به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام
نظر يادتون نره!!!!!! 
از کسانی که پیام گذاشتن و مخصوصا اونهایی که تولدم رو تبریک گفتن بسیاز بسیار سپاسگزارم.
واقعا متشکرم مخصوصا از شعری که مبینا خانم(امیدوارم ناراحت نشن از اینکه اسمشون رو نوشتم) برام نوشته بودم مرسی انشاالله همه شما هم ۲۰۰ سال عمر کنید

آهنگهای جدید و آهنگهای جام جهانی:
موزیک ویدیو جدید و فوق العاده زیبای ایران پاینده باشی که توسط تعداد زیادی از خوانندگان خارج از کشور خوانده شده از جمله مهستی - هلن - ستار - شهرام صولتی - شهرام کاشانی - حمید شب خیز - حبیب و محمد - السید - سعید محمدی و ..... به همراه آهنگ این ویدیو
با لینک تصحیح شده و درست

دانلود ویدیو
دانلود آهنگ کیغیت۹۶
ویدیوی شهرزاد(داخل ایران) جام جهانی

دانلود ویدیو
گل طلایی
باز هم برای تیم ملی و این بار با اجرای چند تن از بازیگران سینما و حسین صنعتی و شهرام سپهره و شهرام معصومیان و داریوش شهریاری و... که بسیار زیباست
دانلود ویدیو
دانلود آهنگ از صفحه ی مورد نظر
دوستان عزیز بعد از کلیک کردن بر روی لینک بالا یک صفحه جدید باز میشه ممکن یه ذره طول بکشه تا صفحه جدید باز بشه مثلا حدود ۲ دقیقه
برای دوستانی که برنامه Flash Player ندارن ممکن حدود ۱۰ دقیقه طول بکشه اونم به خاطره دانلود شدن این برنامس البته فقط بار اول که تو این صفحه برید اینطوری هست دفعات بعدی سریعتر باز میشه بعد ار باز شدن صفحه اسم همه آهنگ ها رو می بینید با کلیک بر روی هر آهنگ اون آهنگ دانلود میشه
ضمنا این سرور جدید از سرعت فوق العاده بالایی بر خورداره
فستیوال هله له ۱۳ خرداد تا ۳۰ خرداد خواهد بود(تمدید شد!)
نحوه ی فستیوال:
هر کس هر آهنگی که بخواهد(هر کس حداکثر ۳ تا آهنگ)می تونه درخواست کنه و فرداش دانلود کنه
روش های درخواست آهنگ:
۱-از طریق ایمیل به گروه هله له(کسانی که از این روش استفاده کنند در اولویت قرار می گیرند
۲-ایمیل به خود من(یا از طریق یاهو مسنجر)
۳-قسمت نظرات
۴-تابلوی گفتمان
توجه! درهنگام درخواست حتما اسم آهنگ-اسم آلبوم و اسم خواننده و کیفیتی که از آهنگ می خواهید(مثلا ۱۲۸-۶۴-۳۲ یا...) رو بنویسید

آخرين مسافر تايتانيك
از مشهورترين و معروفترين حوادث دلخراش تاريخ كه بعد از گذشت نزديك به يك قرن و تا به امروز هنوز براي همه نسلها خيرهكننده است، حادثه حيرتآور غرق شدن كشتي بزرگ(تايتانيك) است. اولين تصميم براي ساخت تايتانيك توسط سازندگان خطوط كه يكي از مهمترين خطوط كشتيراني انگليس و دنيا بود در سال 1903 گرفته شد. يكي از رقباي
سرسخت اين خطوط، در آن زمان، خطوط كشتيراني بود و يكي از مهمترين اهداف سازندگان كشتي تايتانيك اين بود كه با ساخت اين كشتي فوقالعاده، رقبا را از ميدان به در كنند. پس از چند سال بررسي و تحقيقات سرانجام در 16 دسامبر 1908 ساخت اين كشتي آغاز شد. كار با نهايت دقت پيش ميرفت، تمام جوانب در نظر گرفته شد تا بزرگترين، ايمنترين و زيباترين كشتي جهان طراحي و ساخته شود.
ساخت اين كشتي تقريبا 4 سال به طول انجاميد و در سال 1912 بالاخره اين پروژه عظيم پايان يافت. نام تمام كشتيهاي خطوط ختم ميشد.
