|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن بر زبان آفرین سلام نظر يادتون نره!!!!!! توجه!! توجه!! گروه هله له در یاهو آماده کار شد لطفا با کلیک بر روی لینک زیر عضو شوید(مزایای گروه در زیر لینک نوشته شده) مزایا: درخواست آهنگ و فرستادن آهنگ درخواستی بحث و گفت گو در مورد سینما٫خواننده ها و... دانلود اطلاع سریع از بروز رسانی وبلاگ و....
دو تا بکگراند(پس زمینه) از محمد و حبیب:
با اندی در شهر فرشته ها ...
بهزاد: اندی جان از شهر فرشته ها به شهر لندن خوش آمدی...
اندی: لندن هم کم فرشته نداره، اينجا هم شهر خوبيه! فرشته های خيلی قوی هم داره چون همه اومده بودن جلو صحنه و دست منو گرفته بودن و می کشيدن. نوروز امسال برای تو يک نوروز و آغاز واقعيه چون آلبوم جديد City of angels (شهر فرشتگان) بيرون آمده که دو سی دی هم هست. درسته البته دقيقا دو سال از آلبوم قبلی من ميگذره.
چرا City of angels ؟ اولاً به لس آنجلس شهر فرشته ها هم ميگن. برای من جايی پر از هنرمندان ايرانيه. در شرايطی که اونا نمی تونن در مملکت خودمون فعاليت کنن، در تبعيد دارن موسيقی يک مملکت رو زنده نگه ميدارن. اينا آدمايی هستن که در اين راه زندگيشون رو گذشتن چون درآمد زيادی هم در اين کار نيست که بخاطرش فعاليت کنن. صرفا بخاطر اينکه هنرمند هستن و هنر رو دوست دارن کار می کنن. من عاشق هنرمندها هستم. اگر خودم هم خواننده نبودم هر وقت خواننده ای رو می ديدم خوشحال می شدم. اينا برای من فرشته هستن و من صحبت فرشتگان دينی و مذهبی که خدا داره نميکنم ، چون اونا خيلی بالاتر از اين حرفها هستن. من در دنيايی که برای خودم درست کردم هنرمندها فرشته اند. و به هرحال لس آنجلس برای من جايی است که خانواده ام و دوستان من اونجا زندگی ميکنن و در نهايت بهشت من اونجاست. از آلبوم خودت کدوم آهنگ رو بیشتر از همه دوست داری؟ من آهنگ "مهم نبود" رو دوست دارم، چون پاکسيما که شعر اين آهنگ رو در يک بعدازظهر برای من نوشت تجربه خيلی شيرينی بود. سازنده اين آهنک حميد نديری از آهنگسازان ساکن ونکوور کاناداست که آهنگ "سبد سبد" در آلبوم قبلی هم کار ايشون بود.
در اين يکساعت روی صحنه که داشتم تو رو تماشا می کردم، متوجه شدم يکی از دلايلی که مردم برای ديدن کنسرت تو اينطور شور و شوق نشون ميدن، شيطنت عجيب تو روی صحنه است. اين حس شيطنت رو از کجا مياری؟ من روی صحنه خوشحال ترين مرد زمين هستم. مثل اينکه يک بچه رو ببری توی کارخانه اسباب بازی. روزهايی که روی صحنه ميرم قشنگترين روزهای زندگی منه چون مردم منو تشويق ميکنن، آهنگهايی که اينهمه براشون زحمت کشيدی و توی استوديو وقت گذاشتی از زبان مردم می شنوی. به نوعی جواب زحمتهای ماست و خستگی رو هم از تن ما بيرون ميبره. از آهنگای جديدت، "پيچک" خيلی طرفدار داره و مرتب از من ميخوان که پخشش کنم. من خودم ريميکس"مرد تنها" رو دوست دارم ولی خب اون آهنگ بيشتر طرفدار داره، نظر خودت چيه؟ "پيچک" هم داستان جالبی داره، شعر اين آهنگ از خانم هما ميرافشار هست که بر اساس زندگی عشقی که داشتم برای من نوشت، محمد مقدم هم آهنگش رو ساخت ولی چندين سال طول کشيد که بتونم توی آلبومم بذارم. امسال هم خوشحالم که توی آلبومم هست چون الان زمانش بود. اين آهنگ انقدر به دل من نزديک بود که هرجور تنظيم می کردم حس می کردم هنوز آماده نيست.
