طنز كار كنيم. از اين نوع كارها هم بلد هستيم. اتفاقا خيلي دنبال تجربه در ژانرهاي ديگر هستيم.
پس تغيير ذائقة مخاطب برايتان مهم است؟
طهماسب: بله، براي همين هم در زير درخت هلو سليقة مخاطب را خيلي جدي تر گرفتيم.
شوخي هاي فيلم هايتان را چه جوري از كار درمي آوريد؟
طهماسب: جلسه مي گذاريم. مثل همين جلسه اي كه الان داريم. طرحي مي نويسيم، بعد اين طرح به فيلم نامه تبديل مي شود و همين طور به مرور جلو مي رويم. بنابراين همه چيز يك روند هميشگي و معمولي دارد.
براي مثال قضية حملة خانم ها براي ازدواج با آقاي جبلي در زير درخت هلو خيلي خوب بود. ايده اش از فيلم هاي باستر كيتون آمده بود؟
جبلي: نه، خيلي ها اين را به ما گفته اند. ولي اتفاقا ما اصلا آن فيلم را نديده ايم. ببينيد كمدي هم مثل درام، سينماي وحشت يا فيلم هاي فلسفي فرمول هاي خاص خودش را دارد. بنابراين روي تك تك شخصيت  ها فكر كرده بوديم و همين جوري بداهه نبوده. ما يك سري فرمول هايي داريم كه مجبوريم از همان فرمول ها استفاده كنيم. اگر شبيه به فيلم باستر كيتون شده است دليلش اين است كه فرمول ها شبيه به هم هستند. وقتي سوسن موش مي بيند، جيغ مي زند. حالا اين را از خودمان اختراع كرديم چون تكراري است. مخاطب مي خندد و برايش جذاب است. ممكن است شكل قضيه عوض شود ولي فرمولش يكي است.
دوباره فلاش بك بزنيم به گذشته. كلاه قرمزي از كجا سروكله اش پيدا شد؟
جبلي: به اتفاق طهماسب يك برنامه اي را ساختيم به نام آقاي مجري و صندوق پست. مجري مي نشست و جواب نامه هاي بچه ها را مي داد. بعد فكر كرديم اگر عروسك ها هم به كمك مجري بيايند بد نيست. بنابراين عروسك هايي مانند گلابي، ژولي پولي، جق جقه، فرفره و... را آورديم. البته در هر قسمت يك پرسوناژ خاصي مي آمد. البته اين را هم بگويم كه سعي كرديم از عروسك هاي قديمي  تر استفاده كنيم كه در آرشيو خاك مي خوردند، البته با يك سري تغييرات شخصيتي مثل گريم و تعويض لباس آن ها.
طهماسب: البته هر قسمت آن برنامه در مورد يك شغل خاص بود.
جبلي: كلاه قرمزي چون كلاه به سرداشت و كلاهش هم قرمز بود، طهماسب اسم كلاه قرمزي را روي او گذاشت.
طهماسب: در واقع كلاه قرمزي يك شاگرد كفاش بود كه يك روز آمد و ديگر هم نرفت!
اين كه كلاه قرمزي به سمت صورت مجري مي آمد و حرف مي زد ايدة چه كسي بود؟
طهماسب: اين ها ديگر مربوط مي شد به خانم فني زاده عروسك گردان كار. البته خيلي از بچه ها اين گونه هستند و اين جوري حرف مي زنند.
استفاده از آن صحنة معروف گوزن ها (كيميايي) در فيلم كلاه قرمزي چطوري به ذهنتان رسيد؟
طهماسب: گوزن ها را دوست داشتم و ديدم پرحرفي كلاه قرمزي يك جورهايي شبيه شخصيت سيد در گوزن ها است. آقاي كيميايي هم آمدند صحنه را ديدند، بعد با اجازة ايشان اين سكانس را ساختيم.
آقاي طهماسب! وقتي كلاه  قرمزي را ساختيد آدم تنهايي بوديد؟
نه، اتفاقا سرم خيلي هم شلوغ بود.
ولي تنهايي مجري را خيلي خوب درآورديد.
شما لطف داريد.
همة آن آقاي مجري اي كه ما ديديم خودتان بوديد؟