270 متر طول كشتي
ابتدا نام(المپيك) براي اين كشتي انتخاب شد. اما سرانجام نام(تايتانيك) بر آن نهاده شد. اين كشتي با 270 متر طول و 28 متر عرض بزرگترين كشتي جهان تا آن زمان محسوب ميشد. در كف اين كشتي حدود پانصد هزار پيچ و مهره به كار گرفته شده بود كه شش برابر بيشتر از حد معمول بود. سازندگان اين كشتي نام(غرقناپذير) را بر آن نهاده بودند و غرق شدن كشتي با اين ايمني و عظمت را غيرقابل تصور ميدانستند. اين كشتي 100 ميليون مارك قيمت داشت كه گرانترين قيمت براي يك كشتي تا آن زمان بود.
حركت آزمايشي اين كشتي در اول آوريل 1912 با نهايت سرعت و موفقيت انجام شد. طراحان و سازندگان اين كشتي در سطح بينالملل بسيار تمجيد شدند. در 10 آوريل 1912 اين كشتي با 2228 مسافر اولين سفر خود را با ترك بندر(ساوتهمپتون) انگليس به مقصد(نيويورك) آغاز كرد. مسافران اين كشتي كه فكر ميكردند جزو خوششانسترين افرادي هستند كه در اولين سفر، در اين كشتي حضور دارند، با اعتماد و اطمينان كامل از اينكه سفري خوش و به يادماندني در پيش رو دارند، سفر خود را آغاز كردند. اكثر فرستندههاي تلويزيوني جهان در آن روز اين خبر را منعكس كردند. مسئولان خطوط با غرور اين روز را جشن گرفتند. آنها تصميم داشتند با نهايت سرعت اين مسير را طي كنند و ركورد سرعت دريانوردي را در جهان بشكنند.
كاخ باشكوه شناور
بنابراين، تايتانيك با سرعت روي آبهاي اقيانوس حركت ميكرد و مدت چهار روز اين كاخ باشكوه روي آبها شناور بود. اما در ساعت 20 دقيقه قبل از نيمه شب 14 آوريل 1912 جهان شاهد حادثهاي عظيم و حيرتآور بود. اين كشتي عظيم كه حتي وجود مه و تاريكي و كوههاي عظيم يخي شناور، هم از سرعت آن نكاست، با نهايت سرعت به يكي از اين كوههاي يخي برخورد كرد. ضربه به قدري شديد بود كه در پوسته خارجي كشتي در زير آب سوراخي تقريبا به اندازه يك پنجم طول كشتي ايجاد شد و آب با تمام قدرت به داخل كشتي نفوذ كرد. بهطوري كه پمپهاي قوي اين كشتي نتوانستند اين آبها را مهار كنند. مسئولان و خدمه كشتي سريعا قايقهاي نجات را آماده كردند. اما تا يك ساعت پس از برخورد، به اين دليل كه مسافران اعتماد كاملي به غرقناپذيري كشتي داشتند، هيچ هراسي به خود راه ندادند و خطر را جدي نگرفتند. آنها حاضر نبودند اين كشتي عظيم را كه به نظرشان خيلي امن بود با قايقهاي كوچك نجات عوض كنند. اما در ساعت دوم پس از حادثه كشتي شروع به كج شدن كرد و آشوب و هراس بين مسافران افتاد و مسافران به طرف قايقهاي نجات هجوم آوردند. از آنجايي كه سازندگان اين كشتي به غرقناپذيري آن اطمينان كامل داشتند، حتي قايق نجات به
اندازه كافي نداشتند. در اين كشتي كه همه نوع امكانات رفاهي و آسايشي فراهم بود، اكنون تنها يك چيزي كه براي مسافران مهم بود قايق نجات بود كه به اندازه كافي وجود نداشت. ساعت 2/20 دقيقه نيمه شب يعني تقريبا دو ساعت بعد از حادثه، كشتي تقريبا به صورت يك تير عمودي كه نيمي از آن زير آب قرار داشت، در آمده بود. در اين لحظه بود كه مسافران باقي مانده در كشتي تعادل خود را از دست داده و در حالي كه فرياد ميزدند و تقاضاي كمك ميكردند به درون آبهاي سرد اقيانوس ميافتادند. در اين حادثه فقط 705 نفر يعني يك سوم مسافران جان سالم به در بردند و بقيه جان سپردند.