ايام نوروزه و تو هم که هميشه نوروز رو در هواپيما ميگذرونی و فکر کنم غذای هواپيما هم سفره هفت سينت باشه! من هم نوروز رو در هواپيما هستم و هم روز تولدم. مردم برای تولدشون جشن و مهمونی بزرگ ميگيرن، ما يکدفعه می بينيم روز تولدمون توی هواپيما داريم ميريم تاجيکستان! دفعه آخر که می رفتم تاجيکستان روز تولدم رو توی هواپيما بودم اما بعد مردم چه تولدی برای من گرفتن و چقدر ازشون ممنونم. من تولدم دوم ارديبهشته. در چند آلبوم قبلی ات با ريميکس کردن آهنگات سليقه کس ديگه رو توی آلبومت جا دادی، که ظاهراً تجربه خوبی بوده. ضمناً در مورد آهنگ "مرد تنها" هم توضيحی بده (اصولاً خبرنگار بی تجربه دو تا سوال رو با هم می پرسن!!) (سوال پرسيدن تو رو من ديگه واردم، چون هر دو به هم ربط داشت!!) داستان ريميکس اينه که يه نسل تازه آمده در تمام دنيا که اين سبک "تکنو" (ريتميک) رو دست داره. و اين سبک تخصص من نيست. تخصص من در راک و سازها و اجراهای زنده است در نتيجه من کارم رو انجام ميدم بعد اين صداها رو به کسی ميدم که اين سبک رو از من بهتر می فهمه. هر دو سبک هم به نظر من برای آلبوم لازمه. پس به همين علت با "دی جی عليگيتور" و "نامی" و "دی جی کم" کار کردم و خيلی هم راضی هستم از نتيجه کار.
آهنگ "مرد تنها" يه احساس عجيبی توش هست. از بچه های آمريکايی که اصلا از آهنگ ايرونی چيزی نميدونن تا راک زن ها و متاليست های آمريکا و حتی نوازندگان خود آهنگ که امريکايی هستن، به نحوی جذب اين آهنگ ميشن و من و پاکسيما روزی ده بار اين آهنگ رو گوش می کرديم. شعرش چيز عجيبيه و آهنگش هم انگار از يک سياره ديگه آمده، بعد جالب اينکه گوش که ميدی احساس ايرانی می کنی و تو رو به ايران می بره و روزهای بهروز وثوقی و رضا موتوری و فرهاد و ... آلبوم جديدت دو سی دی داره. ده آهنگ جديد و شش آهنگ ريميکس شده. اين همه آهنگ توی يک آلبوم که صرف نمی کنه چرا اين کار رو ميکنی؟ والا بقيه خواننده ها حق دارن که آهنگ کم ميذارن چون خرج توليد يک آهنگ خيلی زياده ، مردم هم که آلبومها رو کپی ميکنن و درآمد اين کمپانی ها به يغما ميره!. اما من مقداری از آهنگها رو خودم می سازم، و آهنگسازها هم با من کنار ميان. از طرفی دوست دارم آلبوم من رنگی باشه و پر باشه.
آلبوم "شهر فرشتگان" به نوعی به سمت موسيقی الکترونيک رفته، و ساز در اون کمتر هست. اما خب از آخرين باری که در استوديو پيدات کردم خاطرم هست که خيلی سازها رو روی آهنگها خودت ميزنی، توی اين آلبوم چطور؟ داستان اينه که موزيک مدرن نميتونه الکترونيک توش نباشه، ولی من علاقه شديدی به سازهای زنده دارم. در نتيجه تمام آهنگهای من روی کامپيوتره و با کامپيوتر هم ساخته ميشه، ولی روش سازهای زنده هم می زنيم.خودم بيس گيتار و آکورد و تمام ريتمهای گيتار که با صدای "واو واو" هست رو خودم ميزنم.