نه، چون من ايرج طهماسب هستم و قطعا بازي مي كردم، اما نه شخصيت واقعي خودم را. آقاي مجري در برنامة كلاه قرمزي خيلي كار سختي انجام مي داد. وقتي شما با عروسك طرف هستي انگار با همين بطري آب حرف مي زني. (اشاره مي كند به بطري آب كه روي ميز است.) آقاي مجري، هم جاي خودش بازي مي كرد، هم جاي عروسك. و من اين كار را از نمايش هاي قديمي عروسكي ياد گرفته بودم. آن كار تجربة سال هاي بازيگري من بود. دوستان مجري ديگر كمتر به اين مسأله پرداختند. بنابراين شايد به خاطر همين هم است كه عروسك ها به آن شكل ماندگار نشدند. دوست دارم در اين  جا به اين مسأله اشاره كنم كه اساسا مجري ها در تمام دنيا الگوهاي شخصيتي جامعه هستند و غيرمستقيم به مردم مي فهمانند كه چطور لباس بپوشند، چطور رفتار كنند، چطور حرف بزنند و... در واقع نمونة بارز فكر همگاني هستند. من متأسفم كه در حال حاضر در تلويزيون به اين مقوله كم توجهي مي شود. براي مثال مجري كودك، كودكانه حرف مي زند. خب اين جوري ديگر بچه احساس نمي كند كه بايد بزرگ شود، تُك زباني، شل و بي مزه حرف مي زند.
نسلي كه با شما همراه بودند شخصيت هايي را داشتند كه با آن ها همذات پنداري مي كردند. ولي بچه هاي امروز چنين شخصيت هايي را ندارند. شما محصول چه شرايطي بوديد و در چه شرايطي آن كارها را ساختيد كه ماندگار هم شدند؟
طهماسب: البته به اين تلخي اي كه شما هم مي گوييد نيست. اما مسأله اي كه وجود دارد اين است كه آدم هايي كه آن زمان برنامه سازي مي كردند آدم هاي با مطالعه اي بودند. الان ما بيشتر آدم هاي هنري داريم تا فرهنگي. ما در كنار يك عده افراد ديگر توانستيم تمامي آن كارها را انجام دهيم. آدم هاي حاشيه اي، آدم هاي پشت صحنه كه واقعا دلسوزانه كار مي كردند. براي مثال ما براي واكسيناسيون يك كاري را ساختيم كه دو تا نوزاد با هم حرف مي زدند. آن موقع دوستان پزشك زيادي با ما همكاري كردند و به ما اطلاعات خوبي دادند. ولي الان مثلا چيزهايي براي بچه ها تبليغ مي شود كه براي آن ها سم است و يك جورهايي دارد نسل كشي مي شود. من واقعا دلواپس بچه  ها هستم.
تازه بچه هاي امروز بيشتر كارتون هاي خارجي مي بينند. در صورتي كه زمان ما برنامه هاي عروسكي بيشتري وجود داشت.
طهماسب: اين مسأله كه شما مي گوييد واقعا وحشتناك است. كارهايي را ديگران انجام مي دهند كه وظيفة ما است انجام دهيم. تهاجم فرهنگي كه همين امروز جواب نمي دهد، بعدا متوجه مي شويم كه غرق در تهاجم فرهنگي شده ايم.
پس با اين اوضاع چرا بيشتر در سينما فعاليت داريد و براي تلويزيون سريال و برنامه نمي سازيد؟
جبلي: در تلويزيون بيكار هم نبوده ايم. در اين مدت مثلا من نويسندة سريال خودرو تهران۱۱ بودم.
طهماسب: اميدوارم شرايطي به وجود بيايد كه بشود كار كنيم. البته اميدوارم آن قدر نيروهاي جديد بيايند كه ديگر نيازي به ما نباشد. جوان ها مي آيند و وارد اين كار مي شوند و مي روند جلو و بعد مي فهمند كه چه بلايي قرار است سرشان بيايد! (مي خندند.)
ولي به هر حال چون درگير ساخت فيلم بوديم ديگر فرصتي نبود كه در تلويزيون هم كاري انجام دهيم.
چرا در طي اين سال ها از هم جدا نشديد و مستقل كار نكرديد؟ نخواسته ايد كه تجربه هاي اين جوري داشته باشيد؟