اين واقعه يك افتضاح و لطمه بزرگ براي خطوط ) به شمار ميرفت و اعتبار آن را در جهان از بين برد. غرق شدن تايتانيك احساسات همه را جريحهدار كرد و سوژه فوقالعادهاي شد براي نويسندگان، فيلمسازان موسيقيدانها و... جهانيان اعلام كردند مسافران اين كشتي قرباني تكبر، غرور و خودخواهي سازندگان اين كشتي شدند، چرا كه آنها حتي حاضر نشدند در مه شديد به علائم هشداردهنده در مورد كوههاي يخي توجه كنند و از سرعت خود بكاهند. اين واقعه هنوز هم براي انسانها هيجانانگيز باقي مانده است و شايد در آينده با معاينه لاشه اين كشتي به چيزهاي عجيب ديگري هم پي برده شود. از حادثه غرق شدن تايتانيك تا به امروز، مجموعههاي زيادي ساختند، فيلمهاي زيادي مقابل دوربين رفت و همچنين مطالب زيادي به عنوان كتاب و در نشريات به چاپ رسيد كه به طور حتم با آن آشنا هستيد.
آخرين بازمانده
(ليليان آسپلوند) آمريكايي در آن شب وحشتناك يكي از مسافران اين كشتي غولپيكر بود و از نزديك شاهد اين حادثه وحشتناك بود. او يك ماه پيش در سن 99 سالگي به عنوان آخرين بازمانده اين كشتي درگذشت. تاثير اين حادثه دلخراش تا لحظه مرگ، روي او باقي مانده بود... او در اين حادثه بيشتر از نيمي از خانوادهاش را از دست داد.(ليليان) همراه با پدر، مادر و چهار برادرش در حال برگشت از سوييس به ايالت متحده آمريكا و از شانس بدشان، جزو مسافران بزرگترين كشتي جهان، تايتانيك بودند. در شب 15 آوريل هنگامي كه تايتانيك به كوه يخي برخورد كرد،(ليليان) 5 ساله در نهايت بدبختي برادر و پدرش را از دست داد. فقط او، مادر و برادر كوچكش توانستند از اين حادثه جان سالم به در ببرند...
چندي پيش خبر داد كه(ليليان) به عنوان تنها بازمانده اين كشتي در سن 99 سالگي درگذشت. اين شبكه تلويزيوني اين موضوع را با استناد به موسسه خاكسپاري(ماساچوست) گزارش كرد.(ليليان) هيچ وقت در طول زندگيش حاضر نشد از آن شب وحشتناك چيزي بگويد و همواره از آن اجتناب ميكرد. او به عنوان يك كارمند در اداره بيمه مشغول به كار بود. اين حادثه چنان تاثير بدي بر او گذاشته بود كه تا آخر عمر تنها و مجرد زندگي كرد و هرگز ازدواج نكرد. اما مادرش ده سال پيش در يك مصاحبه تلويزيوني اين طور توضيح داد: ما در اين حادثه وحشتناك واقعا مرگ را در جلوي چشمانمان ديديم. من با ترس به طبقات بالايي كشتي ميدويدم و دختر كوچكم(ليلي) هم به دنبال من ميدويد. با تلاش همسرم، من به همراه دخترم و پسر كوچكم، سوار قايق نجات شديم. من فرياد ميزدم و از آنان ميخواستم كه آنها نيز بيايند. او به من قول داد كه همراه سه پسرم به زودي به ما بپيوندند. اما آنها هرگز نيامدند و به جمع قربانيان اين حادثه پيوستند.
اگر(ليليان) آنچه را كه ديده بود، تعريف ميكرد، شايد جزو معروفترين نويسندههاي جهان ميشد و رمانهايش به تيراژ بالايي ميرسيد، اما او تا پايان عمر چيزي در آن مورد به رشته تحرير در نياورد و خاطرات شوم خود را به دنيايي ديگر برد.