امشب هم آهنگی رو به آغاسی تقديم کردی، چطور به اين فکر افتادی؟ من حقيقتاً چندين ساله که دنبال موقعيت می گشتم با آغاسی آهنگ دو صدايی بخونم که متاسفانه اون در ايران بود و دسترسی بهش نداشتم. در تمام مدت ساخت اين آلبوم هم تو فکر بودم که آهنگ گل بندر رو با آغاسی بخونم. حتی ميخواستم ترک ها (صدا های خام) رو به ايران بفرستم و اون روش بخونه و برام بفرسته که متاسفانه سلامتيش اجازه نداد و از دنيا رفت. آغاسی هم از فرشته هايی بود که من هميشه عاشقش بودم و عاشق کارش بودم و برای من آغاسی نمرده و هست. و چون رفتنش رو نديدم هنوز برای من آغاسی زنده است.آغاسی اولين کسی بود که روی صحنه حرکت می کرد و انرژی نشون می داد حتی تا آخرين روزهای عمرش. من يادمه دو سال پيش در دوبی کنسرت داشتم و آغاسی رو دعوت کردم روی صحنه اومد و با هم آهنگ "آمنه" و "لب کارون" رو خونديم. تمام وقت روی صحنه با اون حال مريضش می رقصيد. آدمی که يک عمر درد داشته روی صحنه فراموش کرد که درد داره. ميدونی که شايعه بود که تو پسر آغاسی هستی چون که "آمنه" رو هم تو خوندی... همين شايعه اش هم برای من افتخار بوده و هست! آهنگ يالا هم که با "دی جی عليگيتور" اجرا کردم از اونجا شروع شد که در سوئد عليگيتور پشت صحنه پيش من اومد و با هم آشنا شديم.
عليگيتور از طرفداران تو ست چون خودش به من گفته... چون اون نسل با آهنگهای من بزرگ شدن و برای من مايه افتخاره که اينقدر خارج از ايران موفق هستن. عليگيتور و آرش و همه اين بچه ها مايه افتخار همه ايرانيها هستن و من کاراشون رو دوست دارم. عليگيتور به من پيشنهاد داد که يکی از آهنگام رو ريميکس کنه، من هم براش فرستادم و واقعاً که شاهکار کرد.
کامران و هومن من نمی دونم چرا بعشیا فکر میکنن من از کامران و هومن بدم میاد!!!!؟؟؟
پشت صحنه سالن بزرگ آرينای شهر کلن از راهروهای پيچ در پيچ گذشتم و به اتاق کامران و هومن رسيدم البته پيدا کردنشون راحت بود چون از همه اتاقها شلوغتر بود!
يکدفعه متوجه شدم که ای بابا ساعت حدودای ۲ شبه و بچه ها دو ساعتی پشت صحنه امضاء دادن و عکس گرفتن و بايد کلی پکر باشن.
ولی بچه ها طبق معمول با آغوش باز و روی خوش باهام سلام عليک کردن. از کرامات کامران و هومن همين ملاحظه بيش از حدشونه که حرف نداره و ممکنه از خستگی بميرن ولی تا آخرش با آدم راه ميان. اونجا پشت صحنه، مدير بچه ها پدرام (با قد خيلی بلند) و شهرام که ضربی می زنه (با آرايش هخامنشی) و ويگن که تو گروه جاز می زنه (با کلاه کابويی) همه ديگه داشتن دقيقه شماری می کردن که برگردن هتل، ديگه فکر کنين کامران و هومن چه حالی داشتن!
با اينحال چند دقيقه ای زير نور زيبای چراغ فلورسنت با هم گپ زديم: بچه ها عیدتون مبارک! کامران و هومن: عيد شما هم مبارک. بچه ها، وقتی من جلوی صحنه کنسرت بودم، يک خانمی صدام زد و گفت "خانمی که پشت سر من هست انقدر جيغ زده که من کر شدم!" اين رو گفتم که بدونين مردم امشب خيلی هيجان زده بودن و خيلی با کارهای شما حال کردن. چه احساسی دارين؟ کامران: ما ممنون هستيم از پشتيبانی که مردم از ما می کنن. تشکر می کنم از اين عشقی که به ما ميدين و بدونين اين موضوع دو طرفه است. ما خوشحاليم که مردم ما رو درک می کنن و اين يک نعمته از طرف پروردگار به کامران و هومن.