جبلي: درست است كه به همراه خانم معتمد آريا به ظاهر زوج و يا مثلث هنري هستيم، اما خيلي مستقل از هم كار كرديم. براي مثال خانم معتمدآريا ممكن است 40 تا فيلم بازي كرده باشد كه ما هيچ نقشي در آن نداشته  ايم. يا يك زمان طهماسب كارهاي عروسكي مي كرد و من مشغول فيلمسازي بودم.
خودتان چقدر دوست داريد اين ذهنيت را بشكنيد؟
جبلي: واقعيت اين است كه من به شدت دوست دارم كارهاي متفاوت انجام بدهم، اما شرايط اين اجازه را به من نمي دهد. براي مثال نقش هاي منفي را خيلي دوست دارم، ولي هيچ كارگرداني حاضر نيست اين ريسك را بكند و چنين نقشي را به من واگذار كند. از طرفي باور مخاطب هم، به هم مي ريزد.
حاضريد با هر شرايطي كار كنيد؟
جبلي: يعني هر روزصبح هم كتكم بزنند و ببرند سر صحنه؟ (همه مي خندند)
طهماسب: ببينيد. اگر مثلا بقال محله برود بزازي باز كند همه تعجب مي كنند. بازار سينما هم همين جوري است. مخاطب به ما مي گويد كه ما را در چه جور نقشي دوست دارد. من در يك سريال به نام خانه در انتظار بازي مي كردم و يك نقش منفي داشتم، نقش يك دزد را بازي مي كردم. در يكي از سكانس ها هم دو تا بچه را در ترمينال در گوشه اي مي كشاندم تا پول هايشان را بدزدم. كار تمام شد و پخش شد. بعد از آن يك روزي سوار تاكسي شدم بيايم جام جم. ديدم راننده چپ چپ نگاهم مي كند. گفتم شايد از من خوشش نمي آيد. به جام جم كه رسيدم مي خواستم كرايه ام را حساب كنم كه راننده گفت: خجالت نمي كشي بچه ها را مي زني. برو، برو از تو يكي توقع نداشتم! خب اين سيگنال يعني چي؟ اين سيگنال به ما مي گويد مخاطب من را در اين گونه نقش ها نمي پذيرد.
راستي شما اسم كوچك هم را صدا نمي زنيد؟
طهماسب: نه، طبق يك عادت قديمي به فاميل همديگر را صدا مي كنيم. مثل توي مدرسه كه بچه ها معمولا فاميل همديگر را مي گويند.
جبلي: بابا تو رو خدا چند صفحه اي هم براي آگهي هايتان بگذاريد!
معلوم است كه حسابي خسته شده ايد. به عنوان آخرين سؤال بگوييد كدام يك از كارهايتان را بيشتر دوست داريد؟
طهماسب: كار بعدي ام را! فكر مي كنم كار بعدي ام بهتر است. احساس مي كنم آن چيزي مي شود كه دوست دارم.
جبلي: من هم همين طور فكر مي كنم. كار هاي بعدي خيلي مهم تر است.
030561.jpg
ايرج طهماسب
متولد: 1338 تهران
شروع فعاليت هنري: 1350 (كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان)
شروع كار در تلويزيون: 1362 (برنامه آسمون و ريسمون به عنوان مجري، نويسنده و كارگردان هنري)
از ديگر كارهاي تلويزيوني: سري برنامه هاي كلاه قرمزي و پسرخاله
شروع كار در سينما: 1363 (عروسك گردان شهر موش ها )
كارگرداني: 6 فيلم سينمايي
نويسندگي: 8 فيلم سينمايي
بازيگري: 15 فيلم سينمايي
030558.jpg
حميد جبلي
متولد: 1337 تهران
شروع فعاليت هنري: 1350 (كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان)
شروع كار در تلويزيون: 1360 (مجموعة مثل آباد به عنوان بازيگر)
از ديگر كارهاي تلويزيوني: محلة بروبيا، مدرسه موش ها (گويندگي نقش كپل)، هادي و هدي (گويندگي نقش آق بابا)
شروع كار در سينما: 1363 (عروسك گردان و گويندة شهر موش ها در نقش كپل)
كارگرداني: 2 فيلم سينمايي
نويسندگي: 7 فيلم سينمايي
بازيگري: 24 فيلم سينمايي