سینما:
گپي با فرهاد پورگرجاني كسي كه احمد نجفي را معروف تر كرد
قلبم 2 ميليارد در دقيقه مي زد
|
|
|
اميري، كلو زآپ نگيري مي ميري؟ اين عبارت احتمالا شما را ياد كسي مي اندازد كه احمد نجفي برنامة حرفه اي ها را فوق العاده عالي شبيه سازي كرد و ادامه دهنده جرياني شد كه مهران مديري آغازگرآن بود. اجرا هاي مديري در نوروز 72 در هجو منوچهر نوذري مسابقة هفته، اكبر عالمي هنر هفتم و شهرياري بعد از خبر، تا آن زمان سابقه نداشت.او روي گاف ها و تكيه كلام هاي مجري ها دست مي گذاشت و در نشان دادن آن ها تا مي توانست اغراق مي كرد.فرهاد پورگرجاني هم تقريبا با همين ويژگي ها توانست شخصيت هجو احمد نجفي را در مدت كوتاهي به يك پديده تبديل كند. او براي اين نقش فقط 10 قسمت 4 دقيقه اي روي آنتن بود، ولي بعد از 7 سال هنوز خيلي ها او را با همان نقش مي شناسند.
سال 77، از شبكه 5 برنامه اي پخش مي شد به اسم حرفه اي ها كه توي آن، احمد نجفي مجري بود و آدم هايي كه توقع نداشتي، مهمان برنامه بودند، مثل داريوش مهرجويي. آن جا به كارهاي نجفي توجه كردم، به خصوص كلوزآپي كه از ابرو و چانه و بيني او گرفته مي شد. ديدم اين كار چقدر كاريكاتوري است. يك ويژگي كار نجفي هم اين بود كه سعي مي كرد ضعف طرف را همان اول رو كند و مصاحبه را از دستش بگيرد و بر طرف چيره شود. مدتي بعد در پشت صحنة سلام سلام مقداري حركات نجفي را اجرا كردم، ديدم همه حتي حميد لولايي كه زياد نمي خندد، به خنده افتادند.
اين طوري اين تيپ كم كم شكل گرفت، ولي تا نوروز 78 خبري از شهرت اين تيپ نبود. توي نوروز 78، پورگرجاني با گريم و دماغ مخصوص، آيتم حرفه اي ها را در بين آيتم هاي طنز*پنج روي آنتن برد و حسابي تركاند. ولي اوايل، خودش هم چندان از معروف شدن اين تيپ خبر نداشت: اولين برخوردها در عيد بود. مردم دست تكان مي دادند و بوق مي زدند. اول فكر مي كردم شلوار يا پيراهن ام پاره شده و مردم مي خواهند متوجه ام كنند ولي كم كم فهميدم اين ها بازخوردهاي برنامه است. اصلا تو فاز گرفتن كار نبودم و خيلي غريزي اين كار را كردم.
اما چيزي كه در حرفه اي ها ي پورگرجاني جالب توجه است، في البداهه بودن كار است. كل كار بدون حتي يك متن نوشته شده فيلم برداري شد. علاقة مردم هم اين قدر زياد بود كه بعدها شبكه 5 اين برنامه را دوباره پخش كرد. البته قبلش برنامة واقعي حرفه اي ها با اجراي نجفي را هم روي آنتن مي برد تا مردم بيشتر حال كنند.
پورگرجاني چند قسمتي هم تيپ احمد نجفي كارآگاه علوي را تقليد كرد، ولي اين يكي نگرفت. اما برويم سر ماجراي اولين ملاقات اين دو نفر. اوايل پخش كار بود. احمد نجفي را جلوي سينما فرهنگ ديدم. از ترس فرار كردم تو سينما و به مأمور سينما گفتم مي خواهم بروم دستشويي، ولي او نگذاشت و همان جا او را ديدم با همان لحن هميشگي اش به ام گفت: شنيدم با من شوخي كردي، اما سعي كن خوب باشي.
به نظر فرهاد، اين كار احمد نجفي نشان از همان تأثير زندگي اروپايي اش دارد: اين كار من باعث معروفيت بيشتر او هم مي شد. اما دومين برخورد آن ها به اولين برنامة زندة شب به خير تهران برمي گردد: آن شب به احمد نجفي نگفته بودند. قلبم 2 ميليارد در دقيقه مي زد، مي ترسيدم در برنامة زنده چيز ناجوري به ام بگويد، ولي او ظرفيت بالايي داشت. اولش قسمت هايي از برنامه هاي من را گذاشتند، ريسه رفت. بعد من از پشت به شانه اش زدم. همان گريم را داشتم. باز هم ريسه رفت، بدون اين كه متن داشته باشم، چند دقيقه اي اجرا كردم. باورش نمي شد.