البته راست ميگين که دو طرفه است. چون ديدم که دو سه بار شما هم پريدين جلوی صحنه و خلاصه خيلی حال دادين به مردم! هومن: انرژی که ما از مردم می گيريم انقدر قويه که متوجه گذشتن زمان هم نمی شيم. آره درسته، چون هر وقت با شما صحبت می کنم شکايت دارين که انقدر خوش ميگذره که زود ميگذره! کامران: من مطمئن هستم که هر هنرمندی که عاشق کارش باشه وقتی روی صحنه ميره، وقت براش به سرعت ميگذره. امروز توی آلمان، تعداد نفرات گروه شما روی صحنه خيلی بيشتر بود. درسته؟ کامران: بله. امشب ما هفت نفر رقصنده داشتيم به همراه مدير توليد کارهامون "الن"، "ديويد" که کيبورد ميزنه، "ويگن" نوازنده درام، "شهرام بهمنی" که ساز کوبه ای ميزنه. ما همگی با هم يک خانواده صميمی هستيم.
حالا ميخوام ازتون يک سوال تکراری بپرسم! هومن: لابد ميخوای بپرسی آلبوم بعدی ما کی مياد!؟ نه از اون بدتره! ميخوام بپرسم که جمعيت امشب توی آلمان، با کشورهای ديگه چه فرقی داشت؟ کامران: هر جا که ميريم مزه و شيرينی خودش رو داره. ولی چون در اينجا مرکزی درست کردن که از سراسر اروپا و حتی ايران ميان، يک مقدار فرق داره. اما هر جايی که ميريم ايرانی ها باحال هستن. تا يادم نرفته بگم که وقتی برگرديم به آمريکا، قراره دو تا ويدئو، "فدای سرت" و "منو ببخش" رو در استوديوی يونيورسال ضبط کنيم. راستی اينجا خوبه که يک عيد مبارکی هم با مريم حيدرزاده عزيز بکنيم. مريم جان، عزيز يک ملت هستی و عيدت هم مبارک. همين طور رامين زمانی عزيز، عيدت مبارک.
کامران کارتيو(کامرون کارتیو)
البته ما می گيم کامران ولی اسمش در اصل کمرونه! که يک اسم خارجيه و هيچ ربطی به اسم فارسی نداره. کمرون کارتيو اسم مستعاريه که برای خودش انتخاب کرده و ديگه منهم زياد فضولی نکردم که ببينم اسم واقعيش چيه؟
روی صحنه کمرون با دو رقصنده زن روی صحنه خوند و مردم البته اکثرا جوونترها با آهنگهاش همصدا می شدن بخصوص سه تا آهنگ "ايرونی ام" ، " حنا" و " نای نی نای". بعد از اينکه صحنه رو ترک کرد دوباره مردم دست زدن و برگشت و آهنگ "حنا" رو دوباره اجرا کرد البته جای " خالد" خواننده الجزايری درکنار کمرون خالی بود. پايين صحنه کمرون بچه آروميه و خيلی لبخند مشخصی داره، اول لب پايينش می خنده و بعد چشمهاش. ويديوهای حرفه ای کمرون و توليد حرفه ای آهنگهاش بين ايرانی ها خوب جا باز کرده، البته ناگفته نماند که کلام آهنگهاش برای ايرانی ها ضعيف جلوه می کنه. ولی هدف کمرون بازار خارجيه و بنظر مياد که نگران موفقيتش دراين بازاره! اينو می شه از تاخير در بيرون اومدن آلبومش و بازسازی بعضی از ويديوهاش (مثل "حنا") تشخيص داد. دليلش اينه که کمرون با شرکت سونی قرار داد بسته که خيلی ها آرزو به دلش هستن و بايد سنگ تموم بذاره وگرنه! اوخ اوخ.