 

خواننده های عرب

 عکسهای نانسی عجرم:(به در خواست سحر خانم)

 
[   ] 01.jpg 105K  
[   ] 02.jpg 76K  
[   ] 03.jpg 106K  
[   ] 04.jpg 105K  
[   ] 05.jpg 83K  
[   ] 06.jpg 108K  
[   ] 07.jpg 75K  

 

 بیوگرافی نوال ذغبی

 

نام کامل : نوال جورج الزغبی

نام هنری : نوال الزغبی

تاریخ تولد : june 29th 1972

محل تولد :جل الدیب / لبنان

ایمیل آدرس : info@nawalalzoghbi.net

وب سایت رسمی : www.nawalalzoghbi.net

شماره تلفن منشی : lebanon +961- 472-1666

نوال الزغبی اولین ستاره ای بود که از کشورش اومد!او بود که سبک موسیقی عربی را تحول عظیمی داد.او سبک موسیقی عربی را عوض کرد.او یک نوجوان 18/19 ساله بود که کار خوانندگی رو شروع کرد.بزرگترین مشوق نوال برای این کار خانواده او بود و به گفته نوال من همیشه این موفقیتم رو از خانواده خودم دارم و همیشه و هر کجا از آنها قدر دانی میکنم.

اولین آلبوم موفق نوال "و حیاتی عندک" نام داشت که در سال 1992 ارایه شد و با چه موفقیتی از آن استقبال شد.آلبوم های نوال تا کنون به ترتیب زیر هستند:

و حیاتی عندک1992

عزی الرعد1994

بلا قیه فی زمان1995

حبیب یا لیل1997

ماندم علیک1998

مالوم1999

اللیالی2000

بهترین های نوال الزغبی2000

طول عمری2001

آثار کلاسیک نوال الزغبی2002

اللی تهمینه2002

عینیک کدابین2004

و همچنین برخی از ویدیوهای نوال اینها هستند:

علی دلعونه / مندم علیک / یا قدس / مالوم / علی بالی / قلبی دق / قرب الری / اللیالی / یا قمیتی / طول عمری / حاسب نفسک / شریکنا الحلیم / بیلبقلک / اللی تهمینه / بعینک / عینک کدابین / روحی یا روحی

بزرگترین کنسرت هایی که نوال تا کنون داشته در کشورهای مغرب و مصر و تونس و فرانسه و ایتالیا و امریکا بوده.

نوال دارای سه فرزند هست اولین فرزن او دخترش "تیا" نام دارد و همچنین دو پسر دو قلو که "جوی" و"جورجی" نام دارند.ماه نجومی نوال سرطان هستش.ورزش مورد علاقه او تنیس و شنا هستش.خوانندگان مورد علاقه او ریکی مارتین و انریکو وجنیفر لوپز و سلن دیون و بریتنی اسپریس هستند که به گفته نوال از صدایی زیبا بر خوردارند.موزیک مورد علاقه نوال "طول عمری " هستش.نوال هم اکنون با خانواده خودش در لبنان زندگی میکند.

 

 

گروه هله له در یاهو

با تشکر از پیامهاتونblushing

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبزblushing

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:59  توسط رضا  |