پورگرجاني معتقد است همان 10 قسمت كافي بوده و اگر الان اجرا كند، به آن خوبي نمي شود، چون آن حس را ندارد. دليل موفقيت برنامه را هم بدون متن و في البداهه كار كردن مي داند: من ادا در نمي آورم، من با نقش زندگي مي كنم. براي همين نمي توانم الان احمد نجفي را بازي كنم. به همين دليل، كمتر جايي مي روم، چون بلافاصله از من مي خواهند اداي نجفي را در بياورم. واسة همين، منزوي شده ام. از فرهاد پورگرجاني خواسته بودند تا در اوخ تي وي با عروسك هاي بوش و بلر، مثل صندلي داغ مصاحبه كند. ولي به همان دليل بالا اين كار را رد كرد. داريوش كاردان هم براي شبكه 5/3 از او دعوت كرد ولي قبول نكرد: در هر دو سري شبكه 5/3 با من تماس گرفتند ولي ديدم نمي توانم. متن ها بي ربط بود و تا حدي توهين آميز. وقتي مي خواهيد با كسي شوخي كنيد، بايد دقيق باشد وگرنه توهين مي شود.
او حتي سال پيش، پيشنهاد اجراي برنامة صندلي داغ با شخصيت هاي خيالي را در دوران انتخابات رياست جمهوري رد كرد، چون عقيده دارد نمي شود زوركي تيپ درست كرد؛ بايد كار حسي باشد تا بگيرد و به كسي هم بر نخورد.
فرهاد گرجاني اين روزها چندان شاد نيست و به قول خودش نمي داند خنده، كدام عضلات را به حركت درمي آورد. خب 4 سال تئاتر خوانده باشي و 14 هزار دقيقه برنامه ضبط كرده باشي، اما هنوز تو را با كاري كه 7 سال پيش كرده اي بشناسند و نهايت پيشنهاد سينمايي هم افتادن از روي ديوار باشد. طبيعي است كه از لحاظ روحي هم خسته مي شوي. البته فرهاد با اين كه از فراموشي روزگار حسابي شاكي بود، ولي در طول مصاحبه نشان داد آدمي كه خميرماية طنز بداهه داشته باشد، نمي تواند عضلات مربوط به خندة طرف روبه رو را به حركت نيندازد. عضلات خندة ما را كه به شدت كشاند!
وقتي اقتصاد شيرين بود
|
|
|
محمد شيري را از برنامة ماندگار سيماي اقتصاد كه شبكه اول در سال هاي جنگ پخش مي كرد، مي شناسيم. يك برنامة هفتگي با موضوع بسيار تخصصي اقتصاد كه به لطف نمايش هاي طنز، تمامي تماشاچيان تلويزيون را به خود جلب كرده بود. شيري در اين يادداشت، از اسامي آشنايي نام مي بَرَد كه آن سال ها چهره هاي مشهوري در شبكه هاي محدود تلويزيون بودند.
مي شود گفت دو سريال جايزه بزرگ و شب هاي برره هر دو به كارگرداني مهران مديري، او را دوباره در تلويزيون احيا كرد. با اين حال هنوز يادآوري حضور او در سيماي اقتصاد، خاطره انگيز است.