پشت صحنه پشت صحنه عده ای اتاق کمرون رو غرق دود سيگار کرده بودن! جوری که ديگه نمی شد نفس کشيد. ما هم با دوربين و با ميکروفن رفتيم به جنگ کمرون و داستان پشت آهنگهاش. بعد از دو تا سرفه : درود کمرون، مردم خيلی باهات روی صحنه کيف کردن. آره من هم خيلی از اجرا برای ايرانی ها لذت می برم. از اينکه آهنگهام بين اين بچه ها گرفته خيلی خوشحالم. و می ديدم که آهنگهامو با من زمزمه می کنن. (اينجا من يک خرابکاری کردم!) کمرون اين اولين کنسرتت برای ايرانی ها بود؟ نه بابا، اولين کنسرت من يکسال پيش بود در سوئد. وقتی که کارتو شروع کردی، حتی يک زبون فرضی هم بوجود آورده بودی؟ آره، يه بار اين کارو کردم و همون يه بار بس بود. الان ولی فقط فارسی می خونم. (بهزاد: حتما موقع اجرای زنده کلماتش يادش می رفته!) ![]()
نکته از مادر عروس: آرش (بروبرو) و کمرون دوست دوران دبستان هستن هر دو در سوئد بزرگ شدن و جالبه که هر دوشون اين سبک زبان فارسی ساده و موسيقی پاپ غربی رو راه انداختن. ولی چرا فارسی؟ الان عربی مده، هم زبونش هم ريتمش! الان تو موسيقی روز خارجی مهم نيست که کلام چيه و مردم بيشتر به ريتم و صدا توجه می کنن. اتفاقا هم تو و هم آرش جزو اون نهضت "ما ايرانی هستيم و فقط فارسی می خونيم" هستين! و جالبه که به زبون سوئدی و انگليسی هم نمی خونين و حسابی سمج بازی در آوردين! ( اينجا کمرون فکر کرد من قاطی کردم و نمی دونم که بقيه مصاحبه رو چطوری می تونم ادامه بدم! خوشبختانه خودش مصاحبه رو نجات داد و يکجوری اين حرف منو به يکی از آهنگهاش که بين جوونای ايرانی تو سالن کنسرت کلن طرفدار داشت، هدايت کرد) آهنگ "ايرونی ام" رو هم برای همين تو آلبومم ضبط کردم. می خواستم بقيه متوجه بشن که يک پسر ايرانی تونسته بين خارجی ها گل کنه. بنابراين اين الگوئی می شه برای خيلی های ديگه که اگه من به اينجا رسيدم اونها هم توانائی شو دارن. خيلی حساسيت داشتم که اين آهنگ تو آلبومم باشه چون ممکنه اين آلبوم اول و آخرم باشه. تو آهنگهات هلهله و ولوله هم می کنی ولی خوب به سبک خارجی پسند، مثل نا نا نای يا تو آهنگ "بارون" می گی : يائی يائی يه. آره اين کلمه ها در ذهن شنونده خارجی بيشتز ثبت می شه و خوششون می ياد و در ضمن می تونه آنا احساس رو نشون بده و آدم رو شاد کنه. ولی ديگه همه چيزو استفاده نمی کنم. دقت می کنم چی بگم. بارون ويديوی بارون با اينکه خيلی ساده است ولی خيلی سريع حس رو انتقال می ده و تا حدی آدم رو نگران می کنه يا می بره تو فکر. اينه که حدس زدم يک کاسه ای زير نيم کاسه اين آهنگه! اين بارون درباره زندگی خودمه و سختی هايی که کشيدم. منظورم از اين آهنگ اينه که زندگی هميشه تابستون نيست و پاييز هم داره. ![]()