محمد شيري
قبل از سيماي اقتصاد در سال 1360 يك برنامة تلويزيوني سه شنبه شب ها پخش مي شد به نام سينما تئاتر 60 كه ناصر طهماسب مجري آن بود و هر هفته يك بررسي دربارة سينما و تئاتر دنيا انجام مي داد. اين برنامه چند آيتم نمايشي داشت كه من هم در آن ها نقش داشتم. يادم هست كه آن سال ها با عزيزاني چون شادروان منوچهر شيباني، كامبوزيا پرتوي، فرامرز صديقي، خسرو شجاع زاده، فرشيد ابراهيميان، جليل فرجاد و بهرام زند همكار بوديم. برنامه سيماي اقتصاد ما از سال 62 شروع شد. و كارگردان آن آقاي محمدرضا پاسدار بود. نقش محوري آن به نام آقاي اقتصادي را هم شهريار عالمي ايفا مي كرد. كارگردان بعد از چند هفته، مرحوم ميراحمد مندوب هاشمي را به كار دعوت كرد و بعد از چند اجراي مشترك در نقش پدر و پسر، هاشمي جاي آقاي اقتصادي را پركرد. (حتما ريش و موي سفيد و شيوة ايستادن خاص هاشمي را كه انگشت شصت رادر جيب مي كرد، به ياد داريد. هاشمي دوبلور بود و به جاي اجين در سريال محبوب آن روزها يعني سال هاي دور از خانه حرف زده بود.) مرحوم هاشمي هم پس از مدتي با من تماس گرفت و به اين صورت، من وارد گروه سيماي اقتصاد شدم. آن جا جعفر بهنود، عباس محبوب، ناصر لقايي ( كه اهل مشهد بود)، شاپور شهيدي و خانم نياز سليمي هم نقش هايي به عهده داشتند. (اندام لاغر، موهاي مجعد و بازي كمدي شاپور شهيدي در فيلم اجاره نشين ها باقي مانده است. در اين فيلم، شهيدي دستيار سياوش تهمورث در آژانس مهتاب بود.) ما به همراه اين عزيزان و چند نفر ديگر، يك تيم بوديم كه در نمايش ها هر كدام براساس توانايي هاي خود نقشي را اجرا مي كرديم. هر هفته يك گروه محقق دربارة مسألة ويژه اي در زمينة اقتصاد، تحقيق مي كردند و برنامه و نمايش ها با توجه به تحقيقات آن ها و ابتكار دوستان اجرا مي شد. عمدة جذابيت و ماندگاري هم مربوط به همين كار تيمي بود. من سعي مي كردم در هر قسمت، يك تيپ متفاوت داشته باشم. با اين وجود، دو تيپ بيشتر كار مي شد. يكي فري آرتيست و يكي ديگر هم كه با لهجة كرماني مي گفتم توجه كردي؟ اين توجه كردي را آن موقع توي كوچه و خيابان هم مي گفتند و مثل تكيه كلام هاي اين دوره، سر زبان ها افتاده بود. همان سال ها تئاتر هم كار مي كردم. يادم هست زمان موشك باران در نمايش استقبال با صادق هاتقي و شادروان جمشيد اسماعيل خاني همبازي بودم. سال هاي جنگ از طرف مركز هنرهاي نمايشي، يكي دو گروه را به جبهه بردند. ما هم با نمايش بازرس، همراه مجيد مظفري و رضا كرم رضايي به منطقه رفتيم و دقيقا 21 بار اجرا كرديم. منطقة ما گيلان غرب بود. زير داربست هايي كه رويش چادر انداخته بودند، با چند تكه پارچه دكور ساختيم و بازي كرديم. سربازها را از يك كيلومتر آن طرف تر آورده بودند تا نمايش ببينند. سال 68 هم بعد از پايان جنگ بود كه بنا شد از تئاتر ايران نماينده اي به كشورهاي اروپايي برود. مقصد، فرانسه و آلمان و انگليس بود. قرار بود در سالن يونسكو در پاريس نمايش اجرا شود. همراه شادروان هادي اسلامي، ايرج راد، دكتر قطب الدين صادقي و محمود عزيزي بوديم. نمايش مان هم سوگ سياوش بود. آن زمان، فضا و ديد خاصي نسبت به ايران وجود داشت. فكر مي كنم كساني خيال مي كردند كه ايران اصلا تئاتر ندارد. بعد از اجراهاي اول، يك سري آمدند معذرت خواهي. انگار آن هايي كه خودشان در ساختن اين فضا دست داشتند، كاملا عوض شده بودند.
در سال هايي كه سيماي اقتصاد ما شروع شد، برنامه تيتراژ نداشت و در كوچه و خيابان ما را به اسم اقتصادي مي شناختند. با همان گروه، برنامة نفت پر و كار آباد را هم ساخته بوديم. كارآخرمان هم برنامة هتل بود. شادروان هاشمي تقريبا همزمان با مرحوم گرجي فوت كرد. سيماي اقتصاد از سال 62 تا سال 72 مردم را پاي تلويزيون ها مي نشاند و واقعا كار موفقي بود.
گروه هله له در یاهو
با تشکر از پیامهاتون

با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبز

تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!!