(اينجا ويديوی بارون رو جلوی چشمتون تصور کنين و بعد از ده ثانيه برين سر خط بعد) وقتی که کمرون گفت "بارون" درباره زندگی خصوصيشه منهم فوری فرصت طلبی کردم و شيرجه رفتم تو سوالات تکراری و لازم، که مال کجائی؟ من در تهران بدنيا آمدم و وقتی که ۸ سالم بود با خانواده ام آمدم سوئد. اينجا درس خوندم و بزرگ شدم. برادر بزرگم (الک کارتيو که الان ويديوی پاپ می سازه) اهل موسيقی بود و دائما جلو دست و پام ارگ و گيتار و ساز بود. من هم خيلی جلب موسيقی شدم و از طريق برادرم رفتم تو کار موسيقی. اصلا خانواده ام اهل موسيقی و هنر نيستن و فقط ما دو تا برادر، افتاديم تو اين راه. اينجا ما داشتيم فيلمبرداری هم می کرديم که انشالله تا اين مقاله تموم بشه ويديوش هم حاضر می شه، ولی يکدفعه برق اتاق قطع شد! چند ثانيه تاريکی مطلق بود تا کاشف به عمل اومد که يکی از خانمهايی که تو اتاق بود به کليد برق تکيه داده و چراغها رو خاموش کرده. شايد اين زياد مهم جلوه نکنه ولی اين اتفاق باعث شد که من سوال بعديم يادم بره! بنابراين از معروفترين آهنگهاش حرف زديم. آهنگ "حنا" درباره دختريه که عاشق و دلباخته خالد بوده (خواننده عرب مقيم فرانسه) و من و مدير برنامه هام سينا، اين آهنگ رو برای خالد ساختيم و چيز خيلی خوبی هم شد. الان هم از سفر کوبا ميام، اونجا ويديوی "حنا" رو دوباره ضبط کرديم. سه برابر ويديوی قبلی خرجش کرديم و اميدواريم که امسال تابستون اروپا رو بترکونه. اين آهنگ "نی نا نای" هم خيلی باحاله، اين اسم کسيه يا چيزيه؟ توجيب جا می گيره؟ بهزاد بيدار شو! در اين حالت من متوجه شدم که رفته بودم تو عالم هپروت، و کمرون منو بهوش آورد! اين نی نا نای يکجور شادمانيه و مربوط به دوره ای از زندگی من می شه که خيلی خوش بودم.
بعدش چی شد؟ شاد تر شدم. ![]() پس دوست دختر داری؟ نه! راست می گی اين هم يکجور خوشبختيه! پس ليلی کيه (اسم يکی از آهنگهاش)؟ همينجوری اين اسمو انتخاب کردم. پس سندی کيه (اسم يکی از آهنگهاش)؟ اينجا کمرون جوابی نداد! علتش هم واضحه اين سوالی بود که الان يادم افتاد که چرا ازش نپرسيدم! اينجا روبوسی کرديم و بهش قول دادم که بزودی يکجور سوال جواب بين خودش و شما که دارين اين مقاله رو می خونين راه بندازم. در ضمن آلبوم کمرون بيرون اومد و چيز باحاليه.
مهدي فخيمزاده: «بيصدا» را با داستاني پليسي ميسازم
ستارههاي طنز تلويزيوني در جامجهاني فوتبال!
پيمان قاسمخاني ساخت بيش از صد آيتم طنز با موضوع جام جهاني را آغاز كرد.
به گزارش <باني فيلم>، قاسمخاني كه تا چند ماه قبل به عنوان سرپرست نويسندگان در مجموعه
<شبهاي برره> حضور داشت، از چند هفته گذشته پيش توليد اين پروژه را آغاز كرد تا در
كارنامه خود تجربه كارگرداني آيتم را هم اضافه كند.
اين آيتمها از چهارشنبه گذشته جلوي دوربين قاسمخاني رفته و گروه هر روز در لوكيشني واقع
در لواسان، مشغول تصويربرداري كار هستند.
در اين لوكيشن دكورهاي مختلفي طراحي شده تا آيتمهاي مختلف را گروه در اين دكورها جلوي
دوربين ببرند. ارژنگ اميرفضلي، امير جعفري، نصرا... رادش، سيامك انصاريان، فلامك
جنيدي، محمدرضا هدايتي، سحر جعفريجوزاني، نادر سليمانيفرد، شقايق دهقان، محمد شيري،
علي صالحي، هادي كاظمي، حميد كاشاني و... بازيگران اصلي هستند كه در آيتمهاي مختلف اين
پروژه حضور دارند.
البته با توجه به ساختار آيتمي كل مجموعه، احتمال حضور ديگر بازيگران طنز به عنوان ميهمان
هم در تك آيتمهاي كار وجود دارد.
در مورد بازيگران اين پروژه نكتهاي كه اهميت دارد حضور متنوع بازيگران طنز دركنار
يكديگر است؛ مسئلهاي كه بنا به دلايلي خيلي كم در كارهاي طنز اتفاق ميافتد.
متنهاي تمام آيتمها توسط پيمان قاسمخاني، محراب قاسمخاني، اميرمهدي ژوله و ارژنگ
اميرفضلي نوشته شده و محور همه آنها شوخي با جام جهاني است.
تصويربرداري اين پروژه طبق پيشبينيهاي انجام شده تا 10روز آينده به طول خواهد انجاميد تا
همزمان با جام جهاني كليه آيتمها آماده پخش شود.
اما نكته جالب در مورد اين كار نحوه تهيه آن است. از قرار معلوم اين پروژه هم اكنون به شكل
كاملاً خصوصي در حال تهيه است و هنوز هيچ نكتهاي به طور قطعي در مورد نحوه پخش آن
مشخص نشده است.
او يك دختر فراري بود
توي گپي كه با بهاره افشار در ويژه نامه نوروزي زديم، او بعد از شيطان خيلي هوس كرده بود كه عزرائيل را هم بازي كند. ولي خب در اولين نقشش بعد از او يك فرشته بود ، خبري از عزرائيل و اين حرف ها نيست. او در فيلم سينمايي تلاطم در نقش يك دختر دزد و فراري بازي مي كند. بايد اقرار كنيم كه بهاره خانم، خيلي شانس دارد. چون بعد از نقش متفاوت شيطان كه يكهويي سر راهش سبز شد و بعد از 30 قسمت او يك فرشته بود كه به سرعت، او را روي صفحة اول نشريات برد، اين بار در اولين تجربة بازي در سينما، نقش اول به او رسيده است. معروف ترين همبازي هاي او رضا ايران منش و محمدرضا داوودنژاد هستند و مي شود مطمئن بود كه همة اميد سازنده هاي اين فيلم به اوست تا بتوانند مخاطبان را به سالن هاي سينما بكشانند. درست در همين موقع هم كه داريد اين خبرهاي داغ را مي خوانيد، علي ژكان دارد تكه پاره هاي اين فيلم را روي ميز تدوين با چسب دوقلو به هم مي چسباند تا بقية كارها مثل صداگذاري و موسيقي هم انجام شود و منوچهر هادي بتواند اولين ساختة خودش را روي پرده ببرد.بايد ببينيم وضعيت اكران اين فيلم چطور خواهد بود. ولي هر چه باشد، هيچ كس انتظار فروش فوق العاده اي از اين فيلم ندارد. با اين حال، حضور خانم شيطان، خودش براي خبرسازي اين فيلم كافي است. نمونه اش همين فضايي كه ما به اين فيلم اختصاص داديم.
فال > از اول تا پانزدهم ارديبهشت
آلبوم سوم ( 3) بنیامین برای دانلود آهنگ روی آن کلیک کرده و بعد از باز شدن صفحه به قسمتی که اسم آهنگ نوشته شده بروید و آن را دانلود کنید و بهتر است برای دانلود روی آن رایت کلیک کنید و آن را دانلود کنید چون اگر روی آن کلیک کنید ممکن است در کامپیوترتان ذخیره نشود)
آهنگهای تکی:(جدید)
این هفته بجای بیوگرافی یک خواننده ی عرب فال گذاشتم با تشکر از پیامهاتون با تشکر بسیار فراوان از مجله ی خانواده ی سبز تو رو خدا نظرتون رو بگید!!!!! |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 12:44 توسط رضا
